به گزارش آوای سیدجمال، در دوران پارتها اختلاف بین شرق و غرب در جدال پارتیان و رومیها تبلور یافت؛ کنکاش بین این دو فرهنگ و دو تمدن در دوره ساسانی و اسلامی تا جنگهای صلیبی کشیده شد و شاید گزافه نباشد اگر جنگهای صلیبی را در امتداد اختلاف دیرینه این دو فرهنگ بدانیم.
یکی از نویسندگان کتاب "کارنامه زرین اسلام" که خود از اساتید دانشگاه کمبریج بوده، مدعی است، بعد از پایان جنگهای صلیبی مسلمانان آسوده خیال به وطن بازگشتند ولی غربیها این دشمنی را فراموش نکرده و در خفا ادامه دادند و معلوم نیست تا کجا این جنگ را ادامه دهند.
جرج بوش پسر به تصور اینکه هنگامه آشکارسازی این نبرد فرا رسیده، لشگرکشی به افغانستان و عراق را جنگهای صلیبی نامید ولیکن سیاست سازان پشت پرده، دهانش را گرفتند و رسانههای غربی سعی در لاپوشانی آن گاف داشتند!
بسیاری از اهل تحقیق از جمله سید جمالالدین اسدآبادی استعمار را در ادامه جنگهای صلیبی میبینند؛ آنها بر این باورند که غرب دشمنی دیرینه خود را با استفاده از استعمار و ابزارهایی مانند مسیونهای مذهبی و فراماسونری پیگیری میکند.
عبدالهادی حائری در کتاب" نخستین رویارویی ایرانیان با دو رویه تمدن بورژوازی غرب" معتقد است، هیچگاه رویه استعماری غربی از رویه کارشناسی این تمدن جداشدنی نبوده است و در پی کشف این حقیقت است تا معلوم کند، چقدر جامعه تحصیل کرده و نخبه ایرانی متوجه چهره استعماری تمدن غربی است.
در جدال شرق و غرب اینگونه نبوده که فقط غربیها پیروز میدان باشند بلکه جنگاوران پارتی و ساسانی و اسلامی بارها و بارها آنها را شکست داده اند؛ کراسوس قیصر روم توسط فرمانده سوارانی از طایفه سورن به اسارت در آمده است.
در تاریخ ایران کمبریج تحقیقی که احسان یار شاطر کرده مدعی است، این رئیس قبیله سورن همان رستم اساطیری است.
در زمان خسروپرویز فرمانده ارتش ایران بنام "شهروراز" رومیها را شکست داد و مصر را متصرف گردید و مرز ایران را از غرب به دوران هخامنشی رسانید.
نبردهای صلاح الدین ایوبی، خاندان اخشیدها در سوریه و مصر(شامات) با غربیها معروف است و صلاحالدین، کرد بارزیکانی و ایرانی الاصل بود و اخشیدها نیز از شاهان محلی شرق ایران بودند که در شامات به حکومت رسیده بودند.
آیا نمیشود پیشنه تمدنی را بسترساز اقدامات سیاسی اجتماعی کنیم و جنبههای مثبت نیاکانمان را بدور از نژادپرستی و ملیگرایی مخرب برجسته کنیم؟!
وقتی روم شرقی توسط سلطان محمد فاتح در 1453 سقوط کرد بازمانده تمدن روم شرقی به غرب اروپا و منطقه تحت سلطه زبان لاتین رفتند که ایتالیای فعلی و فرانسه بخشی از ان است و همین مسئله باعث شد تا نهضت رنسانس در این بخشها با سرعت بیشتری نزج بگیرد و بر همین مبنا ایتالیا خود را منشا فرهنگ و تمدن غربی میداند.
بر این مسئله اضافه کنید مسیحیت کاتولیک را که رأس آن در واتیکان است که در درون ایتالیا و بخشی از سرزمین روم غربی واقع شده است؛ آنها با این حرکت به اروپا و امریکا نیز پیام میدهند که آنچه که پیروز اصلی میدان میتواند باشد، فرهنگ و تمدن غربی است که خاستگاه این تمدن ما هستیم.
در عرف دیپلماسی شرایط به گونه ایست که به کوچکترین موضوع توجه میکنند و از کارکشتگان عرصه ی سیاست، سهو و خطا پذیرفته نیست.
هنگامی که نشستهای 5+1در هتل کبورگ برگزار میشد، کارشناسان مطرح کردند اینجا محلی بوده که غربیها پس از شکست عثمانی در جنگ جهانی اول با ترکها که آن زمان نماد حکومت اسلامی بودند، نشست گذاشته بودند و غرب با برگزاری مذاکرات در این مکان قصد انتقال پیام به مخاطبان خود را دارد تا بدینوسیله برای مخاطب خود این موضوع را تداعی کند که یک پیروزی دیگر برای غرب و یک شکست دیگر برای جهان اسلام در راه است.
اکنون نیز با برگزاری نشست آقای روحانی با تیم ایتالیایی در زیر پای مجسمه ی سردار فاتح رومی نمیتوان و نباید از آن بسادگی گذشت؛ شاید دولتمردان ما این سهو دیپلماتیک را نادیده بگیرند و حتما روزنامههای طرفدار دولت نیز از کنار آن به سادگی عبور خواهند کرد.
اما برای مردم ما این مسئله واضحتر شد که طرف غربی دست از دشمنی و عقده گشایی بر نمیدارند و حتی ایتالیائیها که در بین اروپاییان، برابر تحقیق علمی، ترسوترین ملت شناخته شدهاند، حاضر نیستند، از میهمان خود که برای پیریزی دوستی و وفاق گام پیش نهاده است، بدون کینه و غرض پذیرایی کنند!
یادداشتی از هوشنگ نادری
انتهای پیام/ن