
به گزارش آوای سیدجمال، 7 روز تا سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی که برای مردم هم خون داد و هم خون دلها خورد، باقی مانده و هر کسی به نوعی دلداده اوست.
این بار مردم قدرشناس و همیشه در صحنه اسدآباد که خود مهد پروراندن شهید و شهادت اند، به دنبال ادای نذری متفاوت از جنس دلدادگی هستند. نذری با عنوان "نذر خون" که حاج قاسم هم با قطره قطره آن در روز شهادتش به انقلاب و مردم هدیه کرد.
حال مردم دیار سیدجمال و شهید پرور اسدآباد میخواهند نوع دوستی را که از مکتب حاج قاسم درس گرفتند، با اهدا خونشان به همنوعان شکرانه وجود این انقلاب کنند.
و اما مردم این شهر نذر خون را کجا ادا کنند؟ وقتی در شهر 107 هزار نفری هنوز از وجود یک پایگاه انتقال خون بی بهرهاند!
این مطالبه به حق مردم اسدآباد برای ادای نذر خون به بهانه سالگرد شهادت شهید سلیمانی از سوی فرمانده سپاه اسدآباد در ستاد بزرگداشت سالگرد شهید مقاومت شهرستان مطرح و از هلال احمر مطالبه شد.
حال خبرنگار ما این موضوع را از رئیس جمعیت هلال احمر اسدآباد پیگیر شد.
محمدرضا اعتصام، گفت: اجرای طرح "نذر خون" در اسدآباد پیگیر و از مسئولان جویا شدم، قابلیت اجرا دارد اما ایجاد فضا برای این امر مهم است.
وی با بیان اینکه ما برای اجرای طرح نذر خون مکانی که دارای سیستم گرمایشی باشد، نداریم، افزود: اگر مسئولان شهرستان میتوانند این فضا را مهیا کنند مشکلی برای هماهنگی و اجرای این طرح نیست.
رئیس جمعیت هلال احمر اسدآباد یادآور شد: هلال احمر یک ساختمان اداری دارد و بخش دیگر ساختمان هم سیستم گرمایشی ندارد، و البته یکی از شرایط ایجاد این پایگاه مستلزم وجود سیستم گرمایشی مناسب است.
افشین محمدی، مدیرکل سازمان انتقال خون استان همدان هم در گفتوگو با خبرنگار ما با بیان اینکه برنامه نذر خون در ایام سالگرد شهادت شهید سلیمانی در استان داریم، اظهار کرد: البته خوشبختانه روند اهدای خون در استان خیلی خوب است و طی دو ماه گذشته علی رغم برودت هوا 3 هزار و 500 واحد خون به تهران، سیستان و بلوچستان داشتیم.
وی با بیان اینکه تیم سیار جمع آوری خون را در شهرهای نهاوند و ملایر که دو سال قطع شده بود را به تازگی فعال کردهایم، افزود: احتمال زیاد برای اسدآباد هم برنامه خواهیم داشت در صورتی که شرایط فضای اخذ خون را مهیا کنند.
مدیرکل سازمان انتقال خون استان همدان تأکید کرد: فضای مورد نیاز برای گرفتن خون از شهروندان باید دارای سیستم گرمایشی و تهویه مناسب باشد.
وی در پاسخ به این سؤال که درخواستی از سوی مسئولان شهرستان برای ایجاد این پایگاه دریافت کردهاید، گفت: بله قبلا" درخواست کرده بودند و امیدواریم تا پایان سال بتوانیم یک برنامه را اجرا کنیم.
باتوجه به اینکه مسئولان استانی هم مشکلی برای حضور تیم سیار جمع آوری خون ندارند، انتظار میرود مسئولان این شهر جایی را که شرایط مهیاست را فراهم تا مردم نذر خود را ادا کنند. و پیشنهاد میشود از ظرفیت مدارس، دانشگاهها و ادارات، مهمانسرای فرمانداری، شهرداری که بلااستفاده اند، استفاده شود.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال، تا 18 اسفندماه، سالروز بزرگداشت سیدجمالالدین اسدآبادی شخصیت بزرگ بیداری اسلامی در تاریخ، کمتر از 73 روز بیشتر باقی نمانده و مسئولان در دیاری که به نام او شناخته شده، تنها به دنبال برگزاری یک همایش هستند! این درحالی است که میشد یک کنگره بزرگ را با اهداف بزرگتر برگزار کرد.
البته همین کوتاه نگریها موجبات مصادره نام سیدجمالالدین اسدآبادی ایرانیالاصل را به نام افغانی در سال 93 فراهم کرد و گویا به کک مسئولان هم نگزید.
