5. آبان 1394 - 12:16   |   کد مطلب: 29141
یک جامعه شناس با بیان اینکه موضع اصلاح طلبان درباره آزادی «ریاکارانه» است گفت:‌ اصلاح طلبان به دلیل اقتدارگرایی هاشمی به دنبال شعار آزادی رفتند.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از حوزه احزاب خبرگزاری فارس، امین صبحی - امیر توانا:  آزادی... این همان شعاری است که اصلاح‌طلبان خود را مدافع اصلی آن می‌دانند و سعی دارند همواره آنرا یک برند برای خود و جریانشان معرفی کنند.

 

این شعار در بزنگاه‌های حساسی مانند دوم خرداد سال 76 برای اصلاح طلبان پیروزی‌های مهمی را به ارمغان آورده است ولی در ادامه مسیر نتوانست آنطور که آنها می‌خواستند از پیچ‌های حساس سیاسی عبورشان دهد.

 

اصلاح طلبان بعد از پیروزی خود در انتخابات دوم خرداد، شعار آزادی را یک شعار کاربردی برای رسیدن به منافع سیاسی می‌دیدند؛ شعاری که خیلی زود نشانه‌های عدم التزام حقیقی به آن در اصلاح طلبان آشکار شد.

 

در این میان جریان اصلاحات نه تنها در برخورد با مخالفان بیرونی شان عدم التزام به شعار آزادی را ثابت کردند، بلکه منتقدان درون جریان اصلاحات مانند خرازی و عارف هم از گزند هجمه و تخریب‌ها در امان نماندند.

 

دکتر پرویز امینی جامعه شناس و تحلیلگر مسائل سیاسی معتقد است که اصلاح طلبان نه تنها به آزادی اعتقادی ندارند؛ بلکه موضع اصلاح طلبان را در مواجهه با آزادی «ریاکارانه» می‌داند.

 

این جامعه شناس در گفت‌وگو با فارس به بررسی و تشریح رابطه «اصلاح طلبان با شعار آزادی» پرداخته است.

 

گفت‌وگوی زیر مشروح مصاحبه خبرنگاران حوزه احزاب خبرگزاری فارس با پرویز امینی است:

 

فارس: محور اصلی بحث ما درباره جریان اصلاحات و اصلاح طلبان است اما در این باره میخواهیم بر روی «آزادی» به عنوان مدعای اصلی این جریان  متمرکز شویم. برای آغاز مصاحبه اگر لازم میدانید برای واضح تر شدن بحث، آزادی را به لحاظ مفهومی تحلیل و تبیین کنید؟

 

تحلیل و بازخوانی مدعای آزادی در اصلاح طلبان، زاویه نگاه خوبی برای  بازاندیشی درباره جریان اصلاحات در ایران بعد از انقلاب اسلامی است.

 

درباره آزادی بحث های های فراوانی وجود دارد. یکی از این بحث‌ها، بحثی است که مک کالوم کرده است و برخلاف بسیاری از جمله آیزیا برلین، معتقد است که آزادی دارای وحدت «مفهومی» است و تفاوت ها درباره آزادی، تفاوت ها در «برداشت» هاست.

 

مک کالوم این تعبیر خود را به شکل فرمولی که سه عنصر «عامل»(X)، «مانع»(y) و «هدف»(Z) را داراست، درآورده است(X is free Y to do or be Z). در واقع هر تعریف از آزادی به سه پرسش آزادی برای چه کسی؟ از چه چیزی ؟ و برای چه چیزی؟ به طور صریح یا ضمنی پاسخ می گوید. بنابراین تفاوت ها در تلقی از آزادی در تفاوت پاسخ ها به این سه پرسش است. به طور مثال در تلقی لیبرال عامل «فرد» و  مانع «دولت و افراد دیگر» بیان میشود. نتیجتا گزاره لیبرالیسم در اندیشه سیاسی، «دولت حداقل»  و «آزادی دیگران»، مرز آزادی فرد است تا موانع آزادی فرد به حداقل ها تحدید شوند.

 

مفهوم آزادی و همراهی آن با استقلال

اما مطابق فرمول مک کالوم، سطوح دیگری از آزادی قابل تعریف است. لااقل دو سطح دیگر از آزادی قابل بیان است که متناسب با بحث های ماست. اگر عامل به جای فرد، یک «جامعه» مثل جامعه ایران در نظر گرفته بشود، موانع آزادی برای یک جامعه در کلیت آن، جوامع دیگر خواهند بود که بنا به دلایلی مثل توسعه قدرت به دنبال کاهش آزادی جامعه مورد نظر به عنوان عامل باشند. بنابراین اینجا نیز آزادی موضوعیت دارد. 

 

یعنی همان طور که یک فرد تمایل دارد برای آنچه که انتخاب می‌کند و تصمیم می گیرد، مانعی نباشد و آزادی را در نبود مانع برای انتخاب هایش می‌داند، برای یک جامعه نیز چنین شرایطی وجود دارد که میخواهد درباره انتخاب ها و اراده هایش در اداره زندگی جمعی و نوع روابط با دیگران و...مانعی به نام جوامع دیگر نباشد. مداخله دیگر جوامع را، تهدید آزادی خود می‌داند و در برابرش مقاومت میکند. نام متداول این تلقی از آزادی «استقلال» است.

 

در واقع مفهوم استقلال ترجمان همان مفهوم آزادی است، اما در آن‌جا آزادی فردی است و در اینجا آزادی در سطح ملی است. آن‌جا در رابطه با داخل یک کشور است، و در استقلال در روابط یک ملت با سایر ملل است.بنابراین ما اگر آزادی فردی را قبول داریم به‌طور اولی باید استقلال را هم قبول داشته باشیم. هم‌چنانی که به لوازم آزادی فردی پای‌بند هستیم و مستلزم این می‌دانیم که حقوق فردی خودمان را استیفا کنیم،به‌همان اندازه به استقلال یک کشور و به استقلال ملی استلزام داشته باشیم و بپذیریم.

 

فارس: اگر ممکن است توضیح بیشتری بدهید؟

ببینید درباره مفاهیم متضاد با آزادی یعنی استبداد و متضاد با استقلال یعنی استکبار و سلطه گر نیز همین معنا وجود دارد. مخالفت با استبداد یعنی مخالفت با کسی یا نهادی یا سیستمی که مانع «آزادی تک تک یا آحاد شهروندان یک جامعه» است و جلوی استقلال رای و نظر آنها را می گیرد و مخالفت با استکبار و سلطه گر نیز یعنی مخالفت با دولت یا دولت هایی که مانع «آزادی یک ملت» در انتخاب هایش است. بنابراین استبداد و استکبار دو روی سکه مخالفت با آزادی اند و برای استیفا حق آزادی به طور کامل، باید با هر دو مخالفت کرد و نمی توان با «منطق آزادی» با استبداد مخالف بود و با «منطق قدرت» سلطه پذیر شد. 

 

فارس: و اما سطح سوم آزادی؟

در سطح سوم؛ عامل یا پاسخ به پرسش آزادی برای چه کسی؟  میتواند «فرد یا جوامع غیر ما» و مانع نیز میتواند «فرد یا جوامع دیگر» باشند. در اینجا نیز اگر آزادی برای ما، بنا به مبنا موضوعیت داشته باشد، یعنی آزادی به ما هو آزادی اساس باشد، شایسته است که همان حساسیت ها را که نسبت به آزادی فردی و آزادی ملی داشته ایم، نسبت به آزادی فرد و یا ملیت غیر ما نیز داشته باشیم.

 

مثلا حساسیتی که جمهوری اسلامی نسبت به آپارتاید آفریقای جنوبی در اوایل انقلاب اسلامی داشت. در این کشور یک گروه به  عنوان سفید پوست یک گروه دیگر از مردم را به عنوان سیاه پوست از عموم آزادی ها و حق انتخاب ها محروم کرده بود. جمهوری اسلامی مانند اسراییل روابط خود را با این دولت تا نقض آپارتاید قطع کرد.

 

یا امام(ره) تجاوز شوروی به خاک افغانستان را در سال های اول انقلاب در حالیکه در چالش با دولت آمریکا بودیم، محکوم کرد. چرا که اشغال افغانستان با نقض آزادی یک ملت غیر ما توام بود. 

 

همچنین موضعی که ایران در قبال اشغال و غصب فلسطین دارد. چرا یک گروه متجاوزی، آزادی برای داشتن سرزمین را از ملتی سلب کرده است. اینها مصادیقی درباره سطح سوم آزادی خواهی است. چرا که گروهها و جوامعی، آزادی های اساسی گروهها و جوامع غیر ما را زیر پا گذاشته بودند.

 

آزادی به معنای واقعی آن در جریان اصلاحات وجود ندارد و مفهوم به محدوده فردی است

فارس: جریان اصلاح طلب در این سه سطح از آزادی چه وضعیتی دارد؟

جریان اصلا­ح­‌طلب با مدعای آزادی اساسا در دو سطح از سه سطح برشمرده یا مدعایی ندارد و یا حتی مدعایی برعکس دارد. در واقع مدعای جریان اصلاح طلب مانند لیبرال ها به آزادی فردی محدود است. یعنی مانند لیبرال ها «آزادی به ما هو آزادی» در این جریان بنیاد ندارد.

 

فارس: می شود کمی بیشتر این موضوع را باز کنید؟

ببینید در لیبرالیسم، آنچه بنیاد دارد آزادی نیست بلکه آندیویژوالیسم است. اصالت با فرد است و آزادی فرع بر فردانیت است. بنابراین آزادی با قید «آزادی من» در لیبرالیسم موضوعیت دارد. من به عنوان یک لیبرال لازم نیست چندان دلمشغول آزادی «جزمن» یا دیگران باشم. این اهمیت فرد در لیبرالیسم در متفکران جدی لیبرال مثل روالز که حتی میخواهد در این سنت فکری خرق عادت کند و لیبرالیسم را در چارچوب تئوری عدالت بازسازی کند، مشهود است. تلاشی که او با ساخت مفهوم «پرده جهل» در وضع اولیه یا نخستین میکند برای این است که بتواند از نقطه عزیمت  فردیت، آزادی را به عنوان  معیار عدالت موجه کند.

 

شما ببینید غربی ها چقدر دلمشغول نقض آزادی دیگران در جوامع دیگر هستند. دولت های غربی خصوصا دولت آمریکا از نیمه دوم قرن بیستم در کجا دخالت نظامی، کودتا، حمایت از دیکتاتورها، آدم کشی و... نکرده است؟ خوب برای این که برای عمده آدم های غربی تربیت شده در چارچوب لیبرالیسم، آزادی دیگران مسئله نیست.

 

شعار «نه غزه، نه لبنان» محصول نوع نگاه لیبرال‌های وطنی به آزادی بود

بنابراین لیبرالیسم قرائت محدودی از آزادی است. شما همین واکنش را در  لیبرال های وطنی در قبال مسئله فلسطین و لبنان و یمن و...مانند اینها می بینید. شعار«نه غزه نه لبنان» از همین پایگاه معرفتی نسبت به آزادی بیان میشود. یا شعار «دموکراسی در خانه و صلح در خارج» همین مدعا درباره آزادی را نمادسازی می‌کند.

 

یعنی من دموکراسی برای داخل می‌خواهم اما با استبداد و دیکتاتوری در فضای بین المللی مخالفتی ندارم ولو این دیکتاتوری علیه کشور ما اعمال شود. در چنین موقعیت هایی لیبرال های داخلی از موضع آزادی صحبت نمی کنند بلکه با برشمردن هزینه های اقتصادی یا سیاسی از شما میخواهند که این مسایل را نادیده بگیرید و خیلی شفاف میگویند که به ما ربطی ندارد!!!!ما باید دنبال منافع خودمان باشیم. این همان حرفی است که اکثر شهروندان غربی و آمریکایی در قبال رفتارهای ضد آزادی خواهانه دولت های خود نسبت به شهروندان سایر جوامع  میزنند. 

 

این موضع یعنی این که آزادی به ما هو آزادی برای آنها مسئله نیست. آنچه اساس است آزادی من است. در حالیکه اگر آزادی بنا به مبنا برای کسی موضوعیت داشته باشد، آزادی «من» با آزادی «جز من» یا غیر نباید تفاوت کند و آزادی یک فلسطینی، یک لبنانی، یک آفریقایی، یک آمریکایی، یک اروپایی و...همان آزادی برای من است.

 

فارس: خوب پاسخ آنها روشن است. چون توجه به آزادی «جز من» هزینه زاست.

اگر مدعای آزادی جایی طرح شود که هزینه ای نداشته باشد، چه کسی با آن مخالفت می‌کند و فرقِ فارق میان آزادی خواهان و غیر آزادی خواهان چگونه معلوم میشود؟

 

محدوده مرزی آزادی/ نوع برخورد امام(ره) با مخالفانش

فارس: شما گفتید که جریان اصلاح طلب در دو سطح از سه سطح آزادی مدعایی ندارد، منظور سخن شما این است که این جریان  در سطحی که مدعای آزادی دارد به لوازمش پایبند است؟

هنوز وارد این بحث نشدیم. سئوال متدولوژیک درباره مدعای آزادی این است که تحت چه شرایطی میتوان هر مدعایی درباره آزادی را سنجید؟ برای پاسخ به این سئوال از فلاسفه اگزیستانس کمک می گیریم. فلاسفه اگزیستانس از مفهومی به نام «وضعیت مرزی»  (boundary situation)  سخن می گویند که ناظر به وضعیت های مثل مرگ و رنج یا بزنگاه­هایی است که مستلزمِ نوعی خطر یا حالات خاص است که امکان میدهد فرد آن چنانی که هست، ظهور کند. چون فرد در شرایط عادی و معمول میتواند یک خود قلابی داشته باشد.

 

برای مدعای آزادی هم می‌توان یک وضعیت مرزی در نظر گرفت. به این معنا که چه وقت شعار آزادی،  مدعایی واقعی است؟ وضعیت مرزی آزادی در نوع مواجهه شما با «مخالف خود» است. یعنی در نوع کنش با مخالف است که مدعای آزادی امکان ظهور دارد. وگرنه اگر آزادی، آزادی هم اندیشان و هم نظران من باشد، جایی برای مخالفت با آزادی باقی نمی ماند.

 

مثلا برخورد امام(ره) با ریاست جمهوری بنی صدر در حالیکه امام(ره) صریحا می گویند که من به بنی صدر رای ندادم. هم رای مردم را تنفیذ می‌کند و هم بالاتر، اختیاری فراتر از ریاست جمهوری یعنی فرماندهی کل قوا را نیز به او میدهد. آنچنان امام با بنی صدر مشی میکند که مورد اعتراض مکتوب و صریح چند تن از رجال عالی رتبه سیاسی کشور مثل شهید بهشتی و شهید باهنر میشود.

 

یا معرفی مرحوم آذری قمی به عنوان یکی از بیست نفر عضو شورای بازنگری قانون اساسی در سال 68 در حالیکه پیش تر و در هنگام معرفی موسوی به نخست وزیری که با تایید شفاهی امام توام بود، وی نطق اعتراضی در مجلس کرد. نطقی که هاشمی آن را اظهارات بد و نوعی اهانت به امام در خاطراتش تلقی کرده است.

 

حالا باید ببینیم اصلاح­‌طلبان در این محدودی مرزی­ چگونه عمل کردند؟ آنجا که مخالفی وجود داشته چه برخوردی کردند؟ آیا مخالفشان تحمل و به رسمیت شناخته شده یا چیز دیگری؟

 

اصلاح‌طلبان مخالفانشان را با «هو کردن» از صحنه خارج می کنند

فارس: خب اصلاح طلبان در مواجهه با محدوده مرزی  آزادی چه کردند؟

دوره بعد از دوم خرداد، دوره حاکمیت اصلاح طلبان بر دولت، مجلس و شوراها و شهرداری هاست.

 

اولین انتظاری طبیعی  از کسی که مدعای آزادی دارد این است که خود را در معرض دیالوگ با مخالفین خود قرار دهد و از رویه منولوگ بپرهیزد. اما در دوران دوم خرداد و تا امروز چه در سطح آکادمیک و چه در سطح رسانه ای، منولوگ فضای غالب آنها بوده است که تا امروز هم ادامه دارد. در برخی مواقع مثل وضع کنونی  دامنه این منولوگ آنچنان تنگ و ترش شده است که صدای اعتراض ملکیان و جریان روشنفکری دینی را نیز درآورده است.

