به گزارش آوای سیدجمال به نقل از نافع، در مهر ، علی اصغر ملکی درباره اینکه شرایط بازار این نوع گوشت تا پایان سالجاری به چه شکل خواهد بود؟ گفت: در حال حاضر نمیتوان پیش بینی کرد قیمتها تا پایان سال با چه تغییراتی روبرو خواهند شد.
وی با بیان اینکه امسال ما تا مراسم اربعین امسال با افزایش قیمت خاصی در زمینه گوشت گوسفندی مواجه نبودیم، اظهارداشت: افزایش قیمت گوشت گوسفند بعد از اربعین و بازگشت زوار اتفاق افتاده است.
رئیس اتحادیه گوشت گوسفندی درباره دلایل این افزایش قیمت گفت: در حال حاضر مقداری با کمبود دام زنده مواجه هستیم که باتوجه به نزدیک شدن به روزهای انتهایی سال این مساله طبیعی است.
وی با بیان اینکه صادرات دام نیز به این موضوع دامن زده است، افزود: علاوه بر این، کاهش قیمت پوست و دنبه گوسفندی نیز بر افزایش قیمت این نوع گوشت موثر بوده است.
ملکی اضافه کرد: قیمت هرجلد پوست گوسفندی ۲۵ هزارتومان و هرکیلوگرم دنبه ۵ هزارتومان کاهش یافته است.
به گفته رئیس اتحادیه گوشت گوسفندی، در حال حاضر قیمت هرکیلوگرم شقه بدون دنبه تحویل به مغازهدار ۲۹ تا ۳۰ هزار تومان و تحویل به مشتری ۳۳ هزارتومان است.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال،به نقل از صدای دانشجو،شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه های استان همدان در اعتراض به رفتارها و گفتارهای غیر مسئولانه اخیر چند تن از مسئولان استانی نامه ای خطاب به استاندار همدان صادر کرد.
متن نامه به شرح ذیل می باشد.
بسه تعالی
جناب آقای استاندار:
علی رغم افاضات فرماندار و نماینده حضرتعالی در شهرستان اسدآباد مبنی بر عدم برگزاری یادواره شهدای شهرستان اسدآباد به بهانه ایجاد فضای آرام در شهرستان و استان و عدم سوء استفاده های سیاسی و انتخاباتی از این یادواره ها که مایه خوش رقصی ایشان را در پیشگاه برخی ها مهیا ساخته است به محضرتان می رسانیم، که به امثال ایشان گوش زد کنید که ((پایه های صندلیِ عریض و طویلی که بر آن تکیه زده اند بر روی خون شهید ایستاده است مراقب باشند چرا که که بر خون شهیدان تکه زده اند!!!))
ای دریغ و صد افسوس که امروز شهدا در بازار پر هیاهوی سیاست برخی ها از همه غریب تر و مظلوم گشته اند، امروز روی حرف ما با کسانی است که هیچ نسبتی با راه و روش و سیره شهدا ندارند و به دنبال مطامع سیاسی خود موضع های عجیب و غریب نسبت به یاد و خاطره شهدای عزیزمان اتخاذ می کنند، و با همان غرایزی که در نفس خویش دارند، شیطان آن ها را میفریبد.دولت تدبیر و امید و دست اندرکاران آنها در استان ها باید تکلیف خود را با خون شهدا و پیام شهدا مشخص بکنند، از بیانیه و نامه نگاری ها به عدم برگزاری تشییع پیکر پاک شهدا در استان فارس تا افاضاتی از این قبیل از زبان فرمانداران موجبات آزرده خاطر کردن خانواده معظم شهدا و همرزمان و پیروان راستین راه آنها شده است.
جناب آقای استاندار:
بدانید که هیچکس شهدا را سیاسی نمی کند ، بلکه این جوشش خون شهید است که راه و آرمان های راستین امام(ره) را یادآوری میکند، به گمان ما، برخی ها از یاد آوری رشادت ها و آرمان های انقلاب میترسند، نه از بهانه سوء استفاده تبلیغاتی در آستانه انتخابات که برای یادواره ها از خود میتراشند ، چرا که کدام انسان آزاد اندیشی است که نداند ما ه عسل این مراسم ها مشخص کردن راه از بیراهه انقلاب است که شاید امروز برخی را از قبرستان آدات سخیف خویش بیرون بیاورد و مطامع سیاسی و دنیا طلبی را به شوق خدمت به مردم شهید پرور این مرزو بوم کنار بگذارد. دلیلی ندارد مراسمی که میتواند عرصه اتحاد ملی باشد و شکوه و اقتدار نظام را به رخ جهانیان بکشد، به خاطر برخی از مسائل خود ساخته لغو گردد.
اگر حقیقتا به دنبال برگزاری انتخاباتی باشکوه و سالم هستید قطعا باید از شهدا مدد طلبید نه اینکه مانع یاد و خاطرپاک شهدا گردید.لکن ما دانشجویان دانشگا های استان همدان موضع ایشان نسبت به این مراسمات را که موجبات ناراحتی مردم انقلابی وشهید پرور استان شده است و تکرار این اشتباهات عکس العمل آنها را در پی خواهد داشت. لازم میدانیم گوش زد بکنیم ،عهدی که با شهیدان بسته ایم شکستنی نیست و کسی جلودار برگزاری برنامه های باشکوه شهدا در استان ما نخواهد بود و نمیتواند باشد!!!!.و بجای اینکه بر عدم حضور کارکنان دولتی در این برنامه های سراسر نور و بصیرت توصیه بکنید این را یادآور می شویم که مبادا غافل شویم و روزمرگی ها ما را از حضور تاریخی خویش غافل کند ، و انشالله با حضور خود در این برنامه ها که با قوت تمام برگزار خواهد گردید در مسیر انقلاب اسلامی ایران خود را ثابت قدم کنیم.
در پایان از دست اندر کاران این برنامه ها به پاس تلاشهایشان درخصوص برگزاری باشکوه یادواره شهدای شهرستان که نماد مقاومت و غیرت و مردانگی اند تشکر فراوان داریم و انشاءالله اجرشان با سید و سالار شهیدان حضرت اباعبداالله (ع) خواهد بود.
و السلام علی من اتبع الهدی
شورای تبیین مواضع بسیج دانشجویی دانشگاه های استان همدان
انتها پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال،به نقل از صبح الوند در خبرگزاری فارس، در پی ساخت و تکمیل سازههای 15 و 16 پالایشگاه پارس جنوبی توسط سپاه، جمعی از خانواده شهدا با نامه ای به سرلشکر محمد علی (عزیز) جعفری از اقدامات سپاه در حوزه سازندگی به ویژه در زمینه صنعت نفت قدردانی کردند.
