آخرین اخبار

17. تير 1405 - 11:37   |   کد مطلب: 49684
به مناسبت تشییع رهبر شهید انقلاب؛
حسرتی که با شهادت رهبرِ شهیدم جاودانه شد
سال‌هاست خبرنگارم؛ بارها نامت را در تیترها نوشته‌ام، از سخنانت خبر ساخته‌ام، عکس‌هایت را دیده‌ام و روایت دیدار دیگران را شنیده‌ام؛ اما سهم من از همه این سال‌ها، تنها یک حسرت بود؛ حسرت دیداری که هرگز اتفاق نیفتاد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «آوای سیدجمال»،  خبرنگار همدانی در پی شهادت و تشییع رهبر شهید انقلاب نوشت: خبرنگارم؛ عمرم میان واژه‌ها گذشته است. سال‌ها قلم زدم، خبر نوشتم، تیتر ساختم و از آدم‌های زیادی روایت کردم؛ اما در میان همه روایت‌ها، یک روایت همیشه نانوشته ماند؛ روایت دیدارم با تو.

هر بار که سخنرانی‌ات را می‌دیدم، هر بار که تصویرت از قاب تلویزیون لبخندی بر دل مردم می‌نشاند، در گوشه‌ای از قلبم آرزویی آرام قد می‌کشید؛ اینکه روزی من هم در میان آن جمعیت باشم، چند قدمی تو بایستم و سلامی از نزدیک تقدیمت کنم.

آرزویم بزرگ نبود؛ سهمی از یک نگاه، چند ثانیه حضور، یا حتی عبوری کوتاه از کنار تو. اما انگار خدا خواسته بود این آرزو در دل من بماند؛ مثل چراغی که سال‌ها روشن بماند و هیچ‌گاه به مقصد نرسد.

صد و 30روز از شهادتت گذشت و حالا که نامت با واژه «شهید» گره خورده است، هر بار که عکس‌هایت را می‌بینم، دلم به درد می‌آید. نه فقط برای فقدان تو؛ برای رؤیایی که دیگر هرگز اتفاق نخواهد افتاد.

من خبرنگاری بودم که هزاران خبر را به پایان رساند، اما قصه دیدار تو برایش همیشه ناتمام ماند.

گاهی با خود می‌گویم اگر آن دیدار اتفاق می‌افتاد، شاید امروز این‌همه دلتنگ نبودم. شاید یک قاب عکس، یک سلام ساده در حضورت، مرهم این حسرت می‌شد. اما حالا از آن همه آرزو، تنها چند تصویر، چند خاطره دور و بغضی مانده که هر بار نامت را می‌شنود، تازه می‌شود.

آقا جان!

من هیچ‌وقت تو را از نزدیک ندیدم؛ اما سال‌هاست که حضورت را در دل مردم دیده‌ام. هیچ‌گاه دیدارت میسر نشد؛ اما حرف‌هایت به قلبم رسید. هیچ‌وقت فرصت نشد در کنار تو عکسی بگیرم؛ اما نامت در قاب خاطراتم جا گرفت.

و امروز، میان هیاهوی خبرها، میان انبوه تیترها و گزارش‌ها، دلتنگ مرد شهیدی هستم که هیچ‌گاه ندیدمش؛ اما نبودنش را از خیلی از دیده‌ها بیشتر حس می‌کنم.

بعضی دیدارها هرگز اتفاق نمی‌افتند؛ اما حسرتشان تا آخر عمر، مهمان دل آدم می‌ماند.

گاهی در شلوغی تحریریه، میان انبوه خبرها و گزارش‌ها، خیال می‌کردم روزی نوبت من هم خواهد رسید؛ روزی که در میان جمعیت، چشمم به چشمانت بیفتد و سلامی کوتاه، تمام خستگی سال‌ها را از دلم ببرد. اما روزگار، این آرزو را برایم ننوشت.
اکنون که تو به قافله شهیدان پیوسته‌ای، بیشتر از همیشه سنگینی آن حسرت را بر دوش خود احساس می‌کنم. گویی صفحه‌ای از زندگی‌ام نانوشته ماند؛ صفحه‌ای که قرار بود با یک دیدار، با یک لبخند، با یک نگاه پدرانه کامل شود.

من خبرنگاری بودم که هزاران نفر را روایت کردم، اما هیچ‌گاه نتوانستم روایتگر لحظه دیدار خودم با تو باشم. حالا هر بار که قلم به دست می‌گیرم، میان واژه‌ها ردی از دلتنگی پیدا می‌شود؛ دلتنگی برای مردی که از دور دوستش داشتم و از نزدیک هرگز ندیدمش.

می‌گویند شهیدان زنده‌اند؛ اگر چنین است، بگذار این چند خط به دستت برسد: آقا جان! من هنوز همان خبرنگارِ پشتِ قاب مانده‌ام؛ همان که سال‌ها در آرزوی یک دیدار بود و حالا با بغضی در گلو، تنها به عکس‌هایت نگاه می‌کند. حسرت دیدارت به دلم ماند؛ اما نامت نه. نامت در سطرهای دفترم، در خاطره روزهایم و در گوشه‌ای از قلبم جاودانه خواهد ماند.
و چه تلخ است که بعضی آرزوها درست وقتی آسمانی می‌شوند که دست ما دیگر به آن‌ها نمی‌رسد...

انتهای خبر/

برچسب‌ها: 

دیدگاه شما

نقشه ماهواره ای اسدآباد
پیش بینی وضعیت هوای اسدآباد
بانک ملت
https://telegram.me/Avaseyedjamal