 

یکی دیگر از واکنش های غالب اصلاح طلبان در این دوران در برخورد با دگر(other) خود، «هو و هجو کردن» است که تا امروز هم ادامه دارد. یکی از مصادیق این هو کردن برخوردی بود که با جناب مصباح به عنوان یکی از مخالفان خود کردند. جناب مصباح درباره دعاوی خود و دعاوی اصلاح طلبان خصوصا درباره اسلام آنها را به مناظره دعوت می‌کرد و آنها رد می‌کردند؛ در حالیکه گفتگو و تضارب آراء لازمه مدعای آزادی است.

 

حتی جناب مصباح که از نظر آنها درست در برابر جبهه آزادی تعریف میشد، حاضر شد با حجتی کرمانی ستون نویس روزنامه اطلاعات چند جلسه مناظره تلویزیونی کند اما آنها با مدعای آزادی دعوت به گفتگو را نپذیرفتند . آنها به رد مناظره و گفتگو اکتفا نکردند بلکه در یکی از روزنامه های خود با کشیدن تصویر کاریکاتور وار از یک تمساح و نامگذاری آن به عنوان استاد تمساح(در برابر استاد مصباح)  به این شیوه میخواستند مخالف خود را هجو و هو کنند تا صحنه مخالفت و نقد را رها کند.  یا اخیرا همین عکسی که از جناب جلیلی به عنوان دیدگاه مخالف با آنها در مسئله هسته ای در مجلات آنها با تصویر «سوپرمن» منتشر شد.

 

تحقیر، حذف و سرکوب مخالفان از سوی اصلاح‌طلبان/ سرکوب جریان های دانشجویی در دوم خرداد

شکل دیگر رویارویی با مخالفان از سوی اصلاح طلبان، «تحقیر» بود. آنها به هر شکل مخالفین خود را تحقیر میکردند. مثل کاری که با جناب حسنی امام جمعه وقت ارومیه می کردند؛ روزنامه صبح امروز(سعید حجاریان)  شنبه­‌ها تلاش می‌کرد حتما خطبه­های ایشان را منتشر کند تا بگوید مخالفین ما اینها هستند و ادبیاتشان هم اینگونه است. اما چندان تلاشی برای انتشار مناظره هایی که به صورت محدود قبول کردند مثل مناظره جناب رحیم پور با سعید حجاریان  نمی کردند تا سیمای واقعی مخالفان آنها برای افکار عمومی مشخص شود.

 

سومین شیوه برخورد آنها با مخالفین «حذف» بود. در این باره گفتنی های زیادی وجود دارد اما یک مصداق بارز آن برخوردی است که دولت اصلاحات پس شکست در انتخابات شوراهای دوم شهر و روستا در تهران کرد. مطابق معمول شهرداران تهران چه در دولت هاشمی و چه در دولت خاتمی  به دلیل اهمیت پایتخت و نیز مسئولیت مستقیم شهردار تهران در امور شهری عضو جلسه هیات دولت بودند. شورای دوم شهر تهران، احمدی نژاد را به عنوان شهر دار انتخاب کرد و مطابق معمول انتظار این بود که احمدی نژاد در جلسات دولت دعوت و حاضر شود. احمدی نژاد دِگر اصلاح طلبان محسوب میشد و نوع برخورد با احمدی نژاد ملاک خوبی برای سنجش مدعای آزادی آنها بود. اما دولت خاتمی از این کار سر باز زد و بعد از سال ها به رویه حضور شهردار تهران در جلسه هیات دولت پایان داد.

 

«سرکوب» و «سرکوب مضاعف» شیوه دیگر برخورد آنها با مخالفین بود. زمانی که من دانشجو و عضو انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید چمران و علوم پزشکی اهواز بودم این برای من بیشتر ملموس شد. دوره ما در انجمن اسلامی مصادف با دوره تصفیه انجمن های اسلامی بعد از دوم خرداد بود. انجمن اسلامی اهواز با سه حق رای(بالاترین حق رای در تحکیم وحدت) جزء مقاصد اصلی این تصفیه بود. این دوران، دوران بسیار سختی برای مجموعه های دانشجویی مستقل و انقلابی بود.

 

دوستانی داشتیم که بر اساس احکام کمیته انضباطی دو ترم از تحصیل محروم شدند؛ از طریق خانواده ها تحت فشار قرار داده شدند. اسامی خانم ها در بلندگوی خوابگاه ها برای حضور در کمیته انضباطی بارها و بارها برده می‌شد، آنچنان که در موقع بررسی شکایت انجمن اسلامی دانشجویان شهید چمران و علوم پزشکی از وزیر علوم وقت(جناب معین) در کمیسیون اصل نود  مجلس در حالیکه مرحوم بهاءالدین ادب  و تیپ هایی مثل خانم فاطمه کروبی عضو کمسیون بودند ، با اکثریت آراء رای به تخلف وزیر علوم داده شد.

 

از طرف انجمن اسلامی اهواز جناب خانلو در جلسه حضور داشتند و از مجموعه وزارت علوم نیز وزیر علوم و معاونین حضور داشتند. با این که وقت صحبت جناب خانلو به عنوان یک دانشجو کم بود اما عمق فاجعه آنچنان بود که در پی گزارش ایشان از ماجرای سرکوب دانشجویان عضو انجمن اسلامی، فضای جلسه با ترکیبی که گفتم کاملا متاثر شد. تا این اندازه که ظریفیان معاون وقت وزیر علوم به جناب خانلو گفته بود که اگر روزی خواستم حزب تشکیل بدهم حتما از شما دعوت خواهم کرد.

 

گفتن جمله «آدم باش، میدم بیرونت کنند» برای ما غیرمنتظره نبود

در این باره حرف های گفتنی اما ناگفته زیاد است. ما این سرکوب و سرکوب مضاعف را با گوشت و پوست خود درک کرده ایم. بنابراین پاسخ جناب خاتمی به دانشجویان معترض در سخنرانی دانشجویی با عنوان«آدم باش میدم بیرونت کنند» برای ما غیر منتظره نیست. یا برخوردی که  خاتمی  و دولت اصلاحات با لاریجانی رییس وقت  صدا و سیما پس از پخش برنامه چراغ کرد تا این حد که گفتند حتی لاریجانی را در جلسه هیات دولت راهش ندادند!!! برای این که چرا این واقعیت را گفته بود که عامل اصلی معترف به قتل های زنجیره ای فردی معروف به مصطفی کاظمی از اصلاح طلبان و منسوبان خاتمی در وزارت اطلاعات بعد از دوم خرداد است.

 

فارس: معنی سرکوب را فهمیدیم اما سرکوب مضاعف یعنی چه؟

سرکوب مضاعف یعنی این که امکان  اظهار اعتراض به سرکوب نیز سرکوب می‌شد. یعنی اجازه داده نمی شد صدای شما به جایی برسد. مثلا اتحادیه انجمن های اسلامی مستقل در دوره جناب معین تجمعی اعتراضی در وزارت علوم داشت که معین از خاتمی رییس جمهور خواست که با تجمع کنندگان برخورد قضایی و امنیتی و..بشود!!!

 

انحلال شورای شهر اول، مهر باطلی بر ادعای آزادی اصلاح طلبان زد

فارس: آنچه در بین قابل طرح است این مسئله است که دامنه این برخوردها در جریان اصلاح طلب تنها به مخالفان کاملا مشخص آنها محدود نیست بلکه سوابق درون اصلاح طلبی مثل خانم راستگو در شورای شهر یا جناب عارف یا همین حزب ندا هم دارد؟

بله وقتی آزادی بنا به مبنا نباشد، تفاوت ها تحمل نخواهد شد. چه این تفاوت ها رادیکال و کاملا بیرون از یک جریان باشد و چه این تفاوت ها کوچک و در درون یک جریان باشد. در برابر نمونه هایی که شما نام بردید مثل ماجرای خانم راستگو یا جناب عارف یا حزب ندا یا حتی  جناب عباس عبدی که مصاحبه به نام او جعل میکنند و حاضر نیستند تکذیبیه را چاپ کنند و فرد به نامه سرگشاده برای رد این مصاحبه جعلی ناگزیر میشود!!!!، در دوره اصلاحات اتفاقی افتاد که برای همیشه مهر باطل شد بر مدعای آزادی در این جریان زده است.

 

اصلاح طلبان در دوره حاکمیت خود بر دولت و مجلس و شوراها، یک نهاد منتخب مردم را که از طریق آرای عمومی برگزیده شده بود را باطل کردند. دولت اصلاحات نهاد مدنی و منتخب شورای شهر تهران را که برای اولین بار در جمهوری اسلامی پا گرفته بود را با حکم دولت خاتمی قبل از پایان دوره اش ساقط کردند. در تمام دوران جمهوری اسلامی ما چنین پدیده­ای را نداریم.

 

جالب این است اکثریت شورا نیز در اختیار اصلاح طلبانی مانند سعید حجاریان بود. در واقع  دولتی که مدعیِ شعار «زنده باد مخالف من» بود، حتی به موافق خودش هم، که این موافق هم نهاد منتخب مردم است و رای مردم را دارد، رحم نمی کند و بیرحمانه آراء مردم را باطل میکند.

 

بنابراین این سئوال مشروعی است که کسی از جناب خاتمی و اصلاح طلبان بپرسد که آیا میتوان شعار آزادی و زنده باد مخالف من داد و همزمان حکم به مرگ نهادهای منتخب مردم داد؟ آیا چنین ادعایی از کسی که چنین عملی را در دوران قدرتمندی سیاسی خود کرده است، مسموع است؟ کسی که با نهاد منتخب مردم که اتفاقا جزء موافقان ماست، چنین کند با مخالفان خود مثل خیلی از نهادهای مدنی خصوصا اگر برآمده از رای مردم نباشد، چه کار خواهد کرد؟

 

شرایط سیاسی _ اجتماعی باعث انتخاب شعار آزادی از سوی اصلاح طلبان شد

فارس: بنا بر این فضای محدود نظری درباره مدعای آزادی که بیان کردید و نیز نوع مواجهه اصلاح طلبان با وضعیت مرزی آزادی، ما را به این سوال مواجه می کند که پس چرا اینها شعار آزادی می­دهند؟ و شعار آزادی را از کجا آورده­‌اند؟

برای پاسخ به این پرسش از چارچوب نظری و مفهومی «جامعه شناسی معرفت»  کمک می گیرم. در جامعه شناسی معرفت بحث بر سر این است که ما معرفت به ما هو معرفت یا آگاهی به ما هو آگاهی (معرفت و آگاهی خالص) نداریم بلکه معرفت و آگاهی ما یا متاثر یا نتیجه شرایط  اجتماعی ماست. برخی جامعه شناسان معرفت مثل مانهایم به «نسبت »داشتن اندیشه ها با شرایط اجتماعی باور دارند و دو نوع اندیشه ایدیولوژیک(توجیه وضع موجود) و اتوپیایی (خواهان تغییر وضع موجود) را بر این اساس از هم جدا میکنند. برخی نیز مثل «ادینبورایی» ها معتقدند که شرایط اجتماعی به طور اساسی سازنده معرفت های ماست که البته به نوعی  نسبی گرایی منجر میشود. فرض مشترک هر دو نحله نسبت گرایان و نسبی گرایان در این حوزه انکار آگاهی و معرفت مستقل و منتزع از شرایط اجتماعی است.

 

در همین چارچوب نیز تحلیل بنده این است که تغییر شرایط اجتماعی- سیاسی داخلی و خارجیِ ما بعد از سال 68، رفته رفته اصلاح طلبان را ناگزیر به انتخاب شعار آزادی کرد.  یعنی آزادی یک انتخاب از اول معرفت شناسانه از طرف این جریان نیست بله نتیجه شرایط اجتماعی به خصوصی است که در دهه هفتاد شکل گرفته بود یا حداقل در نقطه آغاز معرفتی نبود.

 

جریان چپ در دهه 60 خود را بیشتر از جریان راست ملتزم به ولایت فقیه می دانست

فارس: کدام شرایط اجتماعی آزادی را به برند سیاسی اصلاح طلبان تبدیل کرد؟

جریان اصلاح طلب ِبرند سیاسی ما بعد از دوم خرداد جناح چپ دهه شصت است. در کل دهه 60 این جریان چند مدعای اصلی دارد و با همین مدعا نیز در شرایط اجتماعی و سیاسی کشور مطرح است و موضوعیت دارد که اتفاقا آزادی جزء آنها نیست.

 

یکی از این مدعاها مساله عدالت است و توابع دیگر آن مثل حمایت از مستضعفین و محرومین؛ دوم مساله مبارزه با آمریکا به عنوان نماد استکبار و یا امپریالست و اصلا تسخیر لانه جاسوسی توسط عناصر محوری این جریان انجام شد و ترجیع بند همه بیانیه ها و نطق ها و سخنرانی های اینها حتی تا نیمه اول دهه هفتاد و تا ما قبل از دوم خرداد است. آنچنان در این موضع این جریان رادیکال بود که نمایندگانی مثل مجید انصاری در مجلس سوم علیه دولت هاشمی به دلیل قرارداد های اقتصادی با بیگانگان در چارچوب «فاینانس» یا «بای بک» نطق های اعتراضی و اظهار نگرانی های سنگین از سلطه بیگانگان بر کشور می‌کردند.

 

در حوزه اندیشه سیاسی مساله ولایت فقیه و در واقع ولایت مطلق فقیه، مهمترین برند آنها محسوب میشد و اتفاقا فرق فارق خود از جناح راست را بیشتر در همین موضع و موضع عدالت می دانستند.  در ماجرای رای اعتماد به نخست وزیری موسوی برای دوره دوم که با عدم همراهی 99 نفر از نمایندگان منتسب به جناح راست توام بود، یکی از مصادیق حمله جناح چپ به جناح راست در تزلزل رای نسبت به ولایت فقیه و امام  در آنها بود و یکی از برگ های برنده تبلیغاتی خاتمی در انتخابات دوم خرداد 76 نیز بازخوانی همین اتفاق در برابر جناح رقیب بود. خاتمی در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76،  ولایت فقیه را اندیشه ای الگو برای سایر جوامع طرح و بیان کرد.

 

در واقع در دوره حاکمیت آنها بر مجلس و دولت و حتی دستگاه قضایی در دهه شصت، آزادی مساله محوری و دغدغه آنها نبود و نقطه تمایز بین آنها و جناح راست محسوب نمی شد. حتی میتوان گفت در مواضعی، از جناح راست، مدعای کمتری درباره آزادی داشت. جناح راست از نقش کمتر دولت و آزادی اقتصادی دفاع میکرد. در حوزه سیاسی دولت موسوی از روزنامه رسالت به دلیل انتشار خبر تصمیم دولت بر ارسال بودجه محرمانه به مجلس، شکایت قضایی کرد.

 

یا در حوزه فرهنگی قرار داشتن ویدئو به عنوان کالای ممنوعه از تصمیمات خاتمی در ارشاد بود. و مسایل ساده تر از این مثل این که در روزنامه سلام (انتشار حدود سال 70) هیاتی برای گزینش نیرو در روزنامه  ولو کادر اداری وجود داشت و سعید حجاریان یکی از اعضا این هیات بود که با داوطلبان کار در روزنامه مصاحبه می‌کرد و اسم ایرانی مثل داریوش و کوروش و اردشیر و... یکی از ویژگی هایی بود که  باعث دادن نمره منفی از سوی حجاریان به داوطلب کار می‌شد(نقل از جناب اعلمی یکی دیگر از اعضا هیات گزینش روزنامه سلام در آن زمان).

 

شعارهای جریان چپ یعد از دهه 60 از سوی جریان راست مصادره شد

فارس: بنابراین واقعا جای این پرسش درباره جناح اصلاح طلب وجود دارد که چگونه دچار چنین گردشی در برند فکری و سیاسی خود شد؟

بعد از سال 68، بخش عمده­ای از این شعارها که سازنده برند سیاسی جناح چپ بود  یا کار نمی­کند یا از طرف جریان راست به نوعی مال خود یا مصادره به مطلوب میشود. یکی از آن شعارها، شعار عدالت است که با منطق نظریه گفتمان، دوران مابعد از 68 دوران دیسلوکشین آن است. «صف» و  «کوپن» و چیز هایی نظیر آنها مدلول های اجتماعی دال عدالت در پایان دهه شصت است که ظرفیت خود را برای توجیه مناسبات حاکم از دست داده است. 