سردار لشکر پاسدار جعفری
فرمانده محترم کل سپاه انقلاب اسلامی
سلام علیکم
خبر ساخت و راهاندازی سازههای 15 و 16 پالایشگاه پارس جنوبی به دست مجاهدات قرارگاه خاتم الانبیا این غیور مردان بی ادعا که مردانگی و تلاش خود را در عرصه سازندگی به اثبات رساندند و افتتاح آن به دست رئیس جمهور محترم مایه مباهات و دلگرمی ما شد.
خدا را سپاس میگوییم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توانسته در اوج خصومتها، کج خلقیها و تحریمهای ظالمانه علیه ایران اسلامی موجبات دلگرمی و شادکامی مردم عزیزمان را فراهم آورد.
این رشادتها و ایثارگریها خود بیانگر بی ثمر بودن و عقیم ماندن تنگناهای اقتصادی بود که طی ا ین سالها بر ما ناجوانمردانه اعمال نمودند و یادآور جلوههای جوانمردی، فرزندان، همسران و برادران شهید و ایثارگرمان در صنعت نفت میباشد که طی سالهای دفاع مقدس در حفظ و نگهداری تاسیسات نفتی در زیر آتش و بمباران مردانه ایستادگی کردند. امروز که فرزندان سپاهی این مرز و بوم همانند سالهای سخت حماسه 8 سال مقاومت طلایه دار راه شهدایمان میباشند خدا را شاکریم و به این امر واقفیم که هر کجا دشمنان این آب و خاک بر ما سخت گرفتند و بدی کردند همان جا نقطه قوت ما گردید و ما تهدید را به فرصت تبدیل نمودیم که این خاصیت روحیه ایثار و شهادت است.
جنگ تحمیلی و تحریمهای خصمانه در زمینههای اقتصادی و بینالمللی نمونههای بارزی از این سخن است که با خودباوری و اتکای به نفس میتوان در برابر ناملایمات ایستادگی کرد. راهاندازی فازهای 15 و 16 پارس جنوبی اجرای عملی فرمان رهبری عظیم الشأن انقلاب در تحقق شعار اقتصادی مقاومتی است که این مهم نسخه قابل تعمیم و نجات بخش در سایر عرصههای ملی و بینالمللی نیز خواهد بود. این تلاشها در حقیقت ترجمان این فرمایش رهبری است که کلید توسعه و پیشرفت اقتصادی را باید در اقتصاد مقاومتی جستجو کرد و راه پیشرفت، مقاومت و خود باوری است.
در خاتمه ضمن تقدیر و تشکر فراوان از مجموعه خدوم قرارگاه خاتم الانبیاء آرزوی علو درجات برای شهدای این مرز و بوم را داریم.
والسلام خانواده شهدای صنعت نفت کشور
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، منطقه همدان، نکته قابل تأمل احترام به حق انتخاب مردم به عنوان صاحبان اصلی انقلاب و رعایت امانتداری از سوی مسئولان و اخلاقمداری از سوی رقبای انتخاباتی است.
امام خمینی(ره) در همین باب توصیه کردند که «باید اخلاق همه در انتخابات، اخلاق اسلامی باشد.» ایشان به مردم سفارش کردند که «زمام کشور را به کسی بدهید که مؤثر در مقررات کشور باشد، چشمهایتان را باز کنید و با مطالعه و دقت افرادی را تعیین کنید که جمهوری اسلامی را بخواهند، طرفدار مردم و امین باشند و انحرافات مکتبی نداشته باشند.» پس از 37 سال ایستادگی تکلیف ملت همیشه در صحنه ایران کاملاً مشخص است؛ این مردم رنج دیده در تمام طول تاریخ ثابت کردند تا پای جان برای حفظ ارزشهای دینی، اعتقادی، انسانی، اخلاقی و ملیشان میایستند و در این زمینه از هیچ تلاشی فروگذاری نخواهند کرد.
طی دهههای اخیر بار اصلی فشارهای اقتصادی و تحریمها بر دوش همین مردم بود که با وجود تنگناهای بسیار، جانانه پای نظام و انقلاب ایستادند و شانه خالی نکردند. قدر مسلم ملت دوباره پای صندوقهای رأی خواهند آمد، حماسهای دیگر خلق خواهند کرد و انتخابات باشکوه تمامتر برگزار میشود اما نکته کلیدی کاندیداهایی هستند که این توانایی را در خود دیدهاند به عنوان نماینده نزدیک به 80 میلیون نفر وارد بهارستان شوند؛ آیا آنها از خود پرسیدهاند «صدای رسایی برای ملت خواهند بود؟!»
رهبر معظم انقلاب(مدظله عالی) با تأکید بر اینکه رأی مردم، حقالناس است، تصریح کردند «رقابت، غیر از خصومت و تهمتزنی متقابل است، رقابت به معنی اثبات خود با نفی دیگری نیست، رقابت ، دادن وعدههای خلاف قانون برای جلب نظر مردم نیست.»
بیتردید کاندیداهایی که همین موضوع کلیدی را رعایت نمیکنند و با دادن وعده وعیدهای پوچ و توخالی و خارج از حدود وظایف و چارچوب توانمندیهایشان سعی در جذب آرای مردم شهر و روستا دارند، راه به جایی نخواهند برد.
از سوی دیگر مهمترین و اصلیترین وظیفه نمایندگان مجلس «قانونگذاری» است نه احداث پروژههای عمرانی، جابجایی مدیران و مسئولان، ایجاد اشتغال و ...
در یک نگاه اجمالی مشاهده میکنیم در بخشها و حوزههای مختلف کشور با خلأهای قانونی مواجه هستیم، خلأهایی که سالهاست کسی برای رفع آنها آستین بالا نزده و عدم توجه بدان مشکلات عدیدهای را به مردم تحمیل کرده است؛ قاچاق کالا و سوخت، برخورد با معتادان، مسائل مرتبط با مدیریت شهری، کودکان کار، کودک آزاری ، نبود سختی کار برای رانندگان پایه یک برون شهری، بیمه خبرنگاران و نبود امنیت شغلی برای آنها، تخلفات پزشکی و ...
بیتردید کسانی که به امید تصاحب کرسیهای بهارستان با شعار احقاق حقوق ملت به عرصه رقابت انتخابات مجلس شورای اسلامی قدم نهادهاند، مسئولیتی خطیر بر دوش خواهند داشت و باید آگاه باشند که رفع مشکلات قانونی و وضع قوانین راهگشا و راهبردی برای رفاه حال ملت و رشد و توسعه همهجانبه کشور و ساختن ایرانی توانمندتر، وظیفه اول و آخر منتخبین مردم است. در این مسیر پُر فراز و نشیب افراد ضعیف، غیرمتعهد و ناسالم که تنها به دنبال منافع شخصی و حزبی هستند، دردی از مردم دوا نخواهند کرد.
یاداشت از: مهنار روزبهانی،