بنا به گفته مجید فروتن، معاون فرهنگی و رسانه فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان که روز گذشته در جلسه هماهنگی برنامه بزرگداشت سیدجمال الدین اسدآبادی حضور داشتن، بنیاد سیدجمال هم که در سالهای گذشته به تصویب رسیده بود، تنها در حد حرف باقی ماند و حتی مسئولیت آن مشخص نیست که برعهده کیست؟ اینجاست که میتوان به این اذعان رسید که سیدجمال در استان خود هم غریب و مظلوم مانده است.
ناگفته نماند در طول یک سال و اندی که از خدمت سعید کتابی، فرماندار اسدآباد در این شهرستان میگذرد، روز گذشته در جلسه هماهنگی بزرگداشت سیدجمال برای اولین بار موضوع بنیاد را مطرح میکند و آن هم در آستانه سالروز بزرگداشت این شخصیت بین المللی است!
گویی دستگاههای فرهنگی متولی شهرستان هم این موضوع را به فراموشی سپرده اند و اگر نام سیدجمال در تقویم هم به ثبت نمیرسید، قطع به یقین خبری از برگزاری آن یک همایش هم نبود! کمااینکه یک بلوار در همدان به نام او به راحتی و بی توجهی مسئولان تغییر نام پیدا کرد و بعداز بوق و کرنای رسانه ای مسئولان که "آقا ما از استان مطالبه کردیم" به فراموش خانه ذهنها سپرده شد.
اگرچه این بار از دو وزیری که سکان فرهنگ و علم را در دست گرفته و هر دو اصالتی همدانی دارند، انتظار بیشتری میرود تا علاوه بر برگرداندن نام مصادره شده او به ایرانی و تشکیل بنیاد علمی سیدجمال در عمل به نام و باور و تفکر سیدجمال عینیت بخشیده شود.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال، روابط عمومی اداره گاز شهرستان اسدآباد در اطلاعیه ای اعلام کرد: به اطلاع مشترکین گرامی میرساند که در روز دوشنبه مورخ ۱۴۰۰/۱۰/۰۶به علت امور اضطراری روی شبکه ، گازقسمتی از روستای شمس آباد(اول آبادی ) از ساعت ۱۰:۳۰الی ۱۲ قطع می باشد.
لذا از دستکاری تجهیزات گازی نصب شده در درب منازل خودداری نموده .از صبر و شکیبائی شما کمال تشکر را داریم.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال، فرمانده انتظامی شهرستان اسدآباد از کشف سرقت و کلاهبرداری و دستگیری سارقان در پنج روز گذشته در این شهرستان خبر داد و اظهار داشت: در پی تشدید اقدامات پیشگیرانه، اجرایی کردن راهکارهای قرارگاه مبارزه با سرقت و همچنین کنترل مجرمان، طرح مبارزه با سرقت اجرا شد.
یاری با بیان اینکه در نتیجه اجرای این طرح با انجام اقدامات اطلاعاتی و شگردهای خاص پلیسی، هشت فقره سرقت و کلاهبرداری کشف و ۳ سارق نیز دستگیر شد گفت: علاوه بر کشف ۱۳۰ گرم انواع مواد مخدر، ۳ خرده فروش مواد مخدر و ۳ نفر به دلیل ارتکاب سایر جرایم دستگیر و به مرجع قضائی معرفی شدند.
وی با اشاره به توقیف پنج دستگاه خودرو در نتیجه اجرای طرح ارتقاء فرهنگ شدآمدی، بر رعایت توصیه های پلیسی در امر پیشگیری از سرقت تاکید کرد و از شهروندان خواست موارد مشکوک را به مرکز فوریتهای پلیس ۱۱۰ اطلاع دهند./
منبع: فارس

علیاکبر رحمانی، مدیر امور آب و فاضلاب شهرستان اسدآباد در گفتوگو با خبرنگار آوای سیدجمال، از رانش تعدادی چاه آب شرب در این شهرستان خبر داد و اظهار کرد: به دلیل کم بارشی سال جاری و به تبع آن بروز پدیده رانش و نشست در طبقات زیرین لایههای زمین ۵ حلقه چاه عمیق آب شرب در شهرستان با شکستگی و آسیب دیدگی در لوله جدار مواجه شد.
وی ادامه داد: از تعداد ۵ حلقه چاه ۲ حلقه در روستای وندرآباد و ۲ حلقه در شهر اسدآباد و یک حلقه در روستای علی آباد پیرشمسالدین دچار خسارت شدند که خوشبختانه ۳ حلقه چاه شامل یک حلقه چاه آب شرب در روستای وندرآباد، یک حلقه در روستای علی آباد طی ماه های گذشته و یک حلقه در شهر اسدآباد طی روزهای گذشته احیاء و در مدار بهره برداری قرار گرفتهاند.
