دکترحسن رحیمی روشن *
انتخابات24خرداد برای انتخاب رییس دولت یازدهم بر گزار شد وبا حضور مطلوب مردم درپای صندوقهای رای در واقع حماسه سیاسی مورد نظر رهبر انقلاب اسلامی حاصل شد. اما جریان اصولگرایی با شکست سختی رو برو شد.این شکست از زوایای مختلف قابل بررسی است. اما آنچه مورد نظر این یادداشت است این است که اصولگرایان شکست خوردند یا اصولگرایی شکست خورد؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا لازم است به این نکته پرداخته شود که آیا مفهوم اصولگرایی با مصادیق آن در صحنه سیاست ایران انطباق دارد؟به عبارت بهتر آیا واژه وتابلوی اصولگرایی به عنوان یک«نماد » با « نمود»آن که به عنوان یک مکتب فکری،اعتقادی و سیاسی،شناخته میشود منطبق است؟ یااینکه،دراینجا اصولگرایان تحت عنوان این تابلو واین نام کسانی هستند که مکتب اصولگرایی برای آنان صرفا یک اسم را تداعی میکند که وجه تفاوت آنها با اصلاح طلبان است.قاعدتا اصولگرایی مطرح در انقلاب اسلامی یک اصولگرایی واقعی و به عنوان یک مکتب که از اسلام ناب سر چشمه میگیردمطرح بوده و میباشد. اما چرا در انتخابات 24 خرداد ظاهرا مردم به این جریان اقبال نشان ندادند؟پاسخ این است که کسانی که خود را اصولگرا می نامند همانگونه که ذکر شد تا حدود زیادی از اصل اصولگرایی فاصله گرفته اند وازاصولگرایی جزنامی برتابلوی پشت سر خود،تقریباهیچ ندارند. رفتار سیاسی و انتخاباتی آنها نشان داد که بیشتراز آنکه اصولگرا باشند منافع گرا هستند و حاضرنیستند منافع شخصی را فدای مکتب اصولگرایی کنند. نماد این بحث را در عدم ائتلاف آنها و رفتار آنها در جریان مناظرات با همدیگر میتوان دید.آنها برای کسب رای به همدیگرتاختند،اسرارمملکتی را در رسانه عمومی مطرح کردند و هریک خود را عقل کل دانستند ودر نتیجه،مردم هم پاسخ آنها را داندند تا باردیگر ثابت کنند عمل افراد مهم است نه تابلوی حزبی وحناحی آنان.جریان اصولگرایان–که البته خود ثابت کردند با اصولگرایی فاصله بسیاری دارند-دچارهمان توهمی شدند که اصلاح طلبان در دولت اصلاحات مرتکب آن شدند وواژه زیبا و قرآنی «اصلاح » را در حد یک اسم حزبی تقلیل دادند. اکنون اصولگرایان نیز دچارهمان مشکل شده اند. شاید رفتاردکتر حداد عادل تا حدودی منطبق بر مکتب اصولگرایی بود-که صرف نظر از دلایل سیاسی و احتمال شکست در رقابت-از دور رقابت ها بنا به گفته خود به نفع اصولگرایی کناررفت.اما چهارنفردیگر حاضرنشدند باهم رفتار«اصولگرایانه» داشته باشندکه هیچ؛حتی برای کسب رای، درکوبیدن همدیگر و دولت احمدی نژاد بی توجه به زحمات و نقاط قوت آت مسابقه گذاشتند.(مسئله ای که بعید است حتی رهبری انقلاب با آن موافق بوده باشد و احتمالا در آینده این نارضایتی را ابراز خواهند فرمود) در حالیکه آقای روحانی تمام قد،از هاشمی و خاتمی و .. دفاع کرد.
ظاهرا هدف اصلی کسانی که باعنوان اصولگرایی واردِ رقابت شده بودند،پیروزی اصولگرایی نبود بلکه به پیروزی خود فکر می کردند تا پیروزی اصولگرایی.به عنوان مثال،روشن بود که آقای محسن رضایی نمی تواند چند صد هزار رای خود در سال 88 را به چند ده ملیون تبدیل کند.مشخص بود دکترجلیلی که ساعات آخروارد صحنه شده و شاید عامه مردم شناخت درستی از او ندارند در قابت با سه نفر از طیف فکری خود ،از یک سو ورقابت با رقیبی که 8 سال است در قدرت نبوده و فقط میتواند نقد کند؛- واو هم در موقعیتی نیست که ازعملکرد دولت حاضر،در مناظره ها دفاع کند-نمی تواند پیروز باشد.آقای دکترولایتی با پختگی که از ایشان انتظارمیرفت ظاهرنشد؛ گویا این ضرب المثل واقعیتی است که «مردان بزرگ اشتباهات بزرگ میکنند» ازاین رو،روندی که بیشترمیتوان آنرا لجبازی سیاسی دانست- که هیچ جایی در منطق اصولگرایی ندارد-اجازه نداد که افراد پا بر نفس خود بگذارند و کنار بروند.نکته دیگر مسابقه در اعلام برائت از دولت حاضر بود غافل از اینکه اگر دکتر روحانی به عنوان منتقد احمدی نژاد ظاهر شود در افکار عمومی قابل قبول است.زیرا او در8سال دولت احمدی نژاد خارج از قدرت اجرایی بوده است،وبه راحتی تمام مشکلات موجود را صحیح یا غلط بر دوش دولت مستقرمیداند، اما برای مردم قابل قبول نیست که اصولگرایان هیچ نقشی در مشکلات اقتصادی کنونی ندارند وهمه مشکلات از احمدی نژاداست.بلا شک اکنون درکشورمشکل اقتصادی و جود دارد و مجلس اصولگرا به همان اندازه مقصر است که دولت احمدی نژاد مقصر است.هیچ وقت در چند سال اخیر اتفاق نیفتاد که لایحه ای به مجلس برود و قلع قمع شده و تغیر ماهیت یافته به دولت بازنگردد.نکته ای که، بارها رهبرانقلاب هم تذکر دادند که باید قوانینی تصویب شود که برای مجری هم قابل اجرا باشد اما مجلس هیچ وقت همراهی همدلانه نداشت.پس اعلام برائت ازدولت دهم،الزاما برای اصولگرایان کسب رای نمیکندچون افکارعمومی آنهارانیزشریک به وجودآمدن مشکلات موجودمیداند. اما رقیبی که در خارج از قدرت بوده اعتراضش به وضع موجود بیشترپذیرفتنی است. بنا براین اصولگرایان شکست خوردند. واز مردم «نه »شنیدندامااین«نه» به اصولگرایی نیست بلکه به اصولگرایانی است که از اصولگرایی فاصله گرفتند،ودر حالیکه به جریان انحرافی در داخل دولت میتاختند خود نیز از زاویه ای دیگر از اصول منحرف شدند.
اکنون با این شکست پرسش بعدی این است که پیروز کیست؟
قطعا پیروز انتخابات مردم، نظام اسلامی ورهبری انقلاب اسلامی هستند.مردم پیروزند برای اینکه ثابت کردند با اسمها و نمادها عقد اخوت ندارند بلکه برای آنها محتوا و عمل مهم است نه اسامی و جریانها.
نظام پیروز است برای اینکه این بستر را برای مردم فراهم کرد واز سوی دیگر به دشمنان ظرفیت بالای مردمسالاری دینی را ثابت کرد. این پیروزی تبرئه ای است از اتهام تقلب در سال88.اکنون آقای هاشمی ودیگران این نتخابات را سالم وبدون خدشه خوانده اند -که صحیح است -امید اینکه حد اقل در نهانخانه وجدان خود هم دانسته باشند که انتخابات قبل هم کاملا سالم بود اما آنها بودند که برای اغراض شخصی تن به رای مردم نمیدادند وهزینه زیادی را به نظام تحمیل کردند و دشمنان را امیدوار نمودند.
رهبری انقلاب اسلامی پیروز است،برای اینکه دشمنان تبلیغ میکردند که فلان نامزذ گزینه رهبری است وحتما اوانتخاب خواهد شد اما در سازوکار انتخابات نظام اسلامی آن فرد چون به هر دلیل،رای مردم را نداشت در جای چهارم قرار گرفت وپوچی تبلیغات معاندان بیش از پیش روشن شد.
وبازنده انتخابات دشمنان خارجی وداخلی نظام هستند و رسانه های وابسته به آنان می باشند که خود جای تحلیل جدا گانه ای دارد.
وسر انجام اینکه مردم ایران به جریان اصولگرایان «نه»گفتند چراکه ،روند اداره کشور برمحوراصولگرایی نبود.مردم به جریان اصولگرایان «نه» گفتند تا به آنان بفهمانند اصلح بودن یک کاندیدا با عمل اوست نه با اسم ها، نمادها. مردم «نه» گفتند چون اصولگرایان «نمود»ومحتوای واقعی مکتب اصولگرایی را وانهاده و فقط به «نماد» اصولگرایی اکتفا کردند. این« نه»نفی اصولگرایی نبود بلکه هشداری بود به اصولگرایان که از مسیر اصولگرایی خارج شده اند.
بدانیم که اگر بر مسیر سنتهای الهی حرکت نکنیم وهردردی را با چاره خودش درمان نکنیم ،حتی اگرسرباز بلا فصل حضرت رسول(ص) هم باشیم معرکه « احد »درانتظار ما است آیا اصولگرایان از این شکست عبرت خواهند گرفت؟ و به مسیر اصولگرایی بر خواهند گشت؟؟ امیدواریم
* عضو هیئت علمی و مدیرگروه علوم سیاسی دانشگاه بوعلی سینا
دیدگاه شما