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از نافع، از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری نقل شده است ، حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر امروز (یکشنبه) با پاسداران جوان نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که با شجاعت در مقابل ورود نظامیان امریکایی به آبهای جمهوری اسلامی ایران اقدام و متجاوزان را بازداشت کرده بودند، دیدار کردند و آنان را از نزدیک مورد تفقد قرار دادند.
حضرت آیت الله خامنهای همچنین در سخنان کوتاهی، این اقدام ستایش برانگیز نیروی دریایی سپاه پاسداران را شجاعانه و همراه با ایمان خواندند و خاطرنشان کردند: کار شما بسیار عالی، جالب و بهنگام بود و در واقع باید این حادثه را کار خدا دانست که امریکاییها را به آبهای ما کشاند تا با اقدام بهنگام شما، آنگونه با دستهایی که بر سر گذاشته بودند، بازداشت شوند.
در این دیدار همچنین نماز ظهر و عصر به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی اقامه شد.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از نافع، حضرت آیت الله خامنه ای همچنین تاکید کردند: مسئولان مراقب باشند آمریکایی ها در اجرای برجام به تعهداتشان واقعا عمل کنند و در غیر این صورت حتما مقابله به مثل کنند.




پایان پیام/

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از نافع، در این بیانیه آمده است:
" در آستانه برگزاری دو انتخابات مهم و سرنوشت ساز مجلس خبرگان رهبری و مجلس شورای اسلامی در حالیکه نظام انتخاباتی کشور با پیش بینی دقیق ساختارها و ساز و کار قانونی برای همه دست اندرکاران انتخابات، نقش، جایگاه و مسئولیت ها را به خوبی تعریف کرده است؛ متاسفانه در روزهای اخیر شاهد موضع گیری ها و اعلام نظرات جانبدارانه و خلاف قانون برخی مجریان و مسئولان ارشد انتخابات هستیم که بدون درنظر گرفتن جایگاه حقوقی و حاکمیتی خویش در قالب یک فعال سیاسی و جناح خاص اقدام نموده و شائبه تلاش برای صندلی انتخابات از سوی دولت را دامن میزنند.
از سویی به دنبال فراخوان ثبت نام از سوی حامیان دولت و سونامی ثبت نام ها، هیئت های اجرایی با تایید قابل تامل و معنادار بیش از 90 درصد ثبت نام کنندکان موجب نگرانی ملت از زمینه سازی برای بروز برخی مسائل در انتخابات شد.
با اعلام نظر اولیه هیئت های نظارت در عدم احراز و رد صلاحیت بخشی از ثبت نام کنندگان، موج تخریب و اهانت سازمان یافته بر ضد شورای نگهبان سناریوی طراحی شده را وارد مرحله جدیدی کرد به گونه ای که اعلام نظر ناصواب برخی استانداران و مسئولان اجرایی در این خصوص نیز این گمانه را تشدید کرد.
بر این اساس با توجه به شرایط خطر پیش رو به چند نکته اشاره می کنیم:
1 : مجریان انتخابات بایستی خود را جزئی از حاکمیت دانسته که موظف است صرفا در چهارچوب قانونی به اجرای دقیق قوانین و مقررات انتخابات بپردازند و از موضع گیری های فرا قانونی و سیاسی در این خصوص جدا" اجتناب کنند.
2 :شورای محترم نگهبان و هیئت های نظارتی بدون در نظر گرفتن تخریب ها وهجمه هایی که همواره برضد این نهاد انقلابی وجود داشته با قاطعیت از جمهوریت و اسلامیت نظام دفاع کرده تا از نفوذ دشمن در مراکز تصمیم سازی جلوگیری به عمل آید.
3 : ملت مومن و انقلابی ایران کما فی السابق با حضور هوشمندانه و آگاهانه و حداکثری خویش بار دیگر نعمت و فرصت انتخابات را به صحنه ی یاس و ناامیدی دشمن و عزت، اقتدار و بالندگی نظام در تحقق آرمانها و اهداف بلندش تبدیل خواهد کرد.
در پایان ما فرهنگیان بسیجی، ضمن تجدید عهد و پیمان با آرمان های امام و شهدا و ولی امر مسلمین جهان، امام خامنه ای همگان را به رعایت قانون دعوت می کنیم".
پایان پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از نافع، بنابراین بحث «تفکیک قوا» از طرف اندیشمندان غربی به خصوص «منتسکیو» در کتاب روح القوانین مطرح شد؛ به این معنی که حاکمیت به سه قوه مجریه مقننه وقضاییه تقسیم شود که قوه مقننه وظیفه قانونگذاری و نظارت بر اجرای آن را دارا است؛ یعنی قدرت در سه قوه تقسیم می شود که از فساد به دور باشد و هر سه قوه ناظر به کار همدیگر و تعدیل کننده هم باشند.
در جمهوری اسلامی ایران نیز تفکیک قوا پذیرفته شده و در قانون اساسی آمده است، اما در عمل مشکلات زیادی وجود دارد.
وضع فعلی انتخابات مجلس، وضع ایده آلی نیست و مجلس را از کار وِیژه خود که همانا قانون گذاری و نظارت کلی است دور می کند.
بنا براین تغییر نظام انتخابات ضروری است. در رابطه با مجالس شورای اسلامی بعد از انقلاب میتوان گفت؛ مجالس دورهای اول و دوم درباره مسائل ملی بهتر عمل می کردند چرا که در دورهای بعدی با پدیدهای روبرو شدیم که نمایندگان مخصوصا در حوزههای کوچک تر پا در مسیری گذاشتند که برخلاف وظیفه تعریف شده اصلی مجلس است و این موضوع موجب رفتن نمایندگان به سمت امور اجرایی شد.
بدین صورت که نامزد برای جمعآوری رأی بیشتر مجبور است در بین مردم، حضور نزدیک تر و چهره به چهره پیدا کند.
از طرفی نامزد انتخابات در این وضعیت ناچار است قول هایی به رأی دهندگان بدهد که نه در توان اوست نه در اختیار او ونه در وظیفه او؛ در نتیجه اگر بتواند به قول هایی که داده عمل کند خلاف قانون عمل کرده است زیرا اصولا چنین حقی نداشته و خواه ناخواه با دور زدن قانون توانسته به قول داده شده عمل کند و اگر نتواند به قول های داده شده عمل کند موجب نارضایتی مردم از نظام اسلامی می شود چرا که مردم عادی، نظام و حکومت اسلامی را در قالب نماینده مجلس و مقامات اجرایی می بینند.