وی با بیان اینکه چاه دیگر آسیب دیده ناشی از رانش شهر اسدآباد در دست اقدام و رسیدگی است، گفت: بر اساس بافت زمین شناسی در زمین دشت اسدآباد افزایش برداشت آب از سفره های زیر زمینی، موجب کاهش منابع آب زیرزمینی و ایجاد حفرههایی شده که رانش زمین و تخریب چاه های آب را به همراه دارد.
وی تأکید کرد: این رانشها کنترل میزان برداشت آبهای زیر زمینی را در دشت اسدآباد دو چندان میکند.
انتهای پیام/ن

جعفر قنادباشی، کارشناس مسائل بینالمللی در گفتوگو با خبرنگار آوای سیدجمال، با اشاره به اینکه شخصیت شهید حاج قاسم سلیمانی ابعاد زیادی دارد و در هر بعد هم توانسته با مراقبت از خود، تلاش و خودسازی و فائق آمدن بر مشکلات سرآمد آن شود، اظهار کرد: حاج قاسم در عرصه مردم دوستی، نوع دوستی، اطلاعات و دانش روز، همسویی با انقلاب، درک شرایط حاد جامعه، دیپلماسی از سرآمدهاست.
شهید سلیمانی یک نابغه نظامی بود
وی با بیان اینکه شهید سلیمانی یک نابغه نظامی بود، گفت: اگر پشت صحنه جنگ 33 روزه لبنان در مقابل آمریکا و اسرائیل را بررسی کنیم، او در طراحی دفاع از لبنان نقش مهم داشت و توانست مقابل حملات سنگین صهیونیستی بایستد و اسرائیلیها در این جنگ شکست بخورند.
این کارشناس مسائل بینالمللی با بیان اینکه حاج قاسم در انتقال تکنولوژی تسلیحاتی در شرایط که دشمن بالاترین رصدها را دارد، سرآمد و در حد اعجاز کار کرده است، افزود: او جذاب بود چرا که الان برای مردم عراق، سوریه، فلسطین، ایران، پاکستان، لبنان، افغانستان و بسیاری از جوامع اسلامی شخصیتی محبوب است.
محبوبیت حاح قاسم در بین جوامع اسلامی
وی با بیان این مطلب که حاج قاسم در امور شخصی و خانوادگی از سرآمدهاست و این همه ویژگی در یک شخصیت جمع شده، افزود: شهید سلیمانی یک شگفتی است و اگر امروز رهبر انقلاب از او به عنوان یک مکتب نام میبرد، همین مسئله است که همه فضائل در او جمع شده و میتواند یک الگوی به تمام معنا باشد.
قنادباشی با بیان اینکه به فرض مثال شهید حسین فهمیده در شهامت و شجاعت و جانفشانی یک الگو بود، افزود: اما حاج قاسم از همه جهت یک الگوست چرا که هر ابعادی شخصیت او قابل بهره برداری و الگوگیری است که در مجموع میشود مکتب او؛
وی ادامه داد: اگر کسی میخواهد در خانواده دوستی، انجام مسئولیت درست، دفاع در جنگ، مطالعه، رفتار سیاسی، اجتماعی، و حتی عبادی الگویی بردارد، حاج قاسم بهترین الگو برای الگوگیری است.
این کارشناس مسائل بینالمللی خاطرنشان کرد: شهید سلیمانی در عبادت هم یک الگو است و این موضوع در علاقه مندی او به حضرت زینب(س)، ائمه اطهار(ع)، حضرت فاطمه(س) کربلا و نجف محسوس بود.
با مکتب حاج قاسم رستگار شوید
وی با تأکید بر اینکه مکتب شهید سلیمانی انسان را به سمت رستگاری سوق میدهد، افزود: مکتب او ترجمان به زبان ساده اسلام و انقلاب واقعی است.
قنادباشی اذعان کرد: اخلاص و پیوند حاج قاسم با خداوند مکتب او را شکل میدهد.
وی گفت: بر اساس آخرین نظریات سیاسی، با توجه به شرایط امروزی امنیت تنها در درون و داخل یک کشور تعریف نمیشود و حاج قاسم کوشش میکند که برای برقراری امنیت کشور ایران به امنیت کشورهای همسایه و منطقه هم نگاه کند و این رویه را خوب درک و تشخیص داده بود.
این کارشناس مسائل بینالمللی ادامه داد: حضور منطقه ای ایران بهترین روش برای دفاع از کشور و امنیت آن است، اینکه امروز ما در لبنان، عراق، سوریه حضور داریم، یک توطئه بزرگ منطقه ای مانند داعش را از بین بردیم.
با امنیت است که کشور می تواند اقتصاد هم داشته باشد
وی یادآور شد: در افغانستان امروز بهترین نیروی کار هست اما نان ندارند چرا ؟ چون امنیت ندارند بنابراین هر چه امنیت باشد، اقتصاد هم برقرار خواهد شد.
