به گزارش آوای سیدجمال، روزهای آخرین سال 98 را می گذرانیم و به مناسبت سالروز بزرگداشت شهدا، فرصت را غنیمت شمرده و خاطره ای از یکی از نویسندگان کتابهای دفاع مقدس را بازگو میکنیم.
علی رستمی از خاطرات رفقای شهیدش از جمله فرامرز نجفی و محمداسماعیل رحمانی پرست گفت: برای اسفندماه تلخ جنگ بمباران ۱۶اسفندماه ۱۳۶۳ پادگان ابوذر سرپلذهاب را از تلخترین روزهای هشت سال جنگ تحمیلی میدانم.
قبل از ظهر امروز در سال 63 هواپیماهای رژیم بعث عراق در چندین مرحله به پادگان ابوذر سرپلذهاب حملهور شده بود، افزود: علاوه بر شهادت و مجروح کردن جمع کثیری از رزمندگان استانهای همدان و باختران، موجب اختلال در سازمان یگانهای رزم این دو استان قهرمان در عملیات آتی شدند.
در این هجوم ددمنشانه برادر پاسدار فرامرز نجفی و برادران بسیجی؛ شعبانعلی پشوتن، غلامرضا امینی، تیمور موسیآبادی به شهادت رسیدند.
با همه این شهیدان کم و بیش رفاقت و فامیلی داشتم ولی در شهادت رفیق شفیقم فرامرز نجفی بسیار بیصبر بودم و در فراقش همانند شهادت برادرانم سوزناک میگریستم.
و اما خاطره ای از شهید فرامرز نجفی: شهید عزیز فرامز نجفی در طول مدت پاسداری اش فقط سه ماه پشت جبهه بود. اکثر آن سه ماه در سپاه اسدآبا با هم بودیم؛ یا سپاه بودیم یا منزل ما و یا منزل آنها.
مجرد بودیم و علاوه بر کار روزانه در واحد تبلیغات و انتشارات، هفته ای سه شب هم نگهبان یا پاسبخش ساختمان سپاه بودیم.
شبی از شب ها شهید نجفی پاسبخش بود و شهید محمداسماعیل رحمانی پرست نگهبان محوطه ی سپاه.
نجفی در حین پاسبخشی اش متوجه می شود رحمانی پرست سر دست نگهبانی خوابش برده. اسلحه ی کلاش او را برداشته و به خوابگاه می آِد و در اثر خستگی و دوندگی روز، چشمش گرم شده و او نیز به خوابی عمیق می رود.
حاج اقا طیب فرمانده سپاه سر می رسد. رحمانی پرست را بدون اسلحه در خواب می بیند و فرامرز نجفی را با دو اسلحه کههر دو اسلحه را بغل کرده و خوابش برده!
به آرامی اسلحه رحمانی را از بغل فرامز در می آورد و به همراه خشاب اسلحه نجفی با خود می برد.
طیب هر دورا به دفتر قضایی سپاه همدان معرفی کرد و چند مرحله آنها را به شبه محاکمه کشاند.
یادش بخیر چند روز قبل از شهادت پیش شهید نجفی بودم و او همچنان نگران پرونده خواب آن شب بود.
خدایا مرا ببخش او یک ساعت خوابید و چند ساعت محاکمه شد، ما 30 و چند سال است که خوابیم! خواب خواب.
انتهای پیام/ن
دیدگاه شما