از سوی دیگر قولهای خارج از وظیفه و قانون نامزدها، در به انحراف کشیده شدن «فرهنگ سیاسی» مردم دخیل است زیرا مردم را وارد انتظاراتی می کند که در وظایف نماینده نیست و این مسئله در دراز مدت به ضرر کلیت نظام است و نتیجه کلی این روند سست شدن نظام اسلامی از درون است زیرا مجلس که عصاره ملت است؛ هر دوره ممکن است ضعیف تر از دوره قبل باشد و اعمال و رفتاری مانند خرید رأی، دادن قول های دروغ و دور زدن قانون به فرهنگ سیاسی آحاد جامعه تبدیل شود و این همان نقطه خواهد بود که ابن خلدون جامعه شناس بزرگ اسلامی به آن اشاره می کند یعنی "تهی شدن تمدنی خاص از درون"! که امیدواریم چنین روزی را شاهد نباشیم.
بنابراین یکی از راهکارهای این مشکل، استانی شدن و تغییر حوزههای انتخابیه است که از این طریق، فرهنگ غلط جا افتاده در اذهان مردم و نامزد ها اصلاح شود. زیرا وضع حاضر موجب شده که مردم و نامزدها به این باور کاذب برسند که نماینده یعنی همه کاره شهر! و همه باید مطیع و فرمانبردار او بوده و همه وظیفه دارند زمینه ورود دوره بعدی اورا به مجلس فراهم کنند!
از طرف دیگر مردم نیز همه امورات اجرایی، از قبیل اشتغال، وام و حتی مسائل و پرونده های قضایی و امثالهم را از نماینده انتظار دارند.!
بنابراین در صورت تغییر حوزه انتخابیه از شهرستان به استان تا حدود زیادی این نقیصه جبران می شود و نمایندگان در جایگاه اصلی خود قرار گرفته و با فراغت بهتری بر قانونگذاری در سطح کلان میپردازند.
نکته دیگر اینکه مخالفان این طرح برای مخالفت دلایلی را ذکر می کنند که در واقع، نقطه قوت این طرح است به عنوان مثال مخالفان استانی شدن عنوان می کنند که رابطه مردم با نظام قطع می شود؛ راه ارتباط مردم فقط از طریق نماینده است و... در حالیکه اگر نماینده از مسائل ریز و کوچک فردی مردم مانند شرکت در مجالس سور و عزای مردم و نامه پراکنی به ادارات برای وام و اشتغال درحوزه انتخابیه فارغ باشد؛ می تواند به وظیفه ملی خود عمل کند، اما اکنون این گونه نیست.
بیش از نصف وقت یک نماینده صرف شرکت در مراسمات مردم حوزه انتخابیه می شود چون اگر شرکت نکند رأی دهنده را از دست می دهد!
از طرفی نماینده انرژی فراوانی برای عزل و نصب مدیران شهری در چانه زنی با مقامات اجرایی صرف می کند که انرژی و وقت زیادی را از او می گیرد و هم خلاف اصول قانون اساسی و سوگند نمایندگی است زیرا نصب و عزل مدیران ادارات، هیچ ربطی به نماینده ندارد و یک امر حاکمیتی و صد در صد اجرایی است نه تقنینی!
مسئله دیگری که مخالفان به آن استناد می کنند؛ جا ماندن نخبگان جوان شهرستانی است که چون شناختی بر روی آن ها وجود ندارد؛ نمی توانند با شناخته شدگان رقابت کنند.
این فرض نیز غلط است زیرا نخبه اگر نخبه به معنی واقعی باشد می تواند خود را به مردم استان عرضه کند و رأی بگیرد.
از طرفی مگر قرار است همه نخبگان نماینده شوند؟ نماینده اگر نتواند در راستای حل مشکل کلی جامعه مؤثر باشد اصولا چه ارزشی دارد؟
آیا جای تأمل و سئوال جدی نیست که نماینده ای که 48 ماه در مجلس است ورقم مشخصی را به عنوان دستمزد و حقوق در یافت می کند چرا مواردی وجود دارد که چند برابر آن را برای رسیدن به صندلی های سبز مجلس هزینه می کند؟ آیا می توان براحتی پذیرفت که این کار برای رضای خدا است؟
بنا براین استانی شدن انتخابات، مهمترین کاری است که موجب می شود مجلس در جایگاه واقعی خود قرار گیرد؛ بنابراین اگر کل هر استان یک حوزه انتخابیه باشد و رأی دهندگان به لیستی رأی بدهند که شامل همه کرسی های آن استان در مجلس است؛ تنها در این صورت است که مشکلات کنونی برطرف خواهد شد و مجلسی در شأن انقلاب اسلامی شکل خواهد گرفت.
نکته آخر اینکه این طرح در ماه های گذشته مطرح شد، اما به سر انجام نرسید اما به نظر می رسد برای سلامت نظام اسلامی و پیشرفت ملت بزرگ ایران، چاره ای جز تغییر نظام انتخاباتی نیست. اگر چه منافع برخی ایجاب نمی کرد که این طرح در این دوره تصویب و اجرا شود؛ بلا شک در آینده باید انجام گیرد.
حسن رحیمی روشن
عضو گروه علوم سیاسی دانشگاه بوعلی سینا همدان
پایان پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ یکی از سبک های رسانه ای تاثیر گذار در جنگ نرم، استفاده از کلیپ های صوتی و تصویری است. با لطف و عنایت خداوند در این چند ساله اخیر نیروهای مومن و انقلابی در فضای مجازی توانستد با تولیدات خوب خود، در این نبرد رسانه ای جنگ نوینی را اغاز کنند. در ادامه 31 سایتی و صفحات اینترنتی که در زمینه ویدئو کلیپ های ارزشی و انقلابی فعالیت دارند را معرفی می نمائیم:
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاری فارس، این فصل را با من بخوان باقی فسانه اس/ این فصل را بسیار خواندم عاشقانه اس... فاطمه شانجانی همسر عبدالله باقری است که شب تاسوعای امسال پس از مدتی که برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه مهاجرت کرده بود حین مبارزه با تروریستهای تکفیری و طرفداران اسلام آمریکایی شهید شد.
حاصل ازدواج آنها دو دختر به نامهای محدثه و زینب است. وقتی صحبت از عبدالله میشود محدثه مشتاقانه به صحبتهای مادرش گوش میدهد و زینب در حالی که مشغول بازی است هر ازگاهی آنجا که دلش بخواهد وارد صحبت میشود. مثلا اینکه پدرش شب تاسوعا شهید شده و رنگ صورتی را دوست دارد، خوب یادش هست وقتی نمازش تمام می شود سه بار سرش را به چپ و راست بر می گردانده.
عمق نگاه این سه تن که عاشق عبدالله هستند دلتنگی هست اما عجز نه. محدثه گه گاه بغض میکند و می گوید: «دلم برای زینب می سوزه. اقلا من چند سال بیشتر از او کنار پدرم بودم و خاطرات زیاد تری دارم.»
در و دیوار خانه آنها پر بود از عکسهای مرد خانه. انگار بعضی ها عکسشان هم قوت قلب است و آرامش دل، عبدالله هم از این جنس آدمها بود.
فاطمه خانم در این گفتوگو زندگی ای را روایت می کند که در عین سادهگی خوشبختی از سر و رویش می بارد و مرور خاطرات همین فصل عاشقانه اس که نبود عبدالله را قابل تحمل تر میکند.