قنادباشی با بیان اینکه یک گروه که در ترور شهید سلیمانی نقش داشتند، شرکتهای بزرگ تسلیحاتی بودند چراکه او برای آن خطرناک بود، افزود: شهید سلیمانی پیچیده ترین پروژه تخریب و خرابکاری و استعماری را به نام داعش شکست داد و این در نوع خود کم نظیر است.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال، حجت الاسلام سیدموسی حسینی مجد، امام جمعه اسدآباد در جلسه هماهنگی اجرای برنامه های روز بصیرت، سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی و شهادت حضرت فاطمه(س)، اظهار کرد: با توجه به حوادث حماسی و تاریخی پیش رو باید همه مردم و مسئولان برای گرامیداشت این ایام پای کار بیایند.
وی ۹ دی را نقطه عطفی در انقلاب اسلامی دانست و گفت: این حماسه انقلاب واکسینه و بیمه کرد.
امام جمعه اسدآباد با اشاره به شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی، تأکید کرد: باید مکتب سلیمانی در مقاومت، ایثار، همیشه در مسیر نظام بودن تبیین و ترویج و فرهنگسازی شود.
سرهنگ امیدعلی الیاسی، فرمانده سپاه و بسیج ناحیه اسدآباد حماسه ۹ دی را خنثی کننده یکی از پیشرفته ترین طرحهای توطئهآمیز بزرگ دشمنان برای براندازی نظام اسلامی خواند و گفت: یکی از درسهای حماسه ۹ دی به ما این است که برای پایداری انقلاب و خنثی کردن فتنه ها نیازمند تبعیت از ولایت مطلقه فقیه و ایستادگی و مقاومت در برابر ارزشهاست.
وی یادواره شهید حاج قاسم سلیمانی, اجرای رزمایش کمک مؤمنانه، برگزاری دسته عزاداری در سالروز شهادت حضرت فاطمه(س)، برگزاری حلقات صالحین با موضوع ۹ دی، یادواره شهدا در پایگاههای مقاومت، استفاده از ظرفیت فضای مجازی برای پوشش برنامه و اجرای پویشهای نسل سلیمانی، برپایی میز خدمت، برگزاری مراسم حماسه ۹ دی ویژه بسیجیان، غبارروبی گلزارا شهدا را از جمله برنامه های این ایام حماسی و تاریخی و مذهبی برشمرد.
فرمانده سپاه و بسیج ناحیه اسدآباد اجرای برنامه نذر خون به یاد شهید سلیمانی را یکی از درخواستهای مردم خواند و گفت: باتوجه به اینکه پایگاه انتقال خون در اسدآباد وجود ندارد، می طلبد که اداره جمعیت هلال احمر نسبت به هماهنگی برای ایجاد یک پایگاه موقت یک روزه جمع آوری خون اقدام کند.
حسین مرادی مخلص، رئیس دانشگاه سیدجمال الدین اسدآبادی هم از رونمایی از کتابی با عنوان "403 شهید" خبر داد و گفت: اسدآباد برند تفکر بیداری اسلامی را دارد و مکتب شهید سلیمانی هم ادامه راه و روش شخصیت بین المللی چون سید جمالالدین اسدآبادی است.
وی با تأکید کرد: باید کمیته ارزیابی از اجرای برنامه ها در شهرستان تشکیل شود تا بتواند نقاط قوت و ضعف برنامه ها را شناسایی و در راستای حل و رفع آنها اقدام کرد.
رشید آبیار، معاون عمرانی فرمانداری اسدآباد هم در بخشی از سخنانش به شکل گیری کمیته ارزیابی برنامه های ستاد بزرگداشت شهید سلیمانی اشاره کرد.
وی بر نصب بنرهای از تثال مبارک شهید سلیمانی در سطح میادین و ادارات تأکید کرد و گفت: شهرداری در این زمینه تلاش مضاعف داشته باشد.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال، آیت الله غلامی یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس در خاطرهای از عملیات 4 و 5 نوشت: اصولاً یکی دو ما ه بعدازاینکه مدارس در اول مهر باز میشد، اعزام نیرو به جبهههای حق علیه باطل نیز فعالتر میشد و ما رفقای دوران تحصیل و یا دوستان بچهمحل تصمیم به رفتن به جبهه گرفتیم.
بنده و دوستان خوبم داریوش بسطامی، اللهوردی نظری، کامران علیخانی، جعفر دهبانی در تاریخ 12/8/65همراه تعداد زیادی از بچههای اسدآباد وارد اعزام نیروی همدان شدیم، چند روز بعد از همدان به دزفول (موقعیت شهید مدنی)اعزام شدیم.
لشگر انصارالحسین گردانهای زیادی داشت از گردان 151ملایر الی گردان 159 اسدآباد قاعده این بود که ما وارد گردان اسدآباد شویم اما چند عامل باعث شد که این چند نفر دوست وارد گردان 152 نهاوند شوند.
