به گزارش آوای سیدجمال، معمولا" تحولات سیاسی و اجتماعی دارای تبعات مختلفی است که در جای خود بایستی مورد بررسی قرار بگیرد؛ پس صدور حکم واحد برای آنها قطعا ناشی از بی اطلاعی است و در بین اهل نظر فاقد ارزش.
اگر روزگاری اختویگو با وزیر خود هارپاک با ناسپاسی رفتار میکند و او را مجبور به خوردن گوشت پسرش میکند و یا اگر قدر و منزلت وزیران و مشاوران ایرانی چنانچه باید در دستگاه اسکندر مقدونی و سلوکیان ارج نهاده نمیشود و یا بزرگمهر در دستگاه نوشیروان خفت میبیند، و اگر برامکه در عهد عباسیان قتل عام میشوند یا اینکه تمامی نخست وزیران عهد ایلخانان بجز تاج الدین علیشاه جیلانی کشته میشوند.و این ناسپاسی ها تا دوران معاصر کشیده میشود، جدای اینکه هر کدام را باید در دایرهی زمانهی خود علت یابی نمود.
اما بایستی بدانیم همین افراد یا خاندانها بودند که توانستند در طول اعصار و قرون حامل فرهنگ ایرانی باشند و دیوانسالاری ایرانی را پایه گذاری کنند.
همینها بودند که توانستند در دوران ساسانیان که جامعه ایرانی به سه طبقه موبدان دهقانان(شاهزادگان) و واستره یوشان تقسیم میشد.
در بازبینیهای عصر انوشیروانی طبقه چهارم دبیران را به دستگاه موبدان و شاهزادگان تحمیل کنند.
خاندانهایی از میان همین طبقه دبیران بودند که بعدها در دوران سلطه اعراب، ترکان و مغولان توانستند حاملان و پاسداران مختصات فرهنگ ایرانی و استمرار بخش دیوانسالاری ایرانی در درون حکومتهای غیر ایرانی باشند که از این میان خاندانهایی مانند برامکه و نوبختیان مشتی از نمونه های پرشمار است.
جالب اینکه از میان همین خاندانهای ایرانی، حسین بن روح نوبختی را داریم که از میان نواب اربعه امام زمان عج مقبولیت عام تری داشته و جایگاه او ویژه است.
پس اگر غالب این افراد توسط دستگاه حاکمه چنان که باید و شاید ارج ندیده اند و ای بسا با خون خود تاوان حضورشان را در سیاست پرداخته اند اما از نظر ماموریت تاریخی ای که برای خود تعریف کرده بودند و ان این بود که ،نگذارند ویژگی های فرهنگ ایرانی در میان قوم غالب هضم و جذب شود، موفق عمل کردند.
به عنوان نمونه خوب است مقایسه شود که از میان تمامی اقوام مغلوب اعراب،همه گی زبان خود را از دست دادند و به تبع آن امروزه ان کشورها را جزو اعراب در نظر میگیرند اما ایرانیان تنها قومی هستند که زبان خود را حفظ کرده اند.
در نتیجه میتوان گفت رفتار حاکمان با طبقه دیوانسالاران و در راس آنها نخست وزیرانشان یک امر است و حفظ پاسداشت فرهنگ و تمدن ایرانی و عبور دادن ان از درون اعصار و قرون امر دیگری است که جامعه و تاریخ ارج و مرتبه آنرا شناخته و پاسداشته است.
مطلب دیگر اینکه تحولات اجتماعی چند صد ساله اخیر بدون استثنا بعد از نقطه شروع و عبور از دوران گذار دچار تبدیل و تحول شده و بقول ویل دورانت در ترسیم انقلاب فرانسه "انقلاب فرزندان خود را خورده است"؛ برای شناخت این امر کافی است به شکل گذرا به قیام استقلال آمریکا، انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر۱۹۱۷ روسیه، و حتی انقلاب مشروطه ایران نگاهی بیاندازیم.
روبسپیر آنچنان آتش دادگاه انقلاب را تیز کرده بود که حتی به دوست خود دانتون که همواره او را همراهی میکرد نیز رحم نکرد و دانتون در هنگام اعدام، فریاد زد ای روبسپیر لعنتی عاقبت تو هم از این پله ها بالا خواهی رفت و چیزی نگذشت تا روبسپیر معروف به "فسادناپذیر" نیز گردنش با تیغه گیوتین آشنا شد.
و تقریبا تمامی آن کسانیکه قانون اساسی مشروطه که حکومت را در سلسله قاجار ساری و جاری میدانست، تغییر دادند و رضاخان را به شاهی رسانیدند و همه کسانیکه پایه های حکومت رضا شاه را محکم کردند قریب به اتفاق محاکمه شدند و سزای ایشان امپول هوا شد.
اما جریانشناسی تحولات در جمهوری اسلامی و فاصله گرفتن برخی از مسئولان حکومتی از نظام را بایستی در این مبحث جستجو کرد که تا اکنون ،اصول و مبانی انقلاب مسلم و غیرقابل تغییر در اعتبارسنجی و صلاحیت بخشی مسئولین لحاظ شده است و در نتیجه میزان فاصله با نظام، به مقدار فاصله گرفتن ایشان از ارزشهای شناخته شده در انقلاب و اصول و مبانی ان برمیگردد.
در نتیجه فاصله گرفتن نخست وزیران یا روسای جمهور از قدرت یا نظام را باید در ثابت بودن اصول انقلاب و تحول باور و رفتار در این مسئولین جستجو کرد و این مسئله برای مسئولین ،فاصله گرفته از اصول ،نقص و ایراد و برای نظامی که باورهایش را حسب قد و اندازه مسئولین کم و کاسته نمی کند ارزش است.
اگر در جمهوری اسلامی برخی از مسئولین به خطا رفته اند و اشتباه کرده اند و بر اثر اشتباهات از قدرت کنار رفته اند برکناری ایشانرا نباید به ناسپاسی مردم تعبیر کرد چرا که با این قضاوتها باعث ناامیدی مردم گشته و جامعه دچار یاس می شود.
هوشنگ نادری
انتهای پیام/ن