به گزارش آوای سیدجمال؛ نه دستی هست که بر سرم کشیده شود، نه لبخندی که نثارم شود، نه گرمی آغوشی، نه بوسه دلچسبی و نه ...؛ از تو تنها برای من قابی به یادگار مانده و خاطراتی که مادر با چشمهای خیس برایم تعریف میکند؛
او تعریف میکند و من در ذهنم به تصویر میکشم لحظه های بی تو بدون را؛ و میرسم به روزی که هنوز یک هفته به تولدم باقی مانده بود؛ تو حتی نماندی که به دنیا آمدنم را نظاره گر باشی؛
گفته بودی که باید بروم بجنگم، دفاع کنم از ناموس و وطنم؛ تو نبودی بزرگ شدن و قد کشیدنم را ببینی؛ بیستهایم را تماشا کنی و برایم کف بزنی؛ افتخار کنی برای روزی که به حرمت خون همرزمانت، حجاب را سرلوحه عفاف و پاکدامنی برگزیدم؛
گاهی دلگیر میشوم از تو؛ وقتهایی که دلم یک دل سیر درد و دل میخواد و دلی نیست که دل دل کند برای تاپ تاپ دلم؛ و دل بسپارد به درد دلهایم؛
این روزها دلم بقچه درددلهایش را جمع میکند، پاهایم را میکشاند تا گلزار شهدا؛ جایی که خانه تو و همسنگرانت است؛
مادر میگوید تو و همسایه هایت همگی برای دفاع از خاک وطن رهسپار جاده های عشق و جنون شدید و آرامش را تا تک تک سلولهایم میکشانید؛
پدر؛ ای پدر آسمانیام نام تو را خورشید با پنجههای طلایی اش در دل آسمان حک کرده تا یادمان نرود این مرز و بوم روشناییاش را از تو به ارمغان گرفته؛
پدر به اینجا می آیم پر غرور میشوم، افتخار میکنم به تو؛ تویی که وطنم بودنش را مدیون توست.
پدر آسمانیام روزت مبارک
نامهای از زبان دختر شهید/ نویسنده: فاطمه بگزاده
انتهای پیام/ن