رزمندگان اسدابادی در گردان 152 نهاوند در 4/10/65 هتل پرشن آبادان (از راست جعفر دهبانی، آیتالله غلامی، فراهانی، شهید مجتبی زیوری، داریوش بسطامی، نهاوندی، نشسته از راست شهید مظاهر قرهباغی، رضا ویسی و کامران علیخانی)
یکی از عوامل این بود که ما میدانستیم که عملیاتی در آینده نزدیک وجود دارد و اصولاً گردانهای ورزیده و آماده را برای عملیات میبرند و به ما گفته بودند که گردان 152 از همه آماده تراست .
دومین دلیل وجود دوستان خیلی خوبمان در این گردان بود که قبل از ما آنجا بودند شهید کیانوش قاسم پور و آقایان مظاهر چراغی و عبدالرضا سالمی و همچنین شهید مظاهر قرهباغی دوستان دیگر مانند رضا ویسی و امیر حمزه عسگری که البته داماد مظاهر چراغی که اسم شریفشان یادم رفته نیز بودند.
بههرحال حدود دو ماه آموزش دیدیم که چند روز آن آموزش شدید آبیخاکی در رودخانه گئودوند بود که ماجراهای برای خودش داشت.
تقریباً بعد از آموزش گئودوند بود که شهید مجتبی زیوری هم به ما اضافه شد.وسواربر اتوبوسها راهی آبادان شدیم.
مسئول گردان آقای سلگی معاون گردان شهید حاج حسین کیانی.فرمانده گروهان ما امیدی بودند که واقعاً مهماننوازی کردند وماهیچ احساس غریبی نمیکردیم.و باروحیه قوی وارد عملیات کربلای 4 شدیم.
همانطور که قبلاً در خاطرات بچههای اسدآباد در گردان نهاوند ذکر کردم تعداد از رزمندگان اسدآبادی در عملیات کربلای 4 در این گردان یعنی 152نهاوند (شهیدان مجتبی زیوری-کیانوش قاسم پور-مظاهرقره باغی) و دوستان رزمنده بنده و آقایان داریوش بسطامی، اللهوردی نظری، امیر حمزه عسگری، رضا ویسی، جعفر دهبانی، کامران علیخانی، حضور داشتیم.
بعدازاینکه در موقعیت شهید مدنی(دزفول) سوار اتوبوسها به سمت آبادان حرکت کردیم ، نزدیک آبادان نخلستانی وسیع بود(ابوشانک ) که گردان را در داخل ان نخلستان جا دادند، چند روزی در این مکان خاطرهانگیز با آن نخلها و رودخانه بهمنشیر سر کردیم تا اینکه کامیونها آمدند و ما سوار بر کامیونها رهسپار مقر اصلی هتل پرشن آبادان شدیم (خاطرات در این هتل بسیاراست به خاطر اینکه به اصل عملیات کربلای4 برسم آزان میگذرم) تا اینکه شب عملیات فرارسید؛
عصر ما تجهیز شده بودیم قبل از اینکه با همدیگر خداحافظی کنیم، شهید زیوری که مداح هم بود گفت بچهها بیایید زیارت عاشورایی بخوانیم چه زیارت عاشورایی بود، همه بچههای نهاوند هم به ما ملحق شدند. خدا میداند که مجتبی چه سوز و آتشی به راه انداخت یادمِ گریه میکرد و میگفت خدا من دیگِ روی برگشتن به شهرم را ندارم تو این عملیات از ما راضی شود چهحرفهایی که با امام حسین علیهالسلام میزد، واقعاً عاشق و دلسوخته امام حسین علیهالسلام بود.
بعد از زیارت عاشورا بچهها همدیگر را بغل کردند و خداحافظی کردند، خداحافظی بچههای اسدآباد و همچنین نهاوند آنش دیدنی بود تا اینکه گفتند سوار بر کامیونها شوید و راهی کنار کارون در نزدیکی گمرک خرمشهر شدیم.
بنابراین بود که ساعت 10شب مورخه 4/10/65 عملیات شروع بشه ما ساعت حدوداً 9 سوار بر قایقها شدیم، شهید مجتبی زیوری(تیربارچی) و جعفر دهبانی (کمک تیربارچی) و رضا ویسی از بچههای اسدآباد سوار یک قایق شدند و عسگری و دهبانی و بسطامی نظری و علیخانی توی قایق دیگر سوارشدند و من چون امدادگر بودم و دستهام با بقیه فرق داشت سوار قایق دیگر شدم. توی قایق به ما جلیقه نجات دادند و منتظر فرمان عملیات شدیم.