 

مسیری که جناب هاشمی بعد از سال 68 انتخاب کرد که با کنار گذاشتن عدالت و جایگزینی مفهوم رفاه توام بود، در چنین زمینه‌­های اجتماعی راه خود را باز کرد. در آن دوره ای که از عدالت صف و کوپن و نوعی ریاضت اقتصادی فهمیده میشد، جناب هاشمی مسئله رفاه  یعنی خروج از ریاضت را وعده دولت خود قرار داد. بنابراین زمینه های اجتماعی در مابعد از سال 68 مستعد تداوم دال عدالت با مدلول های خاصی که بیان شد را نداشت و به قول معروف این شعار در صحنه اجتماعی کار نمی کرد.

 

شعار مبارزه با آمریکا و خصوصا شعار ولایت فقیه نیز  از سوی جناح راست مصادره شد؛ یعنی آن پایگاه­‌های اجتماعی که سابقاً اینها نمایندگی می­‌کردند در جامعه از طریق جناح راست مصادره شد.

 

«دولت سازندگی» یکی از دلایل انتخاب شعار آزادی از سوی اصلاح طلبان است

فارس: منظور شما از مصادره این است که این جریان گرایش واقعی به این شعارها نداشت؟

چرا داشت اما با رحلت امام و انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب اسلامی که تا چند وقت گذشته به عنوان رقیب سیاسی مورد تعریض جریان چپ قرار داشت، خلائی در نسبت آنها با مصداق جدید ولایت فقیه پدید آمد و جناح راست در این خلاء با طرح خود به عنوان ذوب شدگان در ولایت فقیه این شعار را و آن پایگاه‌­های اجتماعی هوادار این شعار را مال خود کرد. بنابراین با همین فضا مجلس چهارم را راحت به دست گرفت و 30 نفر تهران، از لیست جامعه روحانیت انتخاب شد و در سطح کشور نیز اکثریت مطلق از جریان راست وارد مجلس شدند.

 

از جریان چپ که جناح حاکم بر مجلس سوم بود حتی یک نفر از تهران برگزیده نشد.  البته آنها بحث ردصلاحیت را در انتخابات مجلس چهارم مطرح می­‌کنند ولی کاندیداهای جدی آنها مثل جناب کروبی که در انتخابات بود نیز رای نیاورد؛ این نشان می داد که بحث فقط رد صلاحیت نبود بلکه فضای اجتماعی هم تغییر کرده بود.

 

پس یک مولفه در جواب این سوال که چرا رفتند به سمت شعار آزادی باید گفت، بدلیل آنکه شعارهایی که قبلا با آنها کار می­‌کردند از دست داده بودند. آنها که نمی­توانستند برکنار از سیاست و حضور در قدرت باشند، بنابراین تلاش کردند مساله­‌ای را انتخاب کنند که بتواند یک پایگاه اجتماعی متفاوت برای آنها بسازد. انتخاب شعار آزادی برای آنها می­توانست یک پایگاه اجتماعی متفاوتی را بسازد و بخشی از مردم  را با آنها همراه کند.

 

مولفه اجتماعی و سیاسی دومی که در رفتن این جریان به سمت آزادی موثر بود، قرار داشتن این جریان به عنوان آلترناتیو دولت هاشمی و جناح راست در مجلس چهارم بود. اول چیزی که آنها برای قرار گرفتن در یک موضع اپوزسیون فعال نیاز داشتند، «توجیه» این مخالفت و به تبع آن میدان پیدا کردن برای نقد دولت سازندگی و جناح راست بود. در شرایط دهه هفتاد فضا به شکل کنونی برای نقد و مخالفت گسترده و فراخ نبود.

 

اصلاح طلبان به‌ناچار شعار آزادی را انتخاب کردند/ دولت اقتدارگرای هاشمی آزادی را طرد کرد

بنابراین شعار آزادی که اتفاقا یکی از سه‌گانه استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود، بیش از هر شعار دیگری امکان توجیه نقد و مخالفت را با جریان حاکم فراهم میکرد. بنابراین خواسته یا ناخواسته و آگاهانه یا ناآگاهانه این جریان دست کم برای تثبیت تئوریک خود در موضع نقد و مخالفت، ناگزیر بود که به شعار آزادی پناه ببرد و از این موضع به اپوزسیونی فعال تبدیل شود.

 

مولفه سوم در رجوع این جریان به آزادی، طرد شدگی دال آزادی از سوی دولت «اقتدارگرای» هاشمی و ویژگی کم و بیش اجتماعی شده «انحصارطلبی» جناح راست بود. بنابراین دال آزادی این ظرفیت را داشت که جناح منتقد(جناح چپ) دولت و جناح راست را در موضع فعالی قرار دهد.  بنابراین فضای اقتدارگرایی در دورۀ سازندگی شعار آزادی را برای جریان چپ قابل کاربرد سیاسی می کرد.

 

خاتمی حداکثر رای خود در انتخابات دوم خرداد را 6 میلیون می دانست

نکته چهارمی که شعار آزادی را در جریان چپ از نظر سیاسی اجتماعی برند کرد، توانایی این شعار در پیروزی در انتخابات دوم خرداد 76 بود. آنها دیدند که شعار آزادی برای آنها کار هم کرده؛ آنها در انتخابات دوم خرداد به گفته صریح جناب  خاتمی آمده بودند که 5 تا 6 میلیون رای بیاورند، تا به جناح مقابل بگوید ما نیز حدی از پایگاه اجتماعی را در اختیار داریم و ما هم باید به رسمیت شناخته بشویم. اما فراتر از پیش بینی ها، فردی کمتر شناخته شده  مثل خاتمی با یک رای بی سابقه 20 میلیونی حائز اکثریت آراء شد.

 

آزادی یک دالی بود که مدلول­های متکثری داشت، یک مدلول نداشت. یک مدلولش این بود که آزادی یعنی مخالفت با انحصار جناح راست؛ یک مدلولش مخالفت با دوره اقتدارگرایی دوره هاشمی که باب نقد در آن دوره بسته شد و مثلاً روزنامه سلام از نشانه­‌های انتقاد در آن دوره و روزنامه متفاوت از سایر رسانه است. این روزنامه یک ستونی داشت به نام الو سلام. برای اینکه بفهمید فضای اقتدارگرایی در آن زمان چقدر بوده است باید بدانید که این بخش روزنامه سلام که تماس های مردمی را پوشش می داد و وجوه انتقادی در آن مطرح می شد یکی از نشانه های آزادی بود!‌ یعنی آنقدر فضای اقتدار گرایی وجود داشت که یک ستون تماس‌های مردمی نماد آزادی بود.

 

اصلاً هیچ وقت در روزنامه، تلفن‌های مردمی به عنوان بخشی از روزنامه‌نگاری مطرح نمی­شود ولی آنها چون نمی‌­خواستند و نمی­‌توانستند انتقادها را از زبان خودشان مطرح کنند از زبان مردم بیان می­‌کردند که این برای روزنامه سلام یک امتیاز و وجه تمایز بود.

 

جامعه در دهه70 آزادی را به معنای مخالفت با هاشمی می دید

مدلول دیگر شعار آزادی، مخالفت با کلیت دوره سازندگی بود. یعنی آن طبقات ضعیفی که در دوره سازندگی در موضع اقتصادی صدمه دیده بودند و تعارض­‌های طبقاتی و شکاف­‌های طبقاتی ایجاد شده را حس کرده بودند، آزادی را «به ما هو» و آزادی نمی‌دیدند، بلکه آزادی برای آنها علامت مخالفت و یا اعتراض به کلیت دوره هاشمی بود. آنها از آن نقطه عزیمت به سمت شعار آزادی آمدند که این گسترده‌ترین پایگاه اجتماعی برای مطالبه آزادی در دوم خرداد بود. در واقع شعار آزادی  در این طبقه اجتماعی به دلیل فقدان نمایندگی عدالت در انتخابات دوم خرداد به عدالت تفسیر شده بود؛ شعار آزادی بود ولی معنایش اعتراض به نابرابری­های گذشته بود.

 

جالب است که بسیاری از مذهبی­‌ها به صورت جمعی به جناب خاتمی رای دادند. مثلاً در شهرک شهید محلاتی (مینی سیتی) که یک بافت اجتماعی بخصوصی دارد، رای خاتمی از ناطق بالاتر بود. امثال همین جناب کوچک‌­زاده از موضع اعتراض به دوره هاشمی به خاتمی رای دادند، چون ناطق برند متفاوتی از دوره هاشمی نداشت و ادامه دوره جناب هاشمی محسوب می­‌شد و چون مردم با آن دوره مخالف بودند به نمادی که می­‌خواهد آن دوره را ادامه دهد، رای نمی‌دادند.

 

فارس: در بحث، از فقدان نمایندگی برای گفتمان عدالت  در انتخابات دوم خرداد صحبت کردید، اگر چنین امکانی بود، شانس پیروزی داشت؟

 اساسا جناح چپ با این که در دهه 70 به شعار آزادی نزدیک شده بود اما انتخاب اولش برای کاندیداتوری در سال 76 موسوی بود که از نظر اجتماعی نماد آزادی نبود بلکه نماد عدالت شناخته می‌شد. برای اینکه دولت سازندگی دو تا دال طرد شده داشت؛ یکی دال آزادی، یکی دال عدالت؛ بنابراین در صحنه انتخابات شما باید یا دال آزادی یا دال عدالت را به صحنه بیاوری. همچنانی که احمدی نژاد با گفتمان عدالت در دوره پسا اصلاحات که باز عدالت یک دال طرد شده بود، پیروز انتخابات سال 84 شد.

 

تلاش برای کاندیداتوری موسوی در سال 76 عدم پایبندی اصلاح‌طلبان به آزادی را ثابت می‌کند

فارس: شما گفتید جناح چپ در حال گردش از عدالت به آزادی بود پس چرا رفتند سراغ موسوی؟

اینها برای اینکه آزادی «مبنائاً» برایشان طرح نبود و دغدغه در دست گرفتن قدرت را داشتند  و موسوی بالفعل بالاترین ظرفیت را برای پیروزی در انتخابات داشت.  اگر آنجا آزادی برای اینها مبنا بود نباید به سمت موسوی می رفتند، خود اینکه به موسوی رسیدند و می­خواستند او را کاندیدا کنند، نشان می­دهد که آزادی برای اینها مبنای فکری نبوده است. بعد از نیامدن موسوی،آنها سراغ خاتمی آمدند.

 

فارس: بحث شما درباره شرایط اجتماعی تبدیل شدن آزادی به شعار جناح چپ ادامه دارد؟

بله نکته بعدی که آزادی را به لحاظ  اجتماعی سیاسی برای آنها مقبول کرد، شرایط بعد از دوم خرداد بود. آنها دیدند سوار شدن بر شعار آزادی و بر لوازم شعار آزادی، دارای کارکردهای زیادی است و آزادی مثل یک تراکتور مکانیزه و مدرن می تواند زمین سیاست را  چنان شخم بزند و حاصل خیز کند که هر محصولی در این زمین بارور میشود.

 

پیروزی قاطع در دوم خرداد به پیروزی قاطع در اولین دوره شوراهای شهر و روستا و نیز پیروزی قاطع در انتخابات مجلس ششم تسری پیدا کرد. کاری که نه در دولت هاشمی و نه در دولت احمدی نژاد اتفاق نیافتاد. یعنی نهادهای انتخاباتی مثل مجلس چهارم و پنجم در دوره هاشمی و مجالس هشتم و نهم و دو دوره شوراها و شهرداری دوره احمدی نژاد در اختیار جناح دولتی قرار نگرفت.

 

البته کارکرد شعار آزادی برای اصلاح طلبان بعد از دوم خرداد به بردن انتخابات ها محدود نشد. بلکه متکی به شعار آزادی با وزارت اطلاعات در مسئله قتل های زنجیره ای ، با نیروی انتظامی در مسئله 18 تیر و با سپاه به بهانه سخنرانی فرمانده سابق سپاه(رحیم صفوی) مواجهه ای صورت گرفت که فضای سنگینی علیه آنها بوجود آورد.

 

بنابراین یکی از دلایلی که آنها روی شعار آزادی بعد از دوم خرداد ایستادند، این بود که دیدند برای آنها کارکرد اجتماعی سیاسی دارد و حتی فراتر از انتظارات آنها کار میکند.

 

فارس: شما در بیان شرایط اجتماعی و سیاسی گرایش اصلاح طلبان به آزادی، علاوه بر مسایل داخلی ، مسایل بین المللی را نیز موثر می دانستید اما در بحث به آن‌ها نپرداختید؟

بله یادآوری بجایی کردید. یکی از مسایلی که جریان چپ را به سمت شعار آزادی سوق داد، فروپاشی شوروی در همان اوایل دهه هفتاد شمسی است. شوروی بزرگترین نماد سیاسی جهانی شعار عدالت به عنوان یک قطب قدرت در برابر لیبرالیسم  با نماد شعار آزادی بود. شکست شوروی آنچنان ضربه سختی به  چپ گرایی در جهان و نیز در ایران خصوصا محیط روشنفکری ما زد که  به طور کلی از رمق افتاد و  فوکویاما با تحلیل هگلی به پایان تاریخ که بسط سلطنت لیبرال دموکراسی است، حکم داد.

 

بنابراین غالب افراد متعلق به جریان چپ چه چپ مارکسیستی و چه چپ سیاسی به بازسازی خود پرداختند و یکی از موارد مهم بازسازی در آنها نوعی اقبال و توجه به مسئله آزادی بود. متناسب با این شیفت،  چپ های کلاسیک به چپ های نو و فرانکفورتی و پیامرانشان از مارکس و لنین و ...به آدرنو و هورک‌هایمر و مارکوزه و هابرماس و...و چپ های سیاسی به اصلاح طلبی و از امام و  شریعتی به پوپر و سروش  تغییر مرجعیت دادند تا ظرفیت بازسازی رگه هایی از لیبرالیسم  را در ساختمان معرفتی خود داشته باشند.

 

سطح توقع اصلاح طلبان از آزادی، شکستن اقتدارگرایی هاشمی بود/ اصلاحات در دوم خرداد شعار آزادی را رادیکال کرد

فارس: بنابراین می‌توان این مسئله را یک فرض قوی دانست که چنانچه این تغییرات سیاسی و اجتماعی چه در سطح داخلی و چه در سطح جهانی رخ نمی داد، امروز اصلاح طلبی با چیزی غیر از آزادی خود را تعریف می کرد؟

بله همین طور است. این عناصر اجتماعی که عرض شد نشان میدهد که به قول معروف  اصلاح طلبان از بد حادثه به آزادی پناه بردند. بنابراین  اولا آزادی در آنها بنا به یک بنیاد معرفتی نیست و ماحصل یک سری روندهای اجتماعی و سیاسی است.  ثانیا دائما نسبت آنها با شعار آزادی در حال تغییر و تحول است.

 

چنانچه در دوران اولیه دوم خرداد بر اثر کارایی که در شعار آزادی دیدند، هم این شعار را «توسعه» دادند و  همه چیز مثل عدالت و دین را ذیل آن بردند و هم تا بالاترین سطح این شعار را «رادیکال » کردند.

 

سطح توقع آنها از آزادی عمدتا شکستن فضای اقتدارگرایی در دولت هاشمی و انحصار جناح راست بود اما کارایی فراتر از تصور شعار آزادی، آنها را وسوسه کرد که با رادیکال کردن این شعار تا این که حد باید بتوان برای «راهپیمایی علیه خدا» نیز مجوز گرفت، سهم بیشتری ببرند. 

 

«عبور از خاتمی» ذیل چنین تلقی معنادار شد. احساس میکردند که با شعار آزادی میتوان به سرعت در تحقق خواسته های سیاسی و فکری، پیشروی کرد اما خاتمی آمادگی چنین همراهی های را ندارد.

 

فارس: چه خواسته‌هایی؟

پیش بردن پروژه سکولاریزاسیون به عنوان یک خواسته معرفتی-اجتماعی و نیز عبور از جمهوری اسلامی، پروژه سیاسی آنها بود که در همین سند تاملات راهبردی حزب مشارکت که در سال 87 نهایی شده، آمده است.

 

فارس: یعنی خاتمی برایشان موضوعیتی نداشت؟

خیر؛ چون احساس می‌کردند که هر چقدر شعار را رادیکالی کنیم فضای اجتماعی را بیشتر می­توانیم مال خود کنیم. بالاترین ظهور رادیکالیسم در فضای مجلس ششم بود و تصورشان این بود که محیط اجتماعی با ماست. وقتی فضای ردصلاحیت شورای نگهبان پیش آمد، اینها تحصن کردند در مجلس با این تلقی که از یک بدنه اجتماعی عظیمی از سراسر مجلس و مردم به ما می­‌پیوندد و ما حکومت را مجبور می­کنیم که در تصمیم‌هایش تغییر ایجاد کند ولی در نهایت دیدند خبری نیست.

 

یعنی بر یک باوری از شعار آزادی بر خودشان استوار شده بودند که این باور را خودشان ساخته بودند و خودشان هم باور کرده بودند؛ درحالی که چندان مابه‌­ازای اجتماعی نداشت.

 

فارس: بنابراین درحال حاضر ما مجددا با یک شکاف در مواضع در جناح اصلاح طلب روبروییم؛ آنها از موضع «ما بعد از جمهوری اسلامی» در دوم خرداد به موضع ماقبل از دوم خرداد (رجوع به هاشمی، روحانی و ناطق) گردش کرده اند؟

بله کاملا با این نظر هم عقیده ام. در واقع همچنانی که بیان شد، آزادی برای این جریان بنا به مبنا نبود بلکه تحت  برخی شرایط سیاسی و اجتماعی  گفته شده به آزادی به عنوان  ابزاری برای پیش بردن سیاست ناگزیر شدند و تا  سطوح بالایی شعار آزادی یعنی قانونی کردن راهپیمایی علیه خدا را رادیکال کردند. بنابراین با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی این رادیکالیسیم به محافظه کاری در شعار آزادی منجر شد.

 

رادیکال کردن شعار آزادی موجب شکست اصلاحات در شورای شهر دوم شد

اولین تغییر شرایط،  شکست در انتخابات شورای شهر دوم بود. در انتخابات شورای شهر دوم اینها همه خواسته­‌ها و مطالباتی که درباره آزادی داشتند را در آن ظاهر کردند.

 

چون شورای نگهبان هم نبود برای  تایید صلاحیت و خود مجلس ششم مسئول تایید صلاحیت بود و مرجع برگزاری نیز دولت اصلاحات بود و در واقع هیچ نوع سازوکار نظارتی و محدودیت نظارتی وجود نداشت. یعنی آنجایی که شعار آزادی که در رادیکالی­‌ترین وجه مطرح می­‌کردند و به ظهور هم رساندند، دقیقا در همان­جا شکست خوردند.

 

در واقع اصلاح طلبان دو شکست خوردند، یکی کاهش مشارکت انتخاباتی بود، مثلآً در تهران مشارکت حدود 12 درصد بود، یعنی پایین­‌ترین سطح مشارکت! چون شعار آنها توسعه سیاسی و آزادی بود و مدعی بودند که اگر موانع را برداریم و همه بتوانند شرکت کنند، مشارکت می­رود بالا!

 

دوم قدرت شهرداری­‌ها و شوراها را واگذار کردند به جریانی که باورشان نمی­شد که به قدرت بازگردند؛ یعنی آنها فکر می‌کردند تفکراتشان در جامعه نهادینه شده و دیگر خبری از جناح رقیب در عرصه سیاست و انتخابات نخواهد بود و ما یکه­‌تاز صحنه خواهیم بود؛ همان جا یک تلنگری خوردند که جامعه آنچنان که ما فکر می کردیم نیست و بعد دوباره در آستانه انتخابات مجلس هفتم تست کردند و تحصن­شان یک شکست بود؛ نتایج انتخابات مجلس هفتم نیز یک شکست بود.

 

کروبی در انتخابات 84 از اصلاح طلبان رادیکال بیشتر رای آورد

بعد دوباره در انتخابات سال 84 گفتند شاید آن وقایع (یعنی شکست در انتخابات شورای شهر و مجلس) یک اتفاق بوده؛ پس دوباره در انتخابات سال 84 با شعار آزادی، یک خاتمی رادیکال­تری به نام معین (وزیر علوم دوره اصلاحات) را به صحنه آوردند ولی دیدند جناب  کروبی با شعار «هر نفر 50 هزار تومان» بیشتر رای آورد و خودشان فهمیدند تلقی­‌ای که از جامعه داشتند، چندان ما به ازای واقعی ندارد. چون دیدند تحت عنوان اصلاح طلبان پیشرو و با شعارهای رادیکالی تر از دوم خرداد  در برابر شعار «50 هزار تومانی» شکست خوردند. یعنی فهمیدند که واقعیت اجتماعی آن چیزی نیست که پیشاپیش برآورد کرده ایم.

 

بنابراین اصلاح طلبان در این سال‌ها از رادیکالیسم فاصله و روندی محافظه کارانه در پیش گرفتند. در انتخابات سال 88 ریاست جمهوری  به خاتمی بازگشت کردند که با کناره گیری او، یک گام عقب تر رفته و به موسوی بسنده کردند.

 

موسوی خود را نسخه اصل احمدی نژاد و شعارهای عدالت خواهانه و ساده زیستی و حمایت از محرومین و مستضعفین ... میدانست. در شروع کار تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نیز ادبیاتی داشت که به سختی در فضای اصلاح طلبی میتوانست قرار گیرد و انتظارات را برآورده نکرده بود.

 

شکست در انتخابات 88 از آستانه تحمل اصلاح طلبان بالاتر بود

شکست در انتخابات سال 88 در برابر احمدی نژاد از آستانه تحمل سیاسی آنها بالاتر بود و با یک احساس تحقیری برای اصلاح طلبان و جناب هاشمی همراه بود. این مسئله منجر شد که  از دل یک روند محافظه کارانه  که اصلاح طلبان در پیش گرفته بودند، یک رادیکالیسم غیر قابل کنترل و مدیریتی ظهور کند که آنها را به مقابله سخت با حاکمیت بکشاند. این رادیکالیسم بنا به طبیعتش و ظرفیت مردمی جمهوری اسلامی قابل تداوم نبود و شکست در این چالش سخت با نظام سیاسی در حوادث بعد از انتخابات سال 88 بیش از گذشته  برای این جریان محدودیت عمل سیاسی را بوجود آورد.

 

به طوری که  نمی توانستند از چنان مواضعی که در سال 88 داشتند، عدول کنند و در فرایند عادی سیاسی نقش ایفا کنند. بنابراین با حاکمیت شرط هایی کردند که حضور آنها در انتخابات مجلس نهم، تحقق شروط آنهاست.  چون آن شروط اجابت نشد ، انتخابات را تحریم کردند. البته تحلیلی داشتند که مشارکت در انتخابات حدود 30 درصد خواهد بود و با تحریم انتخابات میتوان با یک تیر دو نشان زد. 

 

اصلاح‌طلبان در دهه 70 باور نمی‌کردند روزی از روحانی حمایت کند

اولا از مواضع سال 88 عدول نکرده ایم و ثانیا در پس این مشارکت سی درصدی میتوانیم خود را نماینده اکثریت 70 درصدی جامعه ایران معرفی کنیم. اما نتیجه مجددا غیر از برآورد آنها شد و در مرز 65 درصد مشارکت شد که حتی از دوره حضور اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم نیز حدود ده درصد افزایش داشت.

 

انتخابات سال 88 و حوادث بعد از انتخابات سال 88 و انتخابات مجلس نهم علاوه بر مسایلی که پیشتر بیان شد، مسیر محافظه کاری اصلاح طلبان را تشدید کرد. آنها در انتخابات سال 92 ریاست جمهوری  پشت سر کسی قرار گرفتند که در سال 79 یعنی اوج شعار آزادی و اصلاح طلبی  می­گوید: «تعطیلی و محاکمه مطبوعات حتی در غرب، حداقل کار است، در غرب اگر کسانی از خطوط قرمز عبور کنند، مادام­‌العمر از سیاست کنار گذاشته می­شوند».

 

اگر تصویری به اصلاح طلبان نشان دهیم و بگوئیم شعاری که شما از دوم خرداد شروع کردید، خروجی­‌اش سال 94 اینجا می رسد که باید بروید از جناب روحانی حمایت کنید، شاید حتی یک نفر هم باور نمی­کرد که آنها به این نقطه یا شرایط برسند.

 

روحانی می گفت «تضارب آرا» برای جامعه ما زود است/ موضع اصلاح‌طلبان درباره آزادی ریاکارانه است

جناب روحانی در یک سخنرانی تاکید دارد، که «دعوت به تضارب آراء و دعوت به گفتگو برای جامعه ما زود است و مثل این است که بچه 12 و 13 را شما بفرستید کلاس دکتری.» می بیند که با این نظرات، اصلا نسبت روحانی با شعارهای اصلاح طلبان یعنی آزادی نمی خواند. پس آنها رفتند پشت سر کسی قرار گفتند که اصلا مدعای آزادی ندارد.

 

الان شما می‌بینید که برای پارلمان آینده اختلاف بین آنها بر سر آن است که ناطق نوری رییس مجلس باشد یا لاریجانی برای آن مناسب است!!

 

سوال مهم اینجاست که چرا این شیفت‌­ها دارد صورت می‌­گیرد؟ یا این ارادتی که به جناب هاشمی دارند ابراز می‌کنند، چقدر با مدعای آزادی سازگار است؟

 

بنابراین ما می‌بینیم با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی، نسبت آنها با شعار آزادی تغییر می‌کند. از موضع ما بعد از خدا و ما بعد از جمهوری اسلامی به موضع ما قبل از دوم خرداد(هاشمی، روحانی و ناطق) ارتجاع کرده‌اند. بنابراین موضع آزادی در اصلاح‌طلبان یک موضع «ریاکارانه» است و خواست قدرت بر آن مقدم است. 

 

فارس: ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

همچنین، موفق باشید.

 

انتهای پیام/

5. آبان 1394 - 12:08   |   کد مطلب: 29140
رویترز با توصیه به خرابکاری و بمب‌گذاری:
در صورت نقض «برجام»، دانشمندان هسته‌ای ایران ترور شوند
خبرگزاری انگلیسی در گزارشی اتکای تنها به گزینه‌های اقتصادی و تهدید جنگ برای تضمین اجرای «برجام» از سوی ایران را ناکافی دانسته و خواستار توجه به گزینه‌های دیگر از جمله ترور دانشمندان هسته‌ای این کشور شده است.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از خبرگزاری فارس، رسانه انگلیسی رویترز روز دوشنبه در گزارشی نوشته اجرای موثر توافق هسته‌ای بین ایران و گروه 1+5 کماگان معما است. 

 

«رویترز»، ماده بازگشت‌پذیری خودکار تحریم‌ها یا «مکانیسم ماشه»، در صورت نقض توافق از سوی ایران را از جمله ابزارهای تعبیه شده‌ای در این توافقنامه دانسته که با توجه به هجوم شرکت‌های اروپایی، روسی و چینی به سمت بازار ایران پس از رفع تحریم‌ها عملاً کارآمدی خود را از دست می‌دهد. 

 

این رسانه انگلیسی، بر همین اساس نوشته، مقام‌های آمریکایی در ماه‌های گذشته با آگاهی از اینکه فشارهای اقتصادی نمی‌توانند تنها ابزار بازدارنده باشند، بر گزینه‌های نظامی تأکید کرده‌اند. 

 

بیشتر مقامات آمریکایی، از ارائه جزئیات درباره این گزینه‌ها خودداری کرده‌اند، اما در ماه‌های گذشته سخن‌هایی درباره استفاده واشنگتن از بمب‌های بتن‌شکن مظرح شده است. به نوشته رویترز، اینگونه صحبت‌ها به این گمانه‌زنی‌ها منجر شده که واشنگتن، در صورت تخطی ایران از «برجام»، به حملات هوایی متوسل خواهد شد. 

 

رویترز در ادامه می‌افزاید: «با این وجود، تاریخ نشان می‌دهد که گزینه‌های مبتنی بر زور، یا کارآمد نیستند و یا بیش از اندازه خطرناک و هزینه‌بر هستند.»

 

این رسانه انگلیسی، بر همین مبنا، خواستار توجه تصمیم‌گیران سیاسی به گزینه‌هایی که واشنگتن قبلاً آنها را مورد استفاده قرار داده، مانند ترور دانشمند هسته‌ای، شده است: «علاوه بر این، حملات هوایی قبلی، غیرقابل اعتماد بوده‌اند. بنابراین، سیاست‌گذاران بایستی در واقع تمامی گزینه‌ها را مد نظر قرار دهند. تاکتیک‌های قبلی، اعم از ترور، کارشکنی با نیروهای ویژه، خرابکاری‌های تکنولوژی، بسیج نیروهای مسلح، بمب‌گذاری‌های گسترده و جنگ،  شایان بررسی دوباره هستند.»

 

رویترز در ادامه به تشریح تک تک این گزینه‌ها پرداخته و ترور دانشمندان هسته‌ای ایران، حمله با ویروس استاکس‌نت به تأسیسات هسته‌ای نطنز، تهدید به حمله نظامی و موارد دیگر را اقداماتی دانسته که قبلاً هم علیه ایران یا کشورهای دیگر به کار گرفته شده‌اند. 

 

انتهای پیام/ 

5. آبان 1394 - 10:00   |   کد مطلب: 29137
چشم بر هم زدنی محرم آمد ... و چشم بر هم زدنی دهه ی اول این ماه تمام شد ... خوش به حال آن هایی که در این دهه توانستند از این سفره ای که پهن شد توشه ای برای خود برچینند.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از تبیان، این ایام به لطف خدا و اهل بیت علیهم السلام، ایام ویژه ای است که درب میهمانی اباعبدالله حسین علیه السلام بر روی همه ی بندگان باز است و هر کس به نوعی سعی می کند از این میهمانی جا نماند و عشق خود را به اربابش حسین بن علی و اهل بیت علیهم السلام نشان دهد.

یکی از راه هایی که هر کدام از ما سعی می کنیم به این وسیله محبت خود را به اهل بیت علیهم السلام نشان دهیم شرکت در مجالس عزاداری است .

وقتی با نگاه دقیق تری به قرآن کریم نگاه می کنیم می بینیم که دوستى خاندان رسول اكرم (صلی الله و علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) را بر مسلمانان واجب شده است. (شورى (42)، آیه 23؛ هود (11)، آیه 29) و این دوستى لوازمى دارد و دوستدار صادق، كسى است، كه شرط دوستى را -چنان كه باید و شاید - به جا آورد.



یكى از مهم ترین لوازم دوستى، همدردى و همدلى با دوستان در مواقع سوگ و اظهار سرور و شادی در شادى آنان است. چنانچه حضرت على (علیه السلام) مى فرماید: «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یبذلون اموالهم و انفسهم فینا، اولئک منّا و الینا؛ شیعه و پیروان ما در شادى و حزن ما شریكند. دارایی و جان خویش را در راه ما بذل می کنند، آنان از ما هستند و بازگشت شان به سوی ما است». (صدوق، الخصال، ج2، 635)



و امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا؛ شیعیان ما پاره اى از وجود ما هستند و از زیادى گل ما آفریده شده اند؛ آن چه كه ما را بدحال یا خوش حال مى سازد، آنان را بدحال و خوش حال مى گرداند». (مجلسی، بحار الأنوار، ج65، ص24)

حال با توجه به فراهم شدن چنین شرایطی و باز بودن درب های توفیق الهی در این ایام و به دست آوردن دل اهل بیت علیهم السلام، یک توفیق دیگری نیز با ما همراه است که اگر به آنها توجه کنیم دریافت هایمان را از مراسم و ایام افزون تر خواهیم کرد.

 

در ادامه به فرصت هایی که برای هرکدام ما حتما پیش آمده می پردازم ... با ما همراه باشید ...

 

به دعای آخر مجالس بی توجه نباشید

دعا در شرایط جمعی به استجابت نزدیک تر است؛ چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند: شیوه پدرم (امام باقر علیه السلام) این بود که چون از امری غمگین می شد، زنان و کودکان را جمع می کرد، سپس دعا می کرد و آن ها آمین می گفتند

 

با تحقیق و بررسی یک مجلس خوبی که از لحاظ سخنرانی و مراسم مداحی و ساعت برگزاری خوب و اهل بیت پسند باشد را انتخاب کردم... به واقع هم سخنرانیه بسیار پرباری بود ... بعد از سخنرانی مداحی خوبی انجام شد ... نزدیک به آخر مجلس یک دفعه دیدم که چراغ ها را مردم روشن کردند و عده ی زیادی با ایجاد سر و صدا مشغول به خروج از مراسم شدند ...

 

با خود گفتم: چه حیف که این عزیزان خودشان را از لحظه ی استجابت دعا محروم می کنند ... بله استجابت دعا در پایان روضه و بعد از ریختن اشک اباعبدالله الحسین علیه السلام در مجلس عزاداری ... چنانچه نتیجه عزاداری ، آمرزش گناهان است و طبق روایات، اگر کسی وارد جلسه عزای امام حسین «سلام الله علیه» شود و عزاداری کند، گناهان او آمرزیده می شود. [تفسیر القمی، ج 2، ص 292؛ بحار الانوار، ج 45، ص 257] و جز این نیست که با پاک شدن از گناهان، دعا به مرحله استجابت رسیده است.

 

همان لحظاتی که خیلی از ماها مرتب به دنبالش هستیم تا دعاها و خواسته هایمان را به اجابت نزدیک کنیم ... وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أجِیب دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبواْ لِی وَ لْیۆْمِنواْ بِی لَعَلَّهمْ یَرْشدونَ ) (186/بقره): و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى كنم، پس [آنان ] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد كه راه یابند.

 

این لحظات به خاطر وجود چند فاکتور، بهترین زمان ها برای استجابت دعا هستند؛ اولین فاکتور این است که دعا در شرایط جمعی به استجابت نزدیک تر است؛ چنانچه امام صادق علیه السلام می فرمایند: شیوه پدرم (امام باقر علیه السلام) این بود که چون از امری غمگین می شد، زنان و کودکان را جمع می کرد، سپس دعا می کرد و آن ها آمین می گفتند.(کلینی، اصول کافی، ج 4، ص 241 و257)



مرحوم مجلسی (ره) نیز در این باب فرموده اند: اول اینکه اجتماع در اجابت دعا موثر است؛ اگر چه ثوابش کمتر است. دوم این که اهمیت دعای دسته جمعی در صورتی است که از ریا و خودنمایی به دور باشد. (همان، ص 242)

 

برای دیگران جا باز کنیم

 

چون به شما گفته می شود که جمع تر بنشینید و جا برای دیگری که تازه وارد می شود باز کنید، شما جا باز کنید و جمع تر بنشینید تا جا برای دیگری فراخ گردد و به پاداش آن خداوند در بهشت محلّ و مکان شما را وسعت می دهد

 

در ایام عزاداری وقتی وارد مجالس عزاداری شدم، نکته ای که گاهی اوقات خیلی آزار دهنده بود این بود که عزادارن عزیز حاضر نبودند به کسانی که تازه وارد مجلس می شوند؛ جا بدهند.



بدتر آن که عده ای به میزبان مجلس تشر می زدند که درها را ببندید، جا نداریم، نمی توانیم سخت بنشینیم و...

 

و گویا فراموش کرده ایم برای چه کسی عزاداری می کنیم؛ غیر از این است که امام حسین علیه السلام برای زنده نگه داشتن اسلام واقعی قیام کردند؟ و آیا اسلام واقعی غیر از آیات قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد؟ قرآن کریم در رابطه با این موضوع چه می فرماید؟



یَأیهَا الَّذِینَ ءَامَنوا إِذَا قِیلَ لَکمْ تَفَسَّحوا فِی الْمَجَالِسِ فَافْسَحوا یَفْسَحِ اللَه لَکمْ ... «ای کسانی که ایمان آورده اید چون به شما گفته شود که در مجالس جا باز کنید (تا دیگری بتواند بنشیند) در این صورت جا باز کنید و دیگران را هم جای دهید، که به پاداش آن، خداوند بر شما توسعه می دهد ...(مجادله آیه ١١)

 

استاد علاّمة طباطبائی (رحمه الله) در تفسیر این آیه می فرمایند : تَفَسَّح وَ فَسْح، جا باز کردن است . و مجالس جمع مجلس اسم مکان است، یعنی محلّ نشستن  و معنی این طور می شود : چون به شما گفته می شود که جمع تر بنشینید و جا برای دیگری که تازه وارد می شود باز کنید، شما جا باز کنید و جمع تر بنشینید تا جا برای دیگری فراخ گردد و به پاداش آن خداوند در بهشت محلّ و مکان شما را وسعت می دهد.



در واقع این آیه یکی از آیات بسیار زیبای قرآن است که معنایی وسیع  دارد و مضمون آن نیز واضح است یعنی کسی که برای دیگری جایی باز کند بهشت برای او واجب می شود!



پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) نیز می فرمایند: «ان حق المسلم علی المسلم اذا رآه یرید الجلوس الیه ان یتزحزن له»؛ مسلمان اگر مسلمانی را دید می خواهد نزد او بنشیند باید برایش جا باز کند.( طبرسی، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، 1412، ص 26)

 

بنابر این سعی کنیم در مجلس به گونه ای بنشینیم که اگر مجلس به کمبود جا دچار مشكل باشد دیگری را نیز کنار خود جای دهید تا با حضور او در مجلس روضه شما نیز در ثواب او شریك باشید.

 

به امید آنکه انشالله از این ایام بهترین بهره برداری را داشته باشیم.

 




انتهای پیام/ن

برچسب‌ها: 
5. آبان 1394 - 9:47   |   کد مطلب: 29136
روبوسی در محضر اموات!
بی عاطفگی در زندگی امروز
احتمالا تا حالا به بهشت زهرا یا قبرستان های مشابه رفته اید. دیده اید مردمی را که مشغول تشییع عزیزان خود هستند؟ افرادی را می بینید که دو به دو با هم سلام و احوال پرسی و حتی دیده بوسی می کنند، آن هم با لباس سیاه و در هیئت عزا؟!

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از تبیان، بیشتر دقت کنید! صحنه های جالبی می بینید که شاید فقط در همان بهشت زهرا قابل رویت باشد. طبیعتا شما توقع دارید که چهره ها در هم رفته و چشم ها اشک آلود باشد و گاهی صدای ناله ی سیاه پوشی از گوشه ای، در فراق پدر یا مادر از دست رفته ای بلند شود.

اما در کمال تعجب افرادی را می بینید که دو به دو با هم سلام و احوال پرسی و حتی دیده بوسی می کنند، آن هم با لباس سیاه و در هیئت عزا ! شاید بخواهید مثل من نزدیک تر بروید و چرایی این رفتارها را بفهمید و آتش کنجکاوی تان را خاموش کنید، که چطور عده ای بر سر و صورت خود می زنند و عده ای در عین این که در حال دفن کردن جنازه ای هستند و دور قبر میت حضور دارند، می گویند و می شنوند و ظاهرا سر صحبت را بالای آرامگاه عزیزشان باز کرده اند.



صدای به عزت وشرف لا اله الا الله، بلند بگو لا اله الا الله .... بلند می شود.



کم کم از زمزمه ها و نجواهایشان می فهمید که دو طرف با یکدیگر فامیل هستند و اتفاقا از زاد و رود همدیگر به خوبی اطلاع دارند. اما واقعا چه شده است که این جا را برای گفتگوی فامیلی انتخاب کرده اند؟ زمان تلقین خواندن به میت؟! دور قبر؟! حتما تا الان پاسخ معما را یافته اید.

 

چه بر سر خانواده های ایرانی آمده که تشییع جنازه ها تبدیل به جلسه ی معارفه اقوام می شود. چرا ما اقوام دور مان را باید در مراسم شب هفت بشناسیم؟چرا چنین است که گاهی فرزندان ما اطلاع دقیقی از خانواده شان ندارند و عده زیادی را نمی شناسند؟

 

بله! در واقع میتی که الان در حال گذراندن مراحل انتقال به برزخ است، با مرگش باعث خیر شده که این دو نفر همدیگر را بعد از مدت ها ملاقات کنند. احتمالا سال های سال است اسم و فامیل یکدیگر را به خوبی می دانند و از سر بی مهری و بی عاطفگی، مرگ دیگری باعث جمع شدن دوباره آن ها شده است.

 

البته بماند که در همان حالت و در حین انجام روبوسی های مصنوعی، هر دو طرف در عین احترام، فاصله شان را حفظ می کنند به امید اینکه بعد از اتمام مراسم تشییع و غذا خوری دیگر طرف مقابل را هم نبینند!

 

هیچ کدام از دو طرف نه شهامت بازگو کردن اختلافات قبلی را ندارند و نه علاقه ای برای رفع اختلاف. حالا هم به زور مردن عمه جان یا  خاله جان و شاید پدرجان و مادر جان دور هم جمع شده اند. بعد از گذشت چند روز هم اوضاع همانند قبل می شود و نهایتا به عنوان خبر دست اول می گویند: راستی فلانی را هم موقع تشییع جنازه دیدم! معلوم نیست این همه وقت کجا بوده!

 

سوال ما این است که چه بر سر خانواده های ایرانی آمده که تشییع جنازه ها تبدیل به جلسه ی معارفه اقوام می شود. چرا ما اقوام دور مان را باید در مراسم شب هفت بشناسیم؟ چرا چنین است که گاهی فرزندان ما اطلاع دقیقی از خانواده شان ندارند و عده زیادی را نمی شناسند؟

 

خانواده های شخصیت محور!

بسیاری از زندگی های امروزه وابسته به شخصیت های کلیدی و مسن فامیل است. یعنی اکثر خانواده ها به خاطر ارتباط با شخصیت واحدی یکدیگر را می شناسند و رفت و آمد دارند. فرد یا افرادی به طور ناخواسته مسول جمع آوری دیگر اعضای فامیل هستند و در صورت حضور آن ها دور هم جمع می شوند.

 

چند نفر را می توانیم نام ببریم که با پدر یا مادر یا خواهر و برادر خود قهر هستند و مشکلات از همه سو به آن ها هجوم می آورد؟

 

به طور مثال بسیار می شناسیم مادر بزرگ هایی را که چهار یا پنج فرزند دارند و اتفاقا همه ی آن ها مادر بزرگ را بسیار دوست دارند. ولی این فرزندان همدیگر را نمی بینند مگر در مهمانی های خانه ی مادر بزرگ!

 

در بهترین شرایط، این فرزندان دوتا دوتا بیشتر با هم جور هستند و احتمال دارد غیر از خانه ی مادربزرگه! یکدیگر را زیارت کنند.

 

صله رحم! مفهوم مشترک انسانی!

به صراحت می توان گفت، محبت به هم نوع و ابراز آن از ساده ترین مفاهیم مورد اتفاق تمام مکاتب اخلاقی است که طبیعتا خانواده و فامیل از اولویت های آن به شمار می آیند. با این اوصاف رد پای اخلاق در جامعه ما روز به روز کم رنگ تر از قبل خواهد بود اگر وضع به همین صورت باشد.



بعد از اخلاق، اگر نگاه ساده ای به متون دینی بیندازیم، متوجه جایگاه صله رحم و ارتباط با خویشاوندان خواهیم شد. تاکیداتی که اگر در آن عمیق شویم می یابیم اتفاقا ریشه ی بسیاری از مشکلاتی که آن ها را معلول عوامل خارجی می دانیم اتفاقا بی توجهی به صله رحم است. به حدیث زیر توجه کنید



امیر الکلام حضرت علی علیه السلام می فرمایند:حِراسَة النِّعَمِ فى صِلَةِ الرَّحِمِ؛حفظ نعمت ها در صله رحم است.(1)



توجه در این حدیث به ما نشان می دهد که حضرت علی علیه السلام درباره صله رحم هیج جزا یا پاداش اخروی را نقل نکرده اند بلکه منحصرا درباره ی اثر دنیایی آن صحبت کرده اند.

 

بیان ایشان حفظ نعمت های الهی را در گرو انجام صله رحم می داند. اگر طرف عکس آن را نگاه کنیم، مثال های متعددی از گرفتاری های دنیوی را می بینیم که ریشه در ترک صله رحم دارند. کافی است به دور و بر خود نگاه ساده ای بیندازید!



چند نفر را می توانیم نام ببریم که با پدر یا مادر یا خواهر و برادر خود قهر هستند و مشکلات از همه سو به آن ها هجوم می آورد؟ این شاه کلید عالم هستی است که نمایندگان خدا بر زمین ما را از آن مطلع می کنند، کلیدی که قفل گنج های زمینی و آسمانی را می گشاید و فقدانش درب های رنج و عذاب را در انتها نگاه شما را متبرک به این حدیث زیبا از امام باقر علیه السلا می کنیم:

 

صِلَة الاَرحامِ ت زكى اَلاَعمالَ و َت نمى اَلاَموالَ و َتَدفَع اَلبَلوى وَ ت یَسِّرَ الحِسابَ و َت نسِئ فِى الاَجَلِ؛صله رحم اعمال را پاكیزه، اموال را بسیار، بلا را دفع، حساب (قیامت) را آسان مى كند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.(2)

 

پی نوشت:

1) غررالحکم، ح۴۹۲۹

2) کافی(ط-الاسلامیه) ج2 ، ص150 - تحف العقول، ص 299

 

انتهای پیام/ن


5. آبان 1394 - 9:35   |   کد مطلب: 29135
فرمانده نیروی انتظامی خبر داد:
5 مظنون حادثه تیراندازی در خوزستان بازداشت شدند
فرمانده نیروی انتظامی گفت: پلیس با قاطعیت با افرادی که مزاحم نوامیس مردم شده و آرامش جامعه را به خطر بیندازد برخورد خواهد کرد.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛سردار سرتیپ پاسدار حسین اشتری در حاشیه همایش روسای پلیس فتای استان‌های سراسر کشور در جمع خبرنگاران به اهداف این همایش پرداخت و اظهار داشت: نشست امروز با حضور روسای پلیس فتای استان‌های سراسر کشور و مدیران فتا تشکیل شد که به حمدلله اثرات مثبتی داشته است.

 

فرمانده نیروی انتظامی تصریح کرد: آخرین سیاست‌ها و برنامه‌هایی که نیروی انتظامی در فضای مجازی دارد به مدیران پلیس فتا ابلاغ شد.

 

سردار اشتری به تاثیر پلیس فتا چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور پرداخت و گفت: به حمدلله پلیس فتا تاثیرات مثبتی داشته و امروزه جایگاه بسیار خوبی را در بین پلیس‌های سایبری سایر جهان دارد؛ پلیس فتای جمهوری اسلامی ایران رتبه قابل قبولی در جهان داشته و خیلی از کشورها درخواست همکاری و انتقال تجربیات پلیس فتا را در حوزه آموزش دارند که امیدواریم این جایگاه ارتقاء یابد.

 

عالی‌ترین مقام انتظامی کشور به سیاست‌های جدید در فضای مجازی اشاره و بیان داشت: اشرافیت در فضای مجازی در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که از قبل نیز و جود داشته، بر آن تاکید شده چرا که باید پلیس فتا اشرافیت لازم را در این حوزه‌ها را داشته باشد تا بتواند به موقع به مردم و مسئولان اطلاع دهد و در صورت تهدید مقابل کند.

 

فرمانده نیروی انتظامی در پاسخ به سوالی درمورد انتخابات پیش رو اظهار داشت: فضای مجازی هم فرصت است و هم تهدید و از سوی دیگر انتخابات نشانگر اقتدار جمهوری اسلامی ایران است.

 

عالی‌ترین مقام انتظامی کشور ادامه داد: در دوران انتخابات چون فضای کشور سیاسی می‌شود و از داخل و خارج از کشور به دنبال به هم زدن فضا هستند پلیس و همچنین پلیس فتا اشرافیت کامل بر فضا داشته و با کسانی که بخواهند انتخابات را از مسیر خارج کنند برخورد خواهد کرد.

 

سردار اشتری افزود: نیروی انتظامی در کنار سایر مسئولان، برقراری نظم و امنیت انتخابات را به عهده دارد تا انتخابات با شور و اشتیاق و حضور گسترده مردم برگزار شود.

 

فرمانده نیروی انتظامی در مورد بزرگترین کشفیات پلیس فتا گفت: ما پرونده‌های مختلفی در سازمان‌های دولتی، غیر دولتی و همچنین به واسطه مراجعات مردم و  گزارشات از اقشار مردم دریافت کرده‌ایم که بر حسب وظیفه و حکم قضایی ورود پیدا کرده و نتایج را اعلام کرده‌ایم.

 

عالی‌ترین مقام انتظامی کشور تاکید کرد: بیش از 90 درصد جرایم در حوزه مجازی کشف می‌شود که با همکاری دستگاه قضایی اقدامات بعدی صورت می‌پذیرد که امیدواریم درصد کشف را ارتقا دهیم.

 

وی در پاسخ به سوالی درمورد ورود پرسنل ناجا به فضای مجازی اظهار داشت: نیروی انتظامی در این زمینه دستورالعملی دارد که طبق آن همکاران می‌دانند که تا چه حدود می‌توانند ورود پیدا کنند.

 

عالی‌ترین مقام انتظامی کشور در پاسخ به سوالی درمورد عنوان بزرگترین کشف پلیس فتا در سال 94 گفت: بیان کردن عنوان، هماهنگی قبلی می‌خواهد و شاید از نظر مرجع قضایی مجاز نباشیم که عنوان مورد را بیان کنیم و اگر مرجع قضایی تشخیص دهد سخنگوی قضا آن را اعلام خواهد کرد.

 

وی در مورد سوالی با این مضمون که چند موتورسوار در خیابان خاوران، چند خانم را تیغ زدند گفت: ما چنین خبری را نداشتیم اما اینکه بعضی افراد در این ایام مزاحمت ایجاد کرده‌اند چنین اخباری را داشته و با آنها برخورد می‌کنیم؛ همچنین افراد متهمی که مظنون بودند را دستگیر کردیم.

 

فرمانده نیروی انتظامی تاکید کرد: نیروی انتظامی با افرادی که برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد کنند و آرامش را به خطر بیندازند با قاطعیت و سرعت برخورد می‌کنند.

 

وی به برگزاری مراسم عزاداری امام حسین در سراسر کشور اشاره و بیان داشت: این مراسم به خوبی و با امنیت کامل برگزار شد و هیچ مورد ناامنی نداشتیم؛ به جز حادثه خوزستان که 5 نفر مظنون با همکاری دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی و انتظامی دستگیر شده و پرونده در حال رسیدگی است؛ احتمال موضوعات داخلی و قومی و قبیله‌ای در آن بیشتر متصور است.

 

سردار اشتری درمورد فیلترینگ تلگرام و نظارت پلیس بر محتوای نادرست برخی از شبکه‌های اجتماعی اظهار داشت: در شورای عالی فضای مجازی که سیاست‌های کلی آن بر اساس تدابیر مقام معظم رهبری مشخص می‌شود کلیات مشخص شده و موضوعات مطرح می‌شود و دستگاه قضایی و جمعی که فیلترینگ را به عهده دارند مصادیق مورد نظر را با رعایت همه جوانب در نظر می‌گیرند.

 

سردار اشتری خاطر نشان کرد: در مورد هر موضوعی که به ما مجوز بدهند ما کار خود را انجام خواهیم داد.

 

انتهای پیام/ن

5. آبان 1394 - 9:32   |   کد مطلب: 29134
تحلیل اندیشکده آمریکایی از نامه رهبری؛
تحریم‌ها لغو نمی‌شوند/ ایرانی‌ها انگلیسی بلد نیستند!
مدیر مرکز مطالعات تهدیدات حیاتی آمریکا با اشاره به این که در توافق هیچ تعهدی برای آمریکا یا اروپا برای لغو تحریم های غیرهسته ای داده نشده، در ادامه مدعی شد: «کسی در دولت ایران انگلیسی بلد نیست»!

به گزارش آوای سیدجمال،  به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  بعد از انتشار نامه رهبر معظم انقلاب به حسن روحانی رئیس جمهور ایران در خصوص الزامات برجام، علاوه بر بازتاب گسترده ای که در رسانه های دنیا صورت گرفت، تحلیل های مختلفی نیز از سوی ناظران سیاسی و رسانه های جهان در این خصوص ارائه شد.

اندیشکده آمریکایی امریکن اینترپرایز (AEI) در تحلیلی با اشاره به نامه رهبر انقلاب به رئیس جمهور کشورمان پیرامون تأیید مشروط برجام، نوشت: «رهبر ایران با این بیانیه می خواهد ایران، زمین بازی را به دست بگیرد.»

"فردریک کاگان" مدیر مرکز مطالعات تهدیدات حیاتی آمریکا (CriticalThreats) در این اندیشکده، در تحلیل خود درباره این نامه نوشت: «رهبر عالی ایران [آیت الله] علی خامنه ای به جهان یادآوری کرد توافق هسته ای ایران توافق هسته ای ما [آمریکایی ها] نیست.»

کاگان با اشاره به این که بر خلاف اظهارات دولت ایران درباره لغو همه تحریم های اقتصادی،"در توافق هیچ تعهدی برای آمریکا یا اروپا مبنی بر لغو تحریم های غیرهسته ای داده نشده" مدعی این مطلب شد که «کسی در دولت ایران انگلیسی بلد نیست» [!]

وی گفته است: «حسن روحانی منتقدان [خارجی] توافق را چنین مسخره کرده که آن ها نمی توانند ایران را روی نقشه پیدا کنند. ظاهراً این دولت ایران است که نمی تواند کسی که انگلیسی خواندن بلد باشد پیدا کند.»

این تحلیلگر در ادامه مدعی شده است که: «[آیت الله] خامنه ای در تلاش است برداشت خود از توافق را به غرب تحمیل کند، و در حال فراهم کردن اهرمی است تا برای تقلب از سوی ایران فضا ایجاد نماید. طبق خوانش او، غرب از ابتدا ناقض توافق است.»

او ادامه می دهد: «[آیت الله] خامنه ای به تلافی این مطلب، احتمالاً اصرار خواهد کرد دولت ایران از انجام تعهدات خود خودداری کند. پذیرفتن بیانیه [آیت الله] خامنه ای حتی بصورت غیرمستقیم مساوی است با قبول مذاکره مجدد بر روی توافق. کاخ سفید باید سریعاً و بطور روشن این اظهارات را رد کند. در آن صورت بعید است [آیت الله] خامنه ای توافق را به راحتی باطل اعلام کند.»

 

وی پیش بینی کرد: «رد مطالبه های او احتمالاً به این منجر خواهد شد که ایرانی ها دائماً با این ادعا که آمریکا به تعهدات خود پایبند نیست، پایبندی به بخش هایی از توافق را نپذیرند. آمریکا و شرکای اروپایی آن با تعلل کردن به جای زدن به زیر کل توافق، سعی بر مذاکره خواهند کرد .

تهران تلاش خواهد کرد تا به‌حدکافی جذاب نگه داشتن ادامه اجرای توافق، دیگران را به این عملیات فریب تشویق کند. در نهایت، ایران به احتمال زیاد، توافق را در حالی نقض خواهد کرد که غرب، نقض عهدهای او را خواهد پذیرفت.»

 

 

انتهای پیام/ن

4. آبان 1394 - 10:49   |   کد مطلب: 29131
حاشیه‌های حضور رهبرانقلاب در منزل شهید همدانی؛
جای خوش هانیه در آغوش پدربزرگ /غم رهبری بعد از قطعنامه
حضور رهبر انقلاب در منزل شهید همدانی با حاشیه هایی همراه بود کافی است چند نفر از بچه‌های زبل هیئت مسجد بو ببرند که آقا قرار است بیایند اینجا تا کار به کلی از روند خودش خارج شود.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  دیدار قرار است بعد از اذان مغرب باشد، چیزی حول و حوش هفت و هشت شب. درست روبروی منزل شهید همدانی مسجد بزرگی است که شلوغی‌اش در این شبهای محرم می‌تواند کار را برای دیدار سخت کند. کافی است چند نفر از بچه‌های زبل هیئت مسجد بو ببرند که آقا قرار است بیایند اینجا تا کار به کلی از روند خودش خارج شود. به همین خاطر بچه های دفتر سعی میکنند خیلی دور و بر خانه و مسجد روبروی آن آفتابی نشوند. بعضی ها حتی نماز مغرب را هم می‌روند چند محله آن‌طرف‌تر می‌خوانند. با همه اینها چند جوان و نوجوان که انگار بوهایی برده اند یکجور خاصی به رفت و آمدها نگاه می‌کنند و چیزهایی درِ گوش هم پچ پچ می‌کنند!

 

 

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

اما وقتی وارد خانه می‌شویم تازه می‌فهمیم که مسأله فقط آن چند نوجوان زبل و کنجکاو بیرون نبوده است! با یک حساب سرانگشتی نزدیک پنجاه شصت نفر در خانه هستند! معلوم است که در این فاصله هر کس توانسته به یکی از اقوام خبر داده و او هم خود را رسانده است. یکی از مجریان شبکه خبر هم بین این افراد است. اصرار دارد که خبر نداشته و آمده به فامیلشان سر بزند. نسبتش را که می‌پرسم میگوید خانمش، دختر خاله ی همسر شهید است! جمعیت آنقدر هستند که توی پذیرایی جا نشده‌اند. رفته‌اند داخل اتاقها و سرک می‌کشند تا از فضای باز درها داخل پذیرایی را ببینند.

 

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

خلاصه جمعیت کمی سامان می‌گیرند و آقا وارد می‌شوند. آقا می‌نشینند. خانه شلوغ است. سر و صدای بچه های کوچک بلند است. آقا از جمعیت میخواهند که صلوات و فاتحه‌ای بخوانند. خود آقا مفصل این کار را انجام میدهند و بعدش به جمعیت می‌گویند که جلو بیایند تا افرادی که داخل اتاقها هستند هم در پذیرایی جا بشوند! ما رو باش... نگران زیادی جمعیت بودیم!

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

جمعیت جابجا میشوند و دوباره همهمه میشود. آقا از جمعیت صلوات می‌گیرند.

«خدا درجات شهید همدانی را عالی کند، با پیغمبر(ص) با سید الشهداء(ع) محشورشان کند، با رفقای شهیدش که قبل از او رفتند محشورش کند...»

آقا با دعا برای شهید همدانی شروع می‌کنند و بعد از التماس دعاهای امثال شهید همدانی برای اینکه شهادت نصیبشان شود می‌گویند و یکدفعه چیزی می‌گویند که انتظارش را نداریم:

«البته من دعا نمی‌کنم!»

و بعد اضافه می‌کنند: «به این معنی که؛ می‌گویم ان شاء الله بعد از بیست سال، سی سال دیگر شهید شوید، می‌گویم ما با شما هنوز خیلی کار داریم. اما خب میروند در میدانهای خطر و به آرزویشان میرسند که بزرگترین سعادت است برای اینها.»

آقا گریزی می زنند به روزهای قبول قطعنامه ۵۹۸:

«آن روزی که در سال ۶۷ قطعنامه را اعلام کردیم – بنده خودم به عنوان رئیس‌جمهور اعلام کردم - خب گرم بودیم! امام دستور داده بود و اعلامیه داده بود و ما جلسه گرفته بودیم، آدم وقتی گرم است درست متوجه نمی‌شود، یک روزی که گذشت من یکدفعه ملتفت شدم که قضیه چیست؟ احساسی که من آن روز داشتم دقیقاً همین احساس بود که یک جاده وسیعی بود؛ یک درِ بزرگی به‌روی همه باز بود که افراد با میل خود می‌رفتند و از این در وارد می‌شدند؛ این در بسته شد، بقیه ماندند پشت این در... تا چند روز یک غمی بر من مستولی شد... البته خیلی طول نکشید چون عراق مجدداً بعد از قطعنامه حمله کرد و آمد یک جاهایی را گرفت و این راه دوباره باز شد؛ من هم تهران نماندم و به آنجا رفتم؛ تا بتدریج تمام شد و بچه‌ها عملیات کردند و دشمن را عقب راندند و باز به همین حالت برگشت؛ [بعد از آن] تصور نمیشد که این در [شهادت]مفتوح بماند برای بندگان... اما عده‌ای از بندگان خالص خدا در این مدت به شهادت رسیدند؛ واقعاً حیف است امثال همدانی، کاظمی، صیاد... به‌غیر از شهادت از دنیا بروند و مثل مردم عادی بمیرند... ان شاء الله همه کسانی که آرزوی این وضعیت را دارند خدا به آنها این قابلیت را بدهد که به این فوز برسند...»

آقا همسر شهید را خطاب قرار می‌دهند و از صبر و شکرگزاری او تجلیل می کنند و از سهیم بودن همسر در اجر مجاهدتهای شهید می‌گویند و اینکه البته باید این اجر را حفظ کرد؛ از اینکه این یک موهبت الهی است و انسان خودش باید موهبت الهی را حفظ کند.

همسر شهید تأیید می‌کند و آقا می‌گویند: «اگر شکر بازماندگان نمی‌بود این عنوان شهادت اینقدر در جامعه ما رونق و جلا نداشت. این صبرهاست که به شهادت درخشندگی می‌دهد و آن را به‌صورت یک آرزو در جامعه در میاورد».

پسر بزرگ شهید که وهب نام دارد، شروع می‌کند به معرفی خانواده. شهید دو پسر دارد و دو دختر. نوه‌ها معرفی میشوند و کوچکترینشان را - که دختر چهارماهه‌ای به نام هانیه است و دختر مهدی، پسر کوچکتر شهید است - می‌آورند تا آقا در گوشش اذان و اقامه بگویند.

موقع اذان و اقامه گفتنِ آقا، گویی هانیه در آغوش پدربزرگ جا خوش کرده! با محاسن آقا بازی می‌کند و حتی آنها را می‌کشد، دست روی لبهای آقا می‌کشد؛ آقا هم با لبخند مشغول اذان و اقامه خواندن هستند؛ تمام که می‌شود با خنده می‌گویند: «هر کار دلت خواست با ما کردی!»

 

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

 

جمعیت می‌خندند. مهدی – پدر هانیه - می‌گوید: «بابا خیلی این بچه را دوست داشت». آقا می‌گویند: «خدا ان شاء الله چند برابرشان کند».

آقا از سن شهید همدانی می‌پرسند. ۶۵ ساله بوده است. همسر شهید به دیدار چند روز قبل از شهادت سردار همدانی با آقا اشاره می‌کند، می‌گوید: «حقش همین بود. من به بچه‌ها گفتم. خدا رو شکر میکنیم که به آرزویش رسید.»

آقا می‌گویند: «اخلاص ایشان کار خودش را کرد. خدا اینجوریست، جواب اخلاص را زود میدهد. این تشییعی که اینجا شد، تشییعی که در همدان شد، این جواب اخلاص بود؛ خدا جواب اخلاص را در همین دنیا می‌دهد، این تازه در این دنیا بود. هیچ اطلاعیه و سفارشی نمیتواند این جمعیت را جمع کند. این مغناطیس که دلها را می‌کشد ناشی از اخلاص این مرد بود، اینها اسوه‌اند برای همه؛ نمونه‌اند؛ خب مردم هم قدرشناسی کردند، الحمدلله...»

آقا از احوال دخترهای شهید هم جویا می‌شوند. بعد استکان چای را بر میدارند و مشغول می‌شوند. در همین حین از شغل پسرها می‌پرسند. یکی کارمند بانک است و یکی پاسدار. آقا از برادرها و خواهرهای شهید می‌پرسند. برادر شهید که سه سال از او کوچکتر است در مجلس حضور دارد. شهید دو خواهر دارد که یکی از آنها بخاطر بیماری در مجلس نیست. پسر او از آقا چفیه‌شان را تبرکی می‌خواهد برای مادرش. آقا می‌گویند: «چه پسر عاقل زرنگی»! دوباره جمعیت می‌خندند.

پسر شهید خاطره‌ای از آخرین دیدار با پدر تعریف می‌کند. از اینکه قبل از رفتن، مادر تماس می‌گیرد با همه بچه‌ها که پدر می‌گوید بیایید ببینمتان - پدر تازه چند روز بوده که آمده بوده و دوباره قصد رفتن داشته - دیروقت بوده و راه هم کمی دور. اما مادر دوباره زنگ می‌زند که پدر اصرار دارد حتما بیایید. بعد هم گفته بود که اگر شهید شدم حتما در همدان دفنم کنید.

آقا می‌گویند: «هر جای دیگر هم دفن می‌شد همینطور بود اما این نعمت و فرصتی بود که خدا به مردم همدان داد تا احساسات شهادت طلبانه و انقلابی‌شان را بروز دهند.»

پسر دیگر شهید خاطره ای تعریف می‌کند از محل دفن شهید. از اینکه پدر همیشه می‌گفت این بخش از گلزار شهدای همدان را خیلی دوست دارد. جایی کنار شهید حسن ترک؛ یک جای ساده و بدون تشریفات؛ مخلصانه.

آقا می‌گویند: «اینها الطاف خاص الهی است که شامل حال بعضی‌ها میشود؛ بعضی هم نه. بعضی‌هایشان هم رفتند جنگ، چند سال هم در جنگ بودند، بعضی ها حتی مجروح هم شدند و خب این نعمت بزرگی بود که خدا به اینها داد، اما نتوانستند نگه دارند و در برخورد با حوادث گوناگون زندگی از دست دادند.»

یکی از پسرها به وصیتنامه شهید اشاره میکند که نوشته است خودتان را بدهکار انقلاب بدانید. آقا تایید می‌کنند و می‌گویند: «انقلاب ماها را زنده کرد؛ بروید خاطرات جوانهای اواخر انقلاب را بخوانید؛ امثال فریدون هویدا؛ سفیر بود در پاریس؛ یا فرد دیگری که قوم و خویش فلان‌کس بود رفته بود لندن سفیر شده بود؛ جاهای مهم دست اینها بود؛ خاطرات اینها را بخوانید؛ اینها چند صباح بعد می‌آمدند ایران و می‌شدند وزیر و نخست‌وزیر و حاکم بر سرنوشت مردم می‌شدند؛ اینها نه اینکه فقط بی دین بودند؛ خب گذشتگان اینها هم خیلیها بی دین بودند، اما بالاخره به یک سری چیزها اعتقاد داشتند؛ به سنتهای ایرانی، به خط فارسی و اینجور چیزها، به برخی امور ظاهری مذهبی مثل عزاداری؛ بالاخره قبول داشتند؛ اما اینها به هیچ چیز معتقد نبودند. یکسری آدم هرهری مذهب محض! ایران با این عظمت و ملت به این بزرگی، می‌افتاد دست اینها. اگر انقلاب نشده بود، اینگونه می‌شد؛ خدا اینها را تبدیل کرد به کسی مثل امام خمینی. حالا این انقلاب منت ندارد سر ما؟ اگر همه ملت ایران تا آخر عمرشان خدا را شکر کنند که گرفتار آنها نشدند و وضع عوض شد جا دارد؛ هر چه درباره‌اش فداکاری کنند جا دارد.»

پسر دوباره به وصیتنامه پدر اشاره می‌کند که خدا را شکر کرده که در عصر خمینی زیسته است. آقا هم ادامه کلامش را با تأیید می‌گیرند و می‌گویند: «واقعاً همین است. ماها اگر شرح حال امام خمینی را در تاریخ میخواندیم، نصفش را باور نمیکردیم؛ از بس عظمت در زندگی و رفتار امام هست، اگر خودمان ندیده بودیم و بنا بود در تاریخ بخوانیم نصفش را باور نمیکردیم. من همین را یک وقتی به امام گفتم؛ گفتم "آقا اگر ما در تاریخ شرح حال کسی مثل شما را می‌خواندیم همینطور حسرت می‌خوردیم که چرا ما آدمهای اینجوری را ندیدیم؛ حالا خدا به ما این نعمت را داده داریم شما را از نزدیک می‌بینیمتان." این واقعاً نعمت بزرگی‌ست برای ما. آدمهای بزرگی که در تاریخ بودند آدم دلش می‌خواست اینها را می‌دید مثلا علامه حلی، شیخ بهایی... امام از همه اینها بالاتر بود با آن کارهایی که کرده بود؛ اگر امام ۲۰۰ سال قبل بود و آدم فقط شرح حالش را می‌خواند، پیش خود می‌گفت ای کاش این آدم را می‌دیدم. گفتم "حالا خداوند این نعمت را به ما داده، داریم شما را از نزدیک می‌بینیم، دستتان را می‌بوسیم، از شما می‌شنویم، با شما حرف می‌زنیم." واقعاً نعمت بزرگی‌ست که خدای متعال به مردم ایران داد.»

 

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

 

آقا به رسم همه دیدارهایی که با خانواده شهدا دارند، در صفحه اول قرآنی یادگاری می‌نویسند و به همسر شهید می‌دهند. پسر شهید، قرآن دیگری می‌آورد و به آقا می‌دهد تا در آن هم چیزی بنویسند. این قرآن را سید حسن نصرالله ۳ سال قبل به دختر کوچک شهید هدیه داده بوده و حالا آقا هم زیر متن سید حسن می‌نویسند: «رحمت و فضل الهی بر شما و بر سید عزیز نصر الله و بر شهید همدانی».

 

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

 

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

یک قاب عکس از شهید همدانی را هم می‌آورند تا آقا روی آن برای دختر بزرگ شهید یادگاری بنویسند. عکس را در حسینیه‌ای و هنگام عزاداری گرفته‌اند. آقا با ماژیک سفید روی پس زمینه مشکی عکس می‌نویسند: «رحمت و رضوان الهی بر شهید عزیز».

حاشیه های حضور رهبر انقلاب در منزل سردار شهید همدانی

آقا می‌خواهند بروند. پسر کوچکتر شهید از آقا می‌خواهند که تحفه‌ای به او بدهد. آقا انگشتری می‌دهند. پسر شهید خواهش میکند که خود آقا انگشتر را درون انگشش بیاندازد. مادر خانواده حتی اینجا هم حواسش هست که حق مادری را ادا کند. سریع می‌گوید: «پس آقا به پسر بزرگ و دامادمان هم لطف کنید». آقا با تبسم می‌گویند: «بله دیگر، وقتی میگوید پسر کوچک، پسر بزرگ هم توش هست!»

همهمه شده است. یکی از آقا می‌خواهد که برای جمعیت دعا کنند و آقا هم دعا می‌کنند. آقا می‌گویند «یا مولای» و از جا بلند می‌شوند. طی کردن فاصله چند متری تا درِ خروج چند دقیقه‌ای طول می‌کشد. مردها خودشان را می‌رسانند و دست یا عبای آقا را می‌بوسند.

بیرون از خانه، کنجکاوی آن بچه های زبل کار خودش را کرده است و جمعیتی جمع شده اند. همه سیاهپوش. بچه هیئتی های پرشور صلوات می‌فرستند.

شب پنجم محرم است، شب عبدالله بن الحسن علیه السلام.

انتهای پیام/

3. آبان 1394 - 12:01   |   کد مطلب: 29127
عضو کمیسیون بهداشت مجلس گفت: آرامش ایجادشده بر اثر پول‌های تزریق‌شده به بخش درمان در چارچوب طرح تحول سلامت، آرامش قبل از طوفان است.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از خبرگزاری فارس، مسعود پزشکیان نماینده مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار ما با اشاره به هشدارهای خود از روز اول کلید خوردن طرح تحول سلامت گفت: بر اساس تجارب بین‌المللی، رفرنس‌ها و نظریات کارشناسی این روش توصیه نمی‌شود.

 

وی با اشاره به اینکه سازمان بهداشت جهانی و سیاست‌های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری نیز روش به‌کار گرفته شده در طرح مذکور را توصیه نکرده‌اند، اظهار داشت: این روشن است که باید از بهداشت و پیشگیری آغاز کرد.

 

پزشکیان در ادامه گفت: الان دیگر بودجه‌ای وجود ندارد و بیش از هشت ماه است که بیمه‌ها نتوانسته‌اند پول پزشکان را بدهند؛‌ ظاهراً مصداق این است که تا انسان با کله زمین نخورد بیدار نمی‌شود.

 

وی تصریح کرد: با آغاز طرح تحول سلامت، بودجه را مانند داروهای مسکن به مریض تزریق کردند بدون آنکه دنبال درمان ریشه بیماری باشند یعنی اینها تصور کردند این پولی که تزریق شده است آرامش دائمی ایجاد می‌کند، خوب است، در حالی که آرامش قبل از طوفان است.

 

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی همچنین گفت: موضع من روشن است و آن را در هر جلسه‌ای گفته و آن را پیگیری می‌کنم، اما تا مجلس بیدار نشود حرف زدن‌ها فایده ندارد.

 

وزیر اسبق بهداشت و درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: حرف ما این است که راه خلاف قانون، خلاف علم، خلاف تدبیر و سیاست را در حوزه بهداشت و درمان نباید طی کنیم و کسانی که از طی این مسیر توسط وزارت بهداشت دفاع کردند باید تاوان آن را بدهند.

 

انتهای پیام/ن

3. آبان 1394 - 11:55   |   کد مطلب: 29126
در محله گلپای همدان واقعه کربلا بازسازی شده و در شب و روز عاشورا تعزیه‌خوانی برگزار می‌شود.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از خبرگزاری فارس از همدان، محله گلپا همدان با آغاز محرم نمایشگاهی برپا کرده و در آن به بازسازی صحرای کربلا و رویدادهای روز عاشورا پرداخته است. در هر گوشه‌ی این نمایشگاه صحنه‌ای از حماسه کربلا به تصویر کشیده شده و خیمه‌های حسینی‌ها و یزدیان نیز برپا گشته است.

یکی از متولیان این نمایشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با بیان اینکه سومین سال متوالی است که این نمایشگاه برگزار می‌شود، اظهار کرد: ابتدا این ایده را در اندازه کوچک‌تر و به وسعت آنچه در محوطه گلپا برگزار شده را در تهران دیدم و پس از در میان گذاشتن آن با سایر اعضای هیئت، این نمایشگاه برپا شد.

علیرضا سامیان با بیان اینکه تمام هزینه‌های این نمایشگاه توسط اعضای هیئت تأمین شده است، افزود: در ابتدا از برخی از نهادهای متولی درخواست کمک کردیم اما با بی‌توجهی این دستگاه‌ها مواجه شدیم که البته ما از کار ننشستیم و با همیاری اعضای هیئت این نمایشگاه برپا شد.

وی با بیان اینکه هزینه اولیه این نمایشگاه 5 میلیون تومان شد، تصریح کرد: البته در دوره‌های بعدی با توجه به فراهم شدن وسایل اصلی، هزینه‌ها کاهش یافته است.

متولی این نمایشگاه با بیان اینکه هر نهادی که برای کمک گام برداشت به دنبال بهره‌برداری تبلیغاتی برای خود بود، ادامه داد: این رویداد با استقبال کم‌نظیری مواجه شده است.

وی خاطرنشان کرد: هر شب ساعت 19:30 دقیقه، روز عاشورا و شب شام غریبان در این محل مراسم تعزیه‌خوانی برگزار می‌شود.

سامیان اظهار کرد: در ماه محرم، 10 شب مراسم، 6 شب تعزیه برگزار می‌شود.

پس از گفت‌و‌گو با این جوان هیئتی، ساعت به 19:30 دقیقه شب نزدیک می‌شود و عزاداران حسینی برای دیدن تعزیه گرداگرد نمایشگاه حاضر می‌شوند.

روز عاشورا همزمان با ظهر که یاران امام حسین(ع) و یاران باوفایش به ملکوت پیوستند نیز تعزیه این واقعه به تصویر کشیده می‌شود.

در سه سالی که این نمایشگاه و تعزیه‌ها اجرا می‌شود، اشک‌های بسیاری برای مظلومیت سومین امام شیعیان ریخته می‌شود و روح‌های بسیاری را جلا می‌دهد.

این اقدام نمونه بارز توانایی جوانان شیعه‌ای است که نشان دادند با قدرت خلاقیت خود لیاقت اعتماد را دارند و می‌توانند در امور فرهنگی که در حال حاضر در عرصه نبرد به سر می‌برند، تأثیرگذار باشند و تنها همت مسئولان را می‌طلبد عرصه را برای این جوانان حسینی باز کنند.

 

انتهای پیام/ن

3. آبان 1394 - 11:48   |   کد مطلب: 29125
دلسوزی برای فقرایی که نمی‌توانند تور اروپایی بروند! و کشفیات جدید درباره فتنه کوی دانشگاه و فتنه ۸۸ از جمله مطالب امروز بسته گزارش تحلیلی خبرگزاری فارس است.

به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از خبرگزاری فارس، بسته گزارش تحلیلی روزانه فارس به تحلیل و بررسی برخی اخبار و مطالب کمتر دیده شده در لابه‌لای رسانه‌های کشور می‌پردازد. در این بسته گزارشی _ تحلیلی علاوه بر خوانش اخبار؛ سوابق و برخی تحلیل‌های موجود پیرامون این مطالب نیز آورده شده است.

 

***

 

«برجام» پرونده دولت است نه پرونده رهبری نظام

 

قبل و بعد از تصویب طرح 9 بندی مجلس شورای اسلامی برای متن برجام، صحبت های زیادی از جانب برخی مقامات اظهار شد مبنی بر اینکه تمام رخدادهای مرتبط با برجام با تأیید رهبر انقلاب صورت گرفته است!

 

اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت یازدهم در همایش روز ملی صادرات اظهار کرده بود: تمام مذاکرات بعد از به نتیجه رسیدن خدمت مقام معظم رهبری ارائه می‌شد و پس از تایید ایشان ادامه مذاکرات صورت می‌گرفت. تمامی مقام‌های بالا از جمله رهبری و رئیس‌جمهور در جریان کامل مذاکرات بودند.(ایلنا)

 

قبل از وی نیز، علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی طی سخنانی در یک همایش با اشاره به عملکرد خود در تصویب طرح 9 بندی مجلس برای برجام گفته بود: در این پرونده دخالتی ندارم. این پرونده، پرونده من نیست؛ بلکه پرونده رهبری است.(ایسنا)

 

نظیر این اظهارات از جانب برخی دیگر از مسئولان، به‌ویژه در دولت، اظهار شده است.

 

*صحبت این مقامات درباره اینکه پرونده هسته ای، پرونده رهبری نظام است و تمامی مراحل کار با تأیید ایشان پیش رفته، هم درست است و هم غلط!

 

درست از آن رو که به هر حال در نظام ولایت فقیه تمام قیام و قعود مسئولان به نحوی باید با اذن ولی فقیه صورت بگیرد و این مسئله از شأن مقام مسئولان تا تمام عملکردهای آنان را شامل می شود.

 

اما از سمت دیگری هم یقیناً غلط است و آن اینکه خدای نکرده شاید کسی با شنیدن این اظهارات احساس کند که نتیجه تمام عملکردهای مسئولان نیز بر عهده رهبری نظام است و مثلاً رهبری نظام با ارائه پیشنهادات اصلاحی در قبال یک طرح در مجلس مخالفت کرده‌اند یا تمام کلمه به کلمه متن برجام مورد رضایت ایشان است! (کما اینکه اگر بود، نیازی به نامه اخیر معظم له به رئیس جمهور درباره اجرای برخی ضرورت ها پیرامون برجام نیز وجود نداشت)

 

در واقع ایکاش مقامات اظهار کننده این صحبت ها بیان می کردند که میان هماهنگی امور با رهبر انقلاب و عواید سوء برخی عملکردهای مسئولان، سنخیتی وجود ندارد.

 

مثلاً در پرونده هسته ای و در اشاره به مذاکرات شکست خورده و بی دستاورد هسته ای در سال های 82 و 83 نیز متأسفانه، دائماً از سوی برخی چهره ها عنوان می شود که تمام امور با اذن رهبری نظام پیش رفت!

 

و یا مثلا در قبال مذاکرات 2 سال گذشته نیز در مقاطعی برای رهبری نظام نامه های تبریک آمیز رسمی نوشته شد (و در سوی دیگر ماجرا هم از مردم خواسته شد که برای برگزاری جشن به خیابان ها بیایند!) اما دست آخر هیچکس نفهمید که توافقات و مذاکرات انجام شده دقیقاً چه دستاورد شایسته تبریک و جشنی داشته‌اند؟!

 

دقت شود که هیچکس منکر زحمات و حساسیت و انقلابی گری مقامات ایرانی مدخل در مذاکرات و متن برجام نیست اما به هر حال در دنیای ناسوت، باید نتیجه را از نیت جدا کرد.

 

به سخن دیگر اینکه وقتی سخنگوی دولتی که بواسطه وعده هایش، اقتصاد کلان دچار اشکال شده است؛ از این می گوید که به دلیل ایجاد نشدن شرایط مورد انتظار مردم در اقتصاد، عذرخواهی می کنیم و یا مثلاً وقتی پس از توافق موقت ژنو در 2 سال قبل، هیچ دستاورد خاصی بعلاوه 100 تحریم جدید نصیب کشور می شود؛ نمی توان این رخدادها را با خوش نیتی مقامات مذاکره کننده ربط داد همانطور که نباید آنها را به هماهنگی تصمیمات با رهبری مرتبط دانست!

 

از سوی دیگر نه رهبری و نه مردم گناهی در زمینه عواقب سوء ندارند وقتی برخی از مسئولان حتی اقتصاد مقاومتی را هم به لغو تحریم ها گره می زنند، درباره مذاکرات تا آن اندازه ابراز خوشبینی کردند و در باغ سبز نشان دادند که کشور دچار مشکل اقتصادی و انتظارات خلاف قاعده شد، صراحتاً بررسی برجام در مجلس را خلاف مصالح ملی عنوان کردند، درباره تحریم ها به مردم وعده "خوشحالی"! می دهند و...

 

درباره اینکه چرا بی دستاوردی و نتایج بعضاً سوء، ربطی به هماهنگی کلان امور با رهبری نظام ندارند؟! همچنین باید به این نکات نیز توجه کرد:

 

 

یکم: نظام ولایت فقیه، نظام دیکتاتوری نیست و رئیس جمهور آن هم بر خلاف نظر رئیس دولت اصلاحات، «تدارکاتچی» محسوب نمی شود که با رأی مردم انتخاب شود اما مجبور به اجرای سیاست های دیکته شده و ثابت در امر دولت و اجرا باشد!

 

به این معنا که نه تنها رئیس جمهور بلکه تمام مقامات در سیستم نظام جمهوری اسلامی ایران، مکلف به پیشبرد سیاست های خود بر اساس خط مشی های کلان و بر اساس قول هایی هستند که به مردم داده اند.

 

معنای مثالی این سخن آن است که آمریکا باید برای تمام مسئولان مظهر اتمّ استکبار باشد. حال اینکه رئیس جمهوری قصد مذاکره اصولی با این جرثومه را دارد شاید امر مذمومی نباشد، کما اینکه ممکن است رئیس جمهور دیگری بیاید و سعادت مردم را در مناقشه اصولی با این طاغوت دوران جستجو کند.

 

رهبری نظام نیز، هم در دوران امام راحل و هم در دوران زعامت حضرت آیت الله خامنه ای، اثباتاً و علی‌الرویه دخالتی در روش ها نداشته اند و تجربه نشان می دهد که تمام روسای جمهور ایران، نگرش ها، اختراعات و خواسته های خود را در امر اجرا پیاده کرده اند.

 

 

دوم: موافقت رهبری با یک خط مشی، به این دلیل لزوماً به نتیجه اجرای آن خط مشی مرتبط نیست که اولاً ممکن است ولیّ جامعه و رهبری نظام به دلیل خاصی مجبور به دادن اذن شده باشد. 

 

کما اینکه امیرالمومنین(ع) نیز نمی خواست اما مجبور به پذیرش حکمیت در صفین شد، امام مجتبی(ع) به اجبار صلح را پذیرفت، امام جواد(ع) به دلیل حفظ مصالح، مجبور به ازدواج اجباری با دختر مأمون عباسی شد و ...

 

پر واضح است که در تمامی مثال های فوق نیز اگرچه شاکله اصلی اسلام ناب حفظ شد اما به هر حال به دلیل بدعملی عوام و خواص نیز هزینه هایی سنگینی بوجود آمد.

 

رهبری نظام اسلامی نیز در مقاطع فراوانی پیرامون مذاکره با آمریکا ضمن ابراز بدبینی شدید خود به طرف مقابل، تأکید و تصریح کرده اند که دولت به نسخه مذاکره معتقد است، آمریکا بدعهد است، برخی اقدامات دیپلماتیک دولت نابجا بوده، راه علاج مشکلات کشور توجه به ظرفیت داخلی است، من دخالتی در جزئیات مذاکرات ندارم، آمریکا باید درباره عدم اعمال تحریم های جدید تعهد کتبی بدهد و ...(جملات در اشاره به مضمون بیانات رهبر معظم انقلاب نقل شده‌اند)

 

ضمن اینکه معظم له درباره ضرورت ایفای نقش مجلس در ماجرای برجام نیز تصریحاتی را بیان فرمودند و البته پر واضح است که ایفای نقش خواسته شده از سوی رهبر انقلاب نیز یک ایفای نقش تشریفاتی و بدون جرح و تعدیل و یا یک بررسی صرف نبوده است. (وگرنه پر واضح بود که همه می توانند در متن برجام عمل «بررسی خالی» را انجام دهند!)

 

اما در ادامه همین تأییدات و تصریحات و ایضاً فرمان اخیر معظم‌له خطاب به دولت درباره شروط اجرای برجام است که عملکرد مسئولان و چهره هایی به میان می آید که صریحاً به مذاکره خوشبین بوده‌اند، در مجلس‌اند اما بررسی برجام در مجلس را خلاف مصالح می‌دانستند، به اثر گذاری گسترده تحریم ها اعتقاد داشته‌اند، در اقتصاد مقاومتی دچار کندی هستند، آمریکا را در عمل کدخدای جهان می دانند، چیزی به نام "استقلال" را نفی می کنند، در آرزوی چین دوم و ترکیه دوم شدن ایران هستند! ایران را در مناسبات نظامی و دفاعی کم زور می دانند، از حزب الله می خواهند که از سوریه خارج شود، با مسئولان دولت آمریکا از روی عطوفت مراوده می کنند و ...

 

اکنون آیا طبیعی نیست که در ادامه روال هماهنگی با رهبر انقلاب اما بدبینی های ایشان نیز محقق شود و با عملکردهای برخی از مسئولان اشاره شده، اقتصاد مقاومتی کشور دچار کندی شود، تحریم ها لغو نشوند، آمریکا دست از دشمنی اش بر ندارد و ...؟!

 

ثانیاً باید توجه داشت که ولی جامعه (نه در زمان امام معصوم و نه در زمان ولایت فقیه) هرگز اقدام به اجبار بر اساس مکنونات قلبی و دانسته های ضمیری خود نمی کند.

 

به سخن دیگر اینکه ممکن است امام معصوم یا ولی فقیه کسی را در مقامی نصب کنند یا سمتی را به فردی تنفیذ کنند و در ادامه نیز آن مقام یا فرد مرتکب اشتباهاتی شود.

 

کما اینکه در دوران امیرالمومنین(ع) نیز برخی مقامات منصوب حضرت، مرتکب اشتباهات و خطاهای فاحشی شدند.

 

و یا در دوران کنونی نیز کم نیست اشتباهات کوچک و بزرگ روسای جمهوری که حکم خود را از رأی مردم و رهبری نظام گرفته بودند.

 

 

و سوم: مصلحت حکومت در هیچ جامعه ای ولو جامعه لائیک هم این نیست که زعیم آن جامعه با تمام کارگزارانش به مخالفت برخیزد و اقدام به نفی یا سرکوب تمام آرای مخالف در شاکله حکومت کند!

 

این مسئله یک خط مشی اصولی برای تمام رهبران و پادشاهان و روسای جمهور در طول تاریخ بوده است و کسانی از آنها که اهل تدبیر بوده اند (اعم از عادل یا جائر)، به گواه تاریخ همواره به این مسئله التزام داشته اند. (این واقعیت در کتبی همچون نهج البلاغه، تاریخ بیهقی، زندگانی مشاهیر انقلاب بلشویکی و کتاب نگاهی به تاریخ جهان قابل خوانش است)

 

در اینجا همچنین به مثالی اشاره می کنیم که بخشی از آن را باید در کتاب خاطرات رئیس جمهور روحانی پیرامون مذاکرات هسته ای سال 82 و 83 خواند.

 

روحانی می نویسد:

 

«در بیست و سوم آبانماه 1383، شصت و هشتمین جلسه کمیته عالی هسته ای برگزار شد و سه راه بررسی شد. 1_ تعلیق بر اساس پذیرش عهدنامه پاریس، 2_ رد عهدنامه پاریس و اعلام یک جانبه تعلیق، 3_ رد هر دو سناریو و پذیرش ارجاع به شورای امنیت. یکی از اعضا! در این جلسه گفت: مصلحت کشور پذیرفتن راه اول است. اگر راه اول را نپذیریم در کشور دوگانگی بوجود می آید. نظر رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مهم است. آنها نظر اول را قبول دارند.»

 

او در ادامه نیز اشاره می کند که این پیشنهادات همراه با نظر دبیر وقت شورا، رئیس جمهور و رئیس مجمع تشخیص برای رهبر انقلاب ارسال شده است.

 

بدیهیست که در میان سه راه اشاره شده در بالا، راهکار دوم و سوم غیر عقلانی و راهکار اول نیز فاقد راهبردهای مقاومانه و مدالیته ای جامع جمیع جهات است.

 

اما آقای هاشمی، رئیس دولت اصلاحات و دبیر وقت شورایعالی امنیت ملی، بر راه اول اصرار داشته‌اند... 

 

*** 

 

هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا در خطر تناقض‌گویی جریان خاص

دلسوزی برای فقرایی که نمی‌توانند تور اروپایی بروند!

 

سعید لیلاز، فعال سیاسی اصلاح طلب و قائم مقام حزب کارگزاران سازندگی، اخیراً در یک همایشی سیاسی استانی، طی سخنانی اظهار کرده است: هر روز بر جمعیت افراد زیر خط فقر ایران افزوده می‌شود!

 

به گزارش ایسنا، او همچنین گفته است: کشوری که اقصاد ضعیفی دارد نمی‌تواند فرهنگ غنی خود را حفظ کند همانطوری که وقتی ایران نتواند به مقدار کافی ثروت تولید کند قطعا نمی‌تواند آموزش و پرورش خوبی داشته باشد.

 

 

*مرثیه های لیلاز برای اقتصاد ایران واقعی به نظر نمی رسند.

 

او چندی قبل درباره اوضاع اقتصادی کشور گفته بود: به مردم اعلام می‌کنم رونق اقتصادی در کشور ایجاد شده، در مسیر سیاسی نیز در تعامل مناسب با دنیا هستیم و در مسیر هسته‌ای دستاورد مثبت و سازنده‌ای به دست آورده‌ایم!

 

لیلاز، دو سال قبل و در اشاره به توافق هسته ای ژنو هم اظهار کرده بود: در کوتاه مدت دریافت‌های ارزی ایران بین 50 تا 100 درصد افزایش خواهد یافت و این نوید خوبی برای اقتصاد ایران است و می‌تواند در کنترل بازار تاثیر فراوانی داشته باشد. این توافق ما را قادر می‌کند که فوری‌ترین مسایل معیشتی را حل کنیم و در صنایع مختلف مانند صنایع پتروشیمی پیشرفت داشته باشیم. اکنون سهم خودروسازی در تولید ناخالص داخلی بین 3 تا 4 در صد است.

 

این تناقضات را همچنین باید در کنار این رفتار جریان خاص قرار دارد که همواره در افواه و تریبون های خود، بر گسترده شدن «طبقه متوسط» (به معنای افزوده شدن بر درآمد و رفاه خانوارها) و فربه شدن بورژوای ملی تأکید می کنند که البته تأکید درستی هم هست.

 

تأکید آنها در این زمینه تا آنجا پیش رفته است که شخصی در یک تریبون رسانه ای ادعا کرد که انقلاب اسلامی ایران نیز ثمره واکنش طبقه متوسط بوده است.

 

البته آنها با نیت خاصی که بر ما نامکشوف هم نیست! از گسترده شدن طبقه متوسط در ایران تمجید می کنند اما به هر حال این حقیقت، با اظهارات لیلاز و چند تن دیگر از چهره های جریان خاص که می گویند جمعیت فقیر ایران در حال ازدیاد است در تناقضی جدی قرار دارد.

 

قبل از لیلاز، تقی آزادارمکی از چهره های جامعه شناس نزدیک به جریان خاص هم اظهار کرده بود: من می‌گویم دلیل اینکه نابسامانی‌ها در میان فقرا زیاد دیده می‌شود؛ جمعیت بسیار زیادشان است و صرفا به‌دلیل‌ فقرشان نیست...به نظر من فقرا چون می‌خواهند به آمال و آرزو‌های طبقه متوسط دست یابند در انتخابات شرکت می‌کنند

 

باید اشاره کرد که جریان سیاسی خاص، بهتر است یکبار برای همیشه منظورش را از چیزی به نام «مشکلات اقتصادی در ایران» بیان کند.

بدیهیست که از نظر قاطبه مردم، مقولاتی مثل سختی اخذ ویزای شینگن، نبود هواپیمای نو در ایرلاین‌های ایرانی، عدم توانایی برای تأسیس بانک در سایر کشورها، گران شدن سفر توریستی به بارسلونا، هزینه‌های بالای تحصیل در دانشگاه‌های انگلستان و نبود پرواز مستقیم تهران _ واشنگتن هیچ اهمیتی ندارد و بعنوان اثر تحریم! و مشکلات اقتصادی شناخته نمی‌شود.

 

گفتنیست، بر اساس آمار صندوق بین المللی پول، جمهوری اسلامی ایران صاحب هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیاست.

 

مسئله «فتنه اقتصادی» و کشاندن عده ای از مردم به وادی اعتراض به بهانه مشکلات اقتصادی و تحریم، نسخه ای است که در کشور اوکراین پیاده شد...

 

 

*** 

 

کشفیات جدید درباره فتنه کوی دانشگاه و فتنه 88!

 

جهانبخش خانجانی، فعال اصلاح طلب و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی طی گفتگو با شماره چهارشنبه روزنامه ابتکار در اشاره به فتنه سال 88 گفته است:

 

 وقایع سال 88 بخشی از دستاوردها و اهداف جریان افراطی و تندرو بود چرا که آن‌ها با این کار قصد داشتند تا اصلاح‌طلبان با حاکمیت و نظام فاصله بگیرند. 

 

خبرگزاری ایلنا نیز گزارش داد که مصطفی معین، وزیر علوم دولت اصلاحات طی سخنانی در یک میتینگ دانشجویی با اشاره به حوادث رخ داده در سال 78 و در کوی دانشگاه تهران اظهار کرده است:

 

گروهی که می‌خواستند انتقام دوم خرداد و افشای قتل‌های زنجیره‌ای را گرفته و در مرحله بالا‌تر ساقط کردن دولت اصلاحات را دنبال کنند، زهرشان را در 18 تیر که مهم‌ترین حادثه دانشگاهی پس از انقلاب بود ریختند!

 

*بدیهیست که تا زمانی که چنین نظرات خاصی در میان اردوگاه اصلاح طلبان وجود دارد و بی مهابا نیز ابراز می شود، توقع شکل گیری تقوای جمعی و تحلیل صحیح سیاسی در شاکله جریان خاص، توقعی محال است.

 

صحبت های خانجانی و معین تا آن اندازه ناصحیح است که حتی عکس های گرفته شده از فتنه های 78 و 88 را نیز نقض می کند. چه رسد به اخبار و اطلاعات موجود پیرامون نقش چهره های جریان خاص در شکل گیری این دو فتنه بزرگ را.

 

جریان سیاسی خاص از روزهای پس از فتنه سال 78 در کوی دانشگاه تهران و طی 14 سال گذشته تاکنون در هیچ انتخاباتی نتوانسته است رأی اکثریت مردم را از آن خود کند.

 

مسئولیت این رخداد نیز در یکی از اصلی ترین شعوب خود، متوجه همین نظرات و همین چهره هاست که با بیان سخنان ناواقعی و ارائه عملکردهای متناقض و بی نتیجه، از مردم سلب اعتماد کردند.

 

جریان سیاسی خاص، از سال گذشته تاکنون نیز به کرّات از سوی چهره های خود اظهار کرده است که امیدی به انتخابات مجلس آینده هم ندارد.

 

این جریان از 2 سال گذشته تاکنون، سمت سیاسی سخنان خود را کمرنگ‌تر کرده و بیشتر به مسائل «اقتصادی» می پردازد...

 

صفحه‌ها

اشتراک در پایگاه خبری تحلیلی آوای سیدجمال RSS