*مختصری از یک زندگی
اگر بخواهم مختصر و مفید از خودم بگویم، بنده در یک خانواده مذهبی متولد شدم. مادرم اردبیلی و از نوادگان آیت الله موسوی اردبیلی بودند و پدرم نیز اهل شانجان تبریز هستند اما خودم سال 63 در تهران متولد شدم و یک برادر دارم که از خودم بزرگتر است.
سال 82 در سن 19 سالگی با شهید عبدالله باقری ازدواج کردم که البته 81 عقد کردیم. دو دختر به نام های زینب و محدثه دارم.
*فکرش را هم نمی کردم بخواهند بیایند خواستگاری
با خانواده عبدالله در یک محل زندگی میکردیم و من و مادرم با حاج خانم در هیئت دوشنبه شب های محل آشنا شده بودیم.
پدرم هم از مسجدیهای همان مسجدی بود که برادرشوهرهایم آنجا رفت و آمد داشتند اما عبدالله را نمیشناخت چون او خیلی اهل بیرون رفتن و این حرفها نبود، تا جایی که همسایه ها هم خیلی هایشان نمی دانستند مادرشوهرم چنین پسری دارد.
هر وقت صحبت این خانواده پیش میآمد پدرم میگفت: خانواده مذهبی هستند که حتی در نماز صبحهای مسجد هم شرکت میکنند.
زمانی هم که حاج خانم از من سوال کرد چند سالمه و پرسش هایی از این دست، با اینکه ارتباط راحتی با ایشان داشتم و حس هم کردم قضیه مربوط است به یک خواستگاری اما نمی دانستم برای پسر خودشان می خواهند. زمانی که داشتیم بر میگشتیم خانه در راه به مادرم هم موضوع را گفتند.
مادرم چون من تک دختر بودم همیشه میگفت: دوست ندارم زود ازدواج کنی صبر میکنم 25 سالگی شوهرت می دهم. حتی تا قبل از عبدالله موارد دیگری برای خواستگاری مطرح شده بود اما پدرم اجازه نمیداد به خانه بیایند.

*خواستگاری
موضوع آقا عبدالله که پیش آمد قرار شد بیایند منزل. البته شهید باقری هم نمی خواست به این زودی ازدواج کند اما به دلیل شرایط کاری اش باید متأهل میشد و این باعث شد عروسی ما زودتر انجام شود. ملاک من برای ازدواج اخلاق و مذهبی بودن و برای او هم این ها مهم بود. یک جلسه صحبت کردیم و جلسه بعد بله برون بود.
*تفاوت قد نظر پدرم را جلب کرد
اولین دفعه که عبدالله را دیدم در همان مراسم خواستگاری بود، هیکلی نبود ولی قدش خیلی بلند بود و چون ما کنار هم نیاستاده بودیم این موضوع نظر کسی را جلب نکرد اما در جلسه بعد یعنی روز بله برون پدرم وقتی ما را کنار هم دید با خنده گفت: وای چقدر تفاوت قد دارید! خب البته این موضوع برای عبدالله مهم نبود.

*میتوانم بگویم واقعا وابسته اش شدم
در مراسم خواستگاری که رفتیم با هم صحبت کنیم من روی همان اخلاق و ایمان تاکید کردم و اصلا در مورد مسائل مالی چیزی نپرسیدم. عبدالله هم از کارش گفت که ماموریت باید برود و خطر هم دارد. حرفهایش را که زد، پرسید: قبول میکنید؟ گفتم: بله. چون پدر خودم هم پاسدار بود این مسائل برایم تازگی نداشت. جلسه اول مهر او به دلم نشست اما بعد از عقد میتوانم بگویم واقعا وابسته اش شدم.
*از این موضوع اصلا ناراحت نبودم
زمانی که عقد کردیم من پیش دانشگاهی را هنوز تمام نکرده بودم. عبدالله صبحها می آمد مرا می برد و ظهرها برم میگرداند. در خانه پدرم دختری نبودم که هر ساعت هر جا که دلم بخواهد بتوانم بروم اما مدرسه رفتن با خودم بود که پس از عقد شهید باقری همین را هم می گفت بهتر است تنها نروم. این سخت گیری شدید او را می گذاشتم روی حساب علاقه اش. اگر هم خودش سر کار بود به برادرهایش سفارش می کرد من را تا خانه مادرم که یک چهار راه فاصله داشت ببرند. از این موضوع اصلا ناراحت نبودم و دوست داشتم رضایت او را به دست بیاورم.

*فکر کرد اینجا هم محافظ است
شغلش باعث شد تا خاطرهی جالبی در مراسم عروسی ما اتفاق بیافتد. خب عبدالله محافظ بود و عادت کرده بود به دلیل حفاظت از شخصیتها که همراهش هستند در عقب را باز کند طرف که نشست خودش برود و جلو بنشیند. روز عروسی وقتی خواست مرا از آرایشگاه به سالن ببرد در عقب را باز کرد من سوار شدم بعد خودش تا رفت جلو بنشیند فیلمبردار گفت: داری چکار می کنی؟! خندید گفت: ببخشید حواسم نبود.
وقتی رسیدیم سالن اذان را گفتند و عبدالله خواست که صدای اذان در سالن پخش شود و نماز جماعت را برپا کرد.
آخر مراسم که خواستم با خانواده خداحافظی کنم برایم خیلی سخت بود چون تک دختر هم بودم اما از اینکه کنار کسی مثل عبدالله خواهم بود قوت قلب می گرفتم. برادرم به شوخی گفت: باشه دیگه لباست را عوض کن برویم، اینا همش شوخی بود. عبدالله هم برای اینکه اذیتم کند می گفت: گریه کن گریه کن دیگه.

*فرزند پسر بیشتر دوست داشت
هر وقت صحبت بچه دار شدن میشد شهید باقری میگفت: من دوست دارم فرزندم پسر باشد به این دلیل که اگر من نبودم از شما مواظب کند. می گفتم خب خودت هستی. جواب میداد: نه من زود می رم. انگار میدانست زود خواهد رفت.
فرزند اولمان که متولد شد نامش را محدثه گذاشتیم. اسم دختر دوممان را هم محدثه انتخاب کرد. من دوست داشتم بگذارم ریحانه. سه بار از لای قرآن برداشتیم که هر سه بار نام زینب درآمد.

*طاقت سکوتش را نداشتم
زمانی که به شدت عصبانی می شد حرف نمی زد. گاهی دو سه روز ساکت بود. من صبر می کردم آرام شود بعد علت را جویا میشدم. اوایل که با اخلاقاش آشنا نبودم نمی دانستم باید چکار کنم اما بعد فهمیدم. حتی زمانی که من هم ناراحت بودم از دستش باز می رفتم سر حرف را باز می کردم از بس به او وابسته بودم، طاقت سکوتش را نداشتم و دلم نمی خواست ناراحتش کنم برای همین می رفتم جلو و سر حرف را باز می کردم. بعدش هم که حرف می زد دیگر دنبال حرف را نمی گرفتم، نمی خواستم باز ناراحتی ایجاد شود.
گاهی هم که ناراحت بود از دست من سکوت میکرد و مثلا بعد از دو روز شروع می کرد به حرف زدن و شوخی کردن، می خواست آشتی کند. من هم دیگر طاقچه بالا نمی گذاشتم.

*خودم حریف همه هستم
اهل داد و بیداد و دعوا نبود اما اگر می دید تعدادی جوان سر کوچه میایستند به آنها تذکر میداد و می گفت: مگر نگفتم اینجا نمانید؟ زن و بچه مردم رد می شوند. محدثه می ترسید، می گفت: بابا جان نترس من خودم حریف همه هستم.
*با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد
اگر کسی مخالف اعتقاداتش حرف می زد آن قدر صحبت می کرد تا قانعش کند. اگر هم می دید کسی اسم غیر مذهبی روی بچه هایش می گذارد می گفت: چطور وقتی گرفتار می شوید خدا و اهل بیت را صدا می کنید یا می گویید یا ابوالفضل اما وقتی اسم می خواهید بگذارید برای فرزندانتان می گردید ببینید زمان فلان شاه اسم فلان آدم ایرانی چه بوده و همان را میگذارید؟ عبدالله با کسی رودربایسی نداشت و هر جا لازم بود حرفش را می زد.

*سکوتی که کلام عاشقانه بود
قبل از شهادت عبدالله مادرم را از دست داده بودم. در واقع سال 86 ایشان به علت بیماری ای که داشت فوت کرد. بعد از رفتن مادرم تکیه ام به عبدالله بود. داغ هر دو برایم سخت است اما ... (چند دقیقه سکوت) با هم خیلی فرق دارد. وقتی ازدواج می کنی دیگر همه کس آدم همسرش می شود، مونس و همراهش است. مادرت را که از دست می دهی مادرت از دست رفته اما وقتی همسرت را از دست می دهی همه داراییات از دست می رود.
*می گفت: خوشم میاد جیغ جیغ می کنی
وقتی می خواست شوخی کند سر به سر من می گذاشت تا صدای مرا دربیاورد می گفت خوشم میاد جیغ جیغ می کنی. چون اغلب ساکت بودم و اهل غر غر نبودم یعنی هم آنقدر در نظرم وجود داشت که شاید حساب می بردم و هم نمی خواستم ناراحت و اذیت شود. نه تنها من، همه خانواده از او حساب می بردند. نه اینکه اهل دعوا و داد و بیداد باشد اما برخوردش طوری سنگین بود که جذبه اش طرف مقابل را می گرفت.
من فکر می کنم اگر زن در زندگی غرور نداشته باشد و بیشتر کوتاه بیاید شأنش هم بالاتر می رود. پدرم شب عروسی نصیحتی کرد که همیشه آویزه گوشم است، می گفت: ببین «منم» در زندگی مشترک وجود ندارد، باید هر دو «نیم» باشید تا یک «من» شوید.
کلا هم از جر و بحث خوشم نمیآید. عادت نداشتم زنگ بزنم بپرسم کجایی؟ کی میایی؟ چرا رفتی؟ اصلا اینجوری نبود. مگر اینکه خودش تماس می گرفت و می گفت کجاست. چون کارش هم حساس بود خیلی گیر نمی دادم. اگر می خواستم تماس بگیرم می گفتم: مثلا کجایی عزیزم؟ می آیی با هم شام بخوریم؟ می گفت: می آیم یا دیرتر می رسم. اما اینکه بخواهم گیر بدهم نه این گونه نبود.

*حاج قاسم باعث افتخار ماست
عبدالله سردار سلیمانی را به شدت دوست داشت و می گفت: واقعا به وجود ایشان احتیاج داریم. حاج قاسم باعث افتخار ماست. چند بار هم او را دیده بود.
*حاجتی که موقع عقد از خدا خواست
در مورد شهادت پیش می آمد صحبت کند. حتی روزی که رفتیم عقد کنیم. گفت: میگن موقع عقد هر دعایی کنید برآورده میشه، من حاجتی دارم و می خواهم برایم دعا کنی. پرسیدم چیه؟ جواب نداد. بعد دوباره پرسیدم که داستان چیه؟ گفت: آرزو دارم شهید شوم.
از وقتی هم جنگ سوریه شروع شد خیلی ناراحت بود که نرفته. می گفت: نمی دانی چقدر آنحا جنگیدن سخته اما ما نشستیم اینجا اسممان هم شیعه است ولی هیچ کاری نمی کنیم. وقتی ابراز نارضایتی می کردم از رفتنش می گفت: پس جواب حضرت زینب(س) را خودت بده.

*گفتم: دیگه تمومه!
وقتی میخواست بره و من ناراضی بودم همیشه کاری می کرد راضی شوم. اما سری آخر گفت: این بار تو راضی نباشی نمی روم. گفتم: نه دلم می آید بگویم نرو نه اینکه بگم برو. اگر بگویم به خاطر دلتنگی نرو که تحمل می کنم، بگم نرو چون شهید می شود خب اگر عمر آدم تمام شود هر جا باشد می میرد به بهانه تصادف و سکته و ... اون وقت اگر اینجا یک چیزی شود هیچ وقت خودم را نمی بخشم که نگذاشتم به آرزویش برسد.
به هر حال گفت: ناراضی باشی نمی روم چون تو هم از این زندگی حق داری و اگر من بروم از این به بعد سختی ها و مشکلات بچه ها فقط روی شانه خودت هست. با شنیدن این حرفها احساس می کردم دفعه آخر است اما نمی خواستم به خودم اجازه بدهم این حسم غلبه کند. وقتی که رفت قرآن را باز کردم آیه 100 سوره توبه آمد «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیم» یعنی: «پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جارى است. جاودانه در آن خواهند ماند و این است پیروزى بزرگ»!، دلم لرزید و گفتم: دیگه تمومه!

*ده تا دیگه میام
بیست روز قبل از شهادتش رفت و دو روز قبلش تماس تلفنی داشتم. در این بیست روز دو سه دقیقه حرف می زدیم و قطع می کرد. معمولا هم صبح ساعت 6 تماس میگرفت که قبل از رفتن محدثه به مدرسه با او صحبت کند. اما دفعه آخر ساعت هفت شب زنگ زد، اول چند دقیقه ای با محدثه صحبت کرد و بعد با زینب حرف زد. زینب خیلی وابسته پدرش بود و حتی روزهایی که عبدالله می رفت سرکار به شدت بی تابی می کرد. در عالم بچگی خودش می گفت من رییس بابا را دعوا می کنم، حالا در این بیست روز دیگه خیلی بی تاب بود، دفعه آخر که با عبدالله صحبت کرد گفت: بابا جون بسه دیگه، کی می آیی؟ گفت: ناراحت نباش ده تا دیگه میام. جالبه که درست ده روز بعد هم به شهادت رسید.
در آن تماس با من هم صحبت کرد بعد پرسید: مامان کجاست؟ محدثه گفت: پایینه. عبدالله گفت: گوشی را ببر بده میخواهم صحبت کنم. خیلی بی قرار بودم اصلا حالم بد بود نمی خواستم گوشی را قطع کند، دوباره که محدثه گوشی را از پایین آورد عبدالله با من صحبت کرد. پرسیدم جاتون خوبه؟ گفت: آره همه چی خوبه.

*عبدالله بالاترین ذوقش این بود که بگویند بیا برو سوریه
قبلش گاهی پیش می آمد عبدالله عکس شهدای مدافع حرم یا فرزندانشان را نشان می داد، می گفتم: الهی بمیرم، خانواده اینها چکار میکنند؟ تو رو خدا نشانم نده حالم بد میشه. کلا یک بچه یتیم می دیدم خیلی ناراحتم می کرد.
شهید باقری که عکس العمل مرا میدید می گفت: نه این ها بهترین جا هستند، دعا کن من هم بروم. هر کسی را می دید اصرار می کرد جور کند او هم برود سوریه منتهی نمیگذاشتند. یک روز جمعه از خرید آمده بودیم، با گوشیش تماس گرفتند که می توانی بیایی، به قدری خوشحال بود که می خواست پر بزند. هر کسی با یک چیزی ذوق می کند، عبدالله بالاترین ذوقش این بود که بگویند بیا برو سوریه. در عرض یک ربع وسایل جمع کرد و من هم گریه می کردم.
دفعه اول سه روزه برگشتند. بسیار ناراحت بود و میگفت: نمی دانی چه قربتی دارد حرم خانم و این موضوع داشت دیوانه اش می کرد چون قبل سال 88 رفته بودیم و حالا این خلوتی بیشتر برایش تلخ بود.
ایام زیارتی امام رضا(ع) قرار شد برویم مشهد اما همان زمان آنها را بردند برای آموزشی و می خواستند اعزامشان کنند. بچه ها خیلی بی قراری می کردند، پدرم همراه ما بود. دخترها می گفتند: خوشبحالت تو بابات پیشته.

*شهیدی که خبر شهادت را داد
شب تاسوعا ما رفتیم هیئت مسجدمان. آن روز بی قرار بودم حتی در مراسم هم نمی توانستم یکجا بنشینم. خانمی که کنارم نشسته بود گفت: چتونه؟ بلند شو وایسا چند دقیقه. مداح داشت روضه حضرت ابوالفضل(ع) می خواند، یاد عبدالله و برادرش که در سوریه بودند افتادم. با خودم گفتم: خدایا! این دو برادر با هم رفتند، اگر یکی اتفاقی برایش بیافتد به نفر دیگر خیلی سخت می گذره، کاری کن هر دو سالم بر گردند.
در حین مراسم شهید دهقان امیری که مدتی بعد خودش هم در سوریه شهید شد، زنگ می زنه به پدرش که هم هیئتی ما بودند و اطلاع می ده که عبدالله شهید شده. آن بنده خدا خیلی ناراحت میشه و به برادرشوهرهایم میگه عبدالله تیر خورده.
وقتی آمدم خانه محدثه رفت طبقه بالا خونه عمویش که پسر عموی کوچکش را بیاورد پایین. زمانی که آمد گفت: مامان بالا همه یه جوری هستند نکنه چیزی شده؟! گفتم: نه دخترم به دلت بد راه نده. همین که این جمله را گفتم ناگهان صدای گریه آمد. سریع رفتم بالا دیدم مادر شوهرم داره گریه می کنه، پرسیدم چه شده؟ گفت: هیچی بچه ها با هم صحبت می کردند، یکسره از کسایی که شهید شدن حرف زدند من حالم بد شده. هنوز مادر شوهرم هم واقعیت را نفهمیده بود.
البته در هیئت اعلام کرده بودند که چند رزمنده در سوریه شهید شدند اما نام کسی را نبرده بودند ما هم از قضا نشنیده بودیم. اتفاقا من در تلگرام عضو یک گروه مربوط به مدافعین حرم بودم که آن شب اصلا به آن سر نزدم.
مادر عبدالله دائم می گفت یه خبری شده اما برادرهایش انکار می کردند و آماده شدند بروند بیرون به این بهانه که میخواهند بروند هیئت. حاج خانم پرسید: نصفه شبی هیئت کجا؟! منم میام. گفتند: نه زنانه نداره.
بچه ها رفته بودند در جمع دوستان عبدالله که سراغی بگیرند، تا می رسند یکی شروع می کنه به روضه خواندن و همین که میگه السلام علیک یا اباعبدالله جمع می ترکه از گریه و برادرشوهرهایم موضوع را می فهمند. میزنند بیرون و با پدرم تماس میگیرند و می گویند عبدالله شهید شده.
بچه ها که خوابیدند یک سر رفتم طبقه پایین منزل پدر عبدالله ببینم خبری نشده؟ دیدم دایی شوهرم هم آنجاست و با حاج خانم در حال گریه کردن هستند. می خواستم مادر شوهرم را آرام کنم گفتم: مامان گریه نکن عبدالله بر می گرده می بینید بی خودی غصه خوردینها. در حال همین صحبتها بودم که ساعت دو، دو نیم برادرهایش آمدند. مامان پرسید: چی شد؟! گفتند: یه خبرهایی بوده اما مربوط به عبدالله نیست خیالتان راحت، او سالمه سالم است. اما من دلم شور می زد و مادر شوهرم هم باور نمی کرد. تا صبح نخوابیدم.

*هر کار میکردم قرآن ختم نمیشد
سال گذشته اسفند بود که سه روز رفت سوریه. یک ختم قرآن نذر کردم که خدایا نمی گویم چه شود فقط هر چه صلاح است همان پیش بیاید. چند صفحه آخر قرآن مانده بود و هر کاری می کردم نمی توانستم تمام کنم. آن شب نشستم بالاخره تمامش کردم و گفتم: خدایا اگر عبدالله شهید شده به من صبر بده. دلم خیلی آشوب بود. به همکارش اس ام اس دادم که بیدارید؟ جواب نداد. بعدا گفت: بیدار بودم اما نمی توانسنم جواب بدم.
به برادرشوهرم گفتم: تو رو خدا اگر اتفاقی افتاده به من هم بگید. گفت: باشه هر اتفاقی افتاد میگم. بعد نشستم گریه و دعا و نماز. ساعت 6 صبح خوابیدم تا حدود ده که محدثه صدایم کرد گفت: مامان پاشو عمو مصطفی زنگ زده به گوشیت، کار داره. نمی دانید چطور پریدم. دست و پام سست شده بود حالم را نمی فهمیدم. گفت بیا پایین خونه مامان اینا. رفتم پایین دیدم در کوچه باز است. فرمانده عبدالله هم دم در بود. خشکم زد. مادر شوهرم هم رفته بود یه سر خانه همسایه. در را باز کردم دیدم همکارانش با همسرهایشان دارند گریه می کنند. پرسیدم: چه شده؟ گفتند: عبدالله رفت پیش امام حسین(ع). با تعجب پرسیدم الکی میگید؟!
باور نمی کردم یعنی هنوز هم بعد از دو ماه منتظرم، جنازه را هم دیدم اما هنوز منتظرم برگرده. وقتی یادم می افتد که رفته یه جوری میشم. در خانه قشنگ احساسش می کنم، حتی موقع غذا خوردن میگم بیا بشین غذا بخور.
خلاصه وقتی خبر را شنیدم خیلی گریه کردم. برادر شوهرم شب قبل برای اینکه من را آماده کنه می گفت ایشالا شهید نشده ولی اگر هم شده باشه بهترین راه را رفته، مگه خودت راضی نبودی؟ اصلا اگر شهید شده باشه تو ناراحت میشی؟ گفتم: وا معلومه.
صبح که این بی تابی را دید گفت: قرار بود آرام باشی، مردهای غریبه اینجا هستند. یک لحظه نگران بچه ها شدم، گفتم: تو رو خدا یکی بره پیش محدثه، حتما صدای گریه را شنیده و فهمیده پس چرا نمیاد پایین؟ الان داره چیکار می کنه؟ هیچ کسی حاضر نمی شد بره، از محدثه جرأت نمی کردند. اصلا فکرش را نمی کردم اینجوری شود.

*از چیزی که فکر میکردم خیلی سخت تر بود
نمی دانستم اگر یک روز عبدالله شهید شد باید چکار کنم؟ از چیزی که فکر میکردم خیلی سخت تر بود. همیشه می گفتم انشاءالله در رکاب امام زمان(عج) شهید میشه نهایت مجروح باشه.
چند روز بعد از شهادت در خواب و بیداری دیدم مقابلم نشسته، می دانستم شهید شده و حس می کردم اگر چشمم را باز کنم می رود. دستش را دراز کرد دستم را گرفت، کاملا گرمای وجودش را احساس کردم.
تنها چیزی که همه ما را آرام می کند این است که عبدالله شهید شده. اگر به مرگ عادی رفته بود واقعا دیوانه می شدیم.





انتهای پیام/