ما توجیه شده بودیم که خط را غواصان میشکنند بعد ما وارد عملیات میشیم، آنچه توی این لحظه من مشاهده کردم دیدم از کنار ما حدود 20 عدد قایق تندرو با سرعت به سمت المرصا ص که روبروی ما داخل اروند بود، رفتند و پس از چند دقیقه دوباره با همان سرعت برگشتند ؛ بعد از 10 دقیقه یک شناور بزرگ با ادوات رفت انهم زود برگشت معلوم بود که هنوز خط شکسته نشده که اینا به این سرعت برمیگردند ؛ توی همین گیرودار یکصدای وحشتناکی بلند شد و تمام قایقها بالا و پایین شدند .
هواپیمای عراق گردان بغلدستی ما 151 ملایر را بمباران کرد، ساعت از10شب هم گذشت و ما همچنان داخل قایقها منتظر. اینکه دیدم شهید علی چیتساز با صدای بلند گفت بچهها انتقام خون بچههای مظلوم بمباران باختران را بگیرد، حمله کنید شهید حاج حسین کیانی معاون گردان که با چراغقوه سبز در دست داشت، گفت : دنبال قایق من حرکت کنید همینطورکه قایقها به سمت دشمن (المرصاص)حرکت میکردند نزدیکتر که میشدیم تیرهای بود به سمت ما شلیک میشد؛
از تیر بارودوشگا گرفته تا تیر مستقیم ضد هوایی و خمپاره همه قایقها به هم میسودند تعدادی از بین رفتند سکاندار قایق ما تیر خورد و ما را نصف و نیمه به سمت ساحل خرمشهر کشاند و ما مجبور شدیم، تو آب بپریم و خودمان را به ساحل برسانیم .
همه وسایل من کولهپشتی، جیره غذایی و ماسک شیمیایی...........آببرد، فقط چند تا نارنجک و وسایل امداد همراه هم بود، وقتی خودم را رساندم به نیزارهای ساحل تازه وحشت منو گرفت دیدم جنازهها و مجروحینی که لابهلای نیزارها افتاده، نمیدانستم چکار کنم یکی از شهدا را که به نظرم آشنا میرسید، برگرداندم دیدم که آشنا نیست تمام گردانها و لشگرها تو این عملیات درهمآمیخته بودند؛ در همین حال که از زمین و هوا گلوله میبارید ، سرخود را نمیتوانستی بلند کنی سه تا از بچههای نهاوند را دیدم، آقایان نعمتالله خلج و محمد بحیرایی و سلیمانی را دیدم، تصمیم گرفتیم به سنگر مهماتی که در نزدیکی ما بود، بریم و ما خودمان را رساندیم به این سنگر.
مجروحان در مسیر بسیار زیاد بودند. چند نفر دیگری که در سنگر بودند ، تصمیم گرفتیم مجروحهایی که نزدیکتر هستند، به یاریم داخل سنگر و پانسمان کنیم؛ اولین مجروح پسر14-15سالهای بود موج گرفته بودش و برخی استخوانش شکسته شده بود تنها کاری که من بهعنوان امدادگر توانستم براش انجام دهم بستن پایشکستهاش و زدن آمپول دی پرون که ضد درد است .
بچهها مجروح بعدی را آوردند که ترکش به شکمش خودِ بود و آقای خلج که او هم امدادگر بود شکمش را با خفیه بست ولی از حال رفت، گویا شهید شد؛
مجروح بعدی یک غواص بود که توانسته بود خودش را به سمت ساحل خودی برساند وقتی آوردنش با چراغدستی که داشتیم به صورتش نگاه کردم دیدم تیر مستقیم از کنار دهانش خورده و از فک بیرون آمده اما همهاش دوستانش را صدا میزد و میگفت همه را گشتند و اسم دوستان را میبرد، من دهانش را به کمک خلج پانسمان کردم و آمدیم بهش آمپول بزنیم همینکه خواستیم لباس غواصی را پاره کنیم دیدیم که جفت پاهاش تیرخورده و آمپول دی پرون را هم بهش زدیم، ساعت تقریباً 4.5-5 صبح شد،
هیچ خبری از دوستان اسدآبادی نداشتم در همین حال فردی آمد گفت ازاینجا برید هوا روشن بشود، اینجا را شیمیایی میزنند و ما به سمت شهر خرمشهر حرکت کردیم، در بین راه بهصورت اتفاقی سنگری را دیدم که نیرو داخلش بود گفتم صدای بزنم شاید دوستان تو اینها باشد و صدا زدم داریوش، کامران.. بعد کامران علیخانی را دیدم گفت نگران نباش بچهها اینجا هستند، همدیگر را که پیدا کردیم به سمت خرابههای خرمشهر رفتیم و بعد ازآنجا نزدیک ظهر با کامیونها به هتل پرشن رفتیم .
از بین بچههای اسدآباد دو نفر نیامده بودند. یکی مجتبی زیوری و دیگری کمکش جعفر دهبانی دو روز بعد جعفر هم آمد ولی از مجتبی خبری نشد که نشد.
