برگی از اوراق تاریخ شهرستان اسدآباد همدان، دستنوشته ای از «خلبان شهید مظاهر رضاییان» است که از پروندۀ بسیجی او به دست آمده است. چون بنا نیست این سند مهم و کلمات کلیدی آن همانند؛ روستای خاکریز، اسدآباد، جبهۀ پیرانشهر، دبیرستان طالقانی، طرحِ لبیک، والفجر5، چنگوله و... در سایت شنام «گویا سازی» شود و شرح آن را به کتابِ« بررسی نقش اسدآباد در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس» واگذار کنیم، فقط به انعکاس متن تایپ شده اکتفا میشود.
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل!
بسم الله الرحمن الرحیم
اینجانب مظاهر رضائیان در دی ماه 1345 در یک خانواده روستایی در خاکریز متولد شده ام و در هفت سالگی به مدرسه رفته ام در ضمن 5سالی که در مدرسه تحصیل کرده ام در کارهای باغداری و همچینین در کوره آجرپزی کمک پدرم بودم تا اینکه کلاس پنجم را قبول شدم و چون مدرسه راهنمایی در [روستای ما] خاکریز نبود، مجبور شدم به[شهر] اسدآباد برای ادامه تحصیل بیایم سال اول را نیز که مصادف بود با زمان پیروزی انقلاب یعنی سال 1357 پشت سر گذاشتم سال 58 در فقر و محرومیت خانه مان را به شهر آوردیم و این مسئله باعث شد که باغی که در روستا داشیم از دستمان در بیاید. همکاری خودم را با بسیج از سال 59 شروع کردم و بنا به دلایلی که بود نتوانستم تا سال 62 به جبهه بروم در سال 62 یعنی 28/8/62 با جمعی از برادران موفق به رفتن به جبهه شدیم، به جبهه پیرانشهر رفتیم که همه اش برایم خاطره بود بعد از برگشتن از پیرانشهر با جمعی از برادران دبیرستان[طالقانی] یک نمایشنامه اجرا میکردیم که در این هنگام بنا شد برادران طرح لبیک به جبهه بروند و ما چون نمایش بازی میکردیم این توفیق را نیافتیم وقتی که شنیدم که برادران طرح لبیک همدان در والفجر 5 شرکت کردند و این شانس مسّلم را از دست داده ام خیلی ناراحت شدم و تا اینکه در 25/12/62 دوباره به جبهه رفتم و تا 16/2/63 در جبهه چنگوله[مهران] بودم و تا اینکه دوباره در حال حاضر تصمیم به رفتن به جبهه گرفتم و برای دفاع از اسلام همه باید به جبهه بروند و از دست آوردهای انقلاب دفاع کنند.
مظاهر رضائیان
6/7/1363
منبع:شنام
دیدگاه شما