بعدازاینکه گردان 152 از عملیات کربلای 4 به مقر خود به هتل پرشن برگشتند، بچههای اسدآباد که در این گردان بودند از گمشدن مجتبی زیوری بسیار دلگیر و ناراحت بودند.
یادم است مرتب زیارت عاشورا و دعا میخواندیم و گریه میکردیم، نبود مجتبی برایمان سخت بود، این موضوع به گوش معاون گردان شهید حاج حسین کیانی(چندروزبعد در کربلای 5شهید شد) رسیده بود، آمد پیش ما و ما را دلداری داد؛ چون ما چند نفر که در این گردان غریب بودیم؛
واقعاً حرفهای شهید حاج حسین ما را آرامش داد. دم غروب بود که دیدیم شهید سبز علی بسطامی میآید، گویا انهم شنیده بود مجتبی مفقودشده .
وقتی دید ما ناراحتیم با اخم گفت چرا ناراحتید مگِ آمدید مهمانی اینجا جنگِ شهید داره مجروح داره اسیری داره. گفت پاشید روحیه خودتان را حفظ کنید و آمادهباشید؛
سبز علی با همه خداحافظی کرد و گفت امشب گردان ما(اسدآباد) وارد عملیات میشود و این آخرین بار شد که ما شهید سبز علی بسطامی را دیدیم . فردای آن روز بلندگو صدا زد. داریوش بسطامی به فرماندهی.
پس از چنددقیقهای دیدم داریوش با چشمی گریان دارِ میآید، گفتیم: چی شده گفت که سبز علی شهید شده با اصرار که ما داشتیم، داریوش را راهی اسدآباد کردیم تا در خاکسپاری برادر شهیدش آنجا باشد.
حدوداً 3 الی 4 روز بود که هنوز از مجتبی خبری نشده بود که دیدیم حاجآقا حمزهای(شیخ کاظم) با مرحوم مرتضی زیوری (پدر شهید مجتبی زیوری) همراه با شاه رضا زیوری آمدند، هتل پرشن برای پیگیری مفقودشده مجتبی یادم است همان شب که اینها پیش ما بودند شب تولد صدام هم بود و مرتب هتل و اطراف هتل را خمپاره باران میکردند؛
آن شب آقای شیراوند مسئول دسته گروه مجتبی که با هم توی یک قایق در شب عملیات بودند نحوهی افتادن بچه را توی آب برای حاجآقا حمزهای تعریف میکرد و میگفت سکاندارقایق ترسیده بود، و به همه گفته بود بپرید تو آب و همه را مجبور کرده بود، بپرند تو آب .
به نظر من چون مجتبی تیربارچی بود و کولهپشتیاش پر فشنگ تیربار بود و همچنین نوارِ تیربار هم دور بدنش پیچیده بود به علت سنگینی وزن عرق شده است البته این نظر بنده است احتمال اینکه توی آب تیر خودِ باشد هم وجود دارد و یا شاید هم مثل برخی از شهدا خودشان را به جزیره امرصاص رسانده باشد و آنجا شهید شده باشد، وجود دارد.
بههرحال هیچکس از نحوهی شهادتش خبر دقیق ندارد. خداوند خواست که این شهید همانطورکه خواسته خود شهید هم بود بینامونشان در این دنیا باشد . سالها پدر و مادر و همسر و تنها فرزند این شهید در انتظار برگشتن مجتبی بودند، نتیجه صبر این خانواده بزرگ پس از ده سال بازگشت تکههای استخوان این معلم شهید بود. روح شاد و راهش پر رهرو باد.
و اما خاطرهای عملیات 5؛
گردان ما (152نهاوند) که تعدادی از بچههای اسدآباد هم در این گردان بودند، پسازاینکه از عملیات کربلای 4 برگشتند، به علت لو رفتن عملیات کربلای 4 و تلفات زیاد آن آماده عملیات بعدی نبود. اما وقتی پیام امام خمینی رحمتالله علیه را برای رزمندهها خواندند و دیدند که امام خواسته که رزمندهها در جبههها بمانند.
حاج سلگی فرمانده گردان 152دوباره گردان را که در نخلستانهای ابوشانک بود، آماده کرد تقریباً دهپانزده روز از عملیات کربلای 4 گذشته بود که دوباره وارد عملیات کربلای 5 شدیم؛
شبی که خواستیم برویم خط مقدم مرحله دوم عملیات کربلای 5 بود، یعنی قبلاً رزمندگان خطوط اولیه و مستحکم دشمن را در شلمچه شکسته بودند، در این عملیات بچههای اسدآباد توی این گردان فقط تعداد کمی مانده بودند، ازجمله کسانی که در گردان 152 بودند در این عملیات شهید کیانوش قاسم پور، شهید مظاهر قرهباغی، و اللهوردی نظری، رضا ویسی، امیر حمزه عسگری و بنده.
ساعت 10 شب ما را سواره کامیونها کردند و به خط درگیری دشمن بردند، ابتدا گردان را اشتباه به خط دیگری بردند که بسیار خطرناک بود، چون هیچگونه خاکریزی یا جان پناهی نبود درست در تیررس دشمن بودیم؛ سریعاً اطلاع دادند دوباره سواره کامیونها کردند به منطقه دیگری بردند گه در آنجا خاکریزها را تازه زده بودند، گردان در پشت خاکریزها مستقر شد تا یگان سمت راست هم آماده عملیات شود.
چندساعتی زیر توپ و خمپاره و کاتیوشاهای دشمن بودیم که هنوز یگان دست راست آماده نشده عملیات کنیم ساعت تقریباً از یک نصف شب گذشته بود که همچنان آتش دشمن بروی ما میریخت من و شهید قاسم پور باهم کمین کرده بودیم و هر دوسرمان داخل چالهای کرده بودیم، ترکش حداقل به سرمان نخورد در دو متری مچالهای بزرگ که فرماندهها تصمیم گرفتند گروه مخابرات گردان را دران جا دهند تا در هنگام برقراری ارتباط در امان باشند.
از بد حادثه درست یک عدد کاتیوشا خورد به داخل آن هر هشتنفری که داخل بودند، با بدترین حالت شهید شدند؛ یادم است مسئول مخابرات آقا جواد نامی بود که بچه شمال بود، انهم تو گردان مثل ما لر نبود ولی آمده بود تو گردان نهاوند بسیار نیروی فعال و واردی بود؛ بدن تیکه آنها را سوار بر کامیونها کردیم و به عقب بردند؛
به خاطر اینکه مخابرات گردان از بین رفته بود، شهید قاسم پور که بیسیمچی گروهان بود را بردند و جای برادر جواد قراردادند، فرمانده گروهان ما آقای امیدی و همچنین آقای شیراوند در انشب تاریک کانالهایی در اطراف ما یافتند که مربوط به عراقیها بود و محکم هم بود.
آن شب ما را هدایت کردند به داخل کانالها بدین ترتیب تلفات کمتر شد تا اینکه صبح داشت هوا کمکم روشن میشد دیدیم که داخل کانالها جنازههای عراقی بود که ریخته شده بود من و الله نظری و شهید قله باقی توی سنگری داخل کانال بودیم و از کنار سنگرمیدیدیم که چگونه هلیکوپترهای ایرانی عراقیها را با موشکهایشان میزنند و عراقیها انقدر نزدیک بودند که حرکتشان قابلرؤیت بود.
سپس دو تا فانتوم ایرانی آمدند، مقر عراقیها را بمباران کردند اما ساعت 9 صبح که شد چشماتون روز بد نبیند، هواپیماهای عراقی دستهدسته میامدند و روی کانالها بمب میریختند و ما فرصت بالا آوردن سرمان تو کانالها را نداشتیم تا ساعت 6 عصر از هوا و زمینبر روی رزمندگان بمب میریخت.
گردان تو ان شب و روز خیلی تلفات داد ازجمله معاونت گردان( حاج حسین کیانی) شهید شدند و ساعت 6 عصر بود که ما را با گروهی دیگر از رزمندگان جابجا کردند و ما به عقب جبهه برگشتیم.
یاد آن روزهای آتش و خون بخیر از دوستان خواننده که حوصله کردند و مطالب این حقیر را خواندند عذرخواهی میکنم که وقت گرانقدرشان گرفتم .
باشد ماهم گوشهای از رشادتهای رزمندگان را برای جوان آینده این مرزوبوم بازخوانی کرده باشیم. {عاشقان راسرشوریده به پیکر عجب است........دادن سر نه عجب داشتن سر عجب است}.یا حق.
انتهای پیام/
به گزارش آوای سیدجمال، یکی از غواصان عملیات کربلای 4 شهیدی است که سیمایش در تلویزیون را شاید دیده باشید، متعلق به شهدی اسدآباد است که بهعنوان بیسیمچی حضورداشته است.
این شهید کسی نیست جزء شهید حبیبالله کاظمی که در پایان عملیات کربلای ۴ در سال 65 در اروندرود با قطع شدن صدایش آخرین امید لشکر انصار الحسین(ع) رقم خورد.
شهید حبیبالله کاظمی در بیستم سال 1344 زمانی که هوا آرام به سردی میرفت و برگهای زرد و نارنجی و قرمز درختان زیر پا عابران پیاده گوش را نوازش میداد، به دنیا آمد و پدر و مادر نامش را حبیبالله نام نهادند.
او در روستای چنارعلیا چشم به جهانی گشود و همان دوران کودکی تا نوجوانی را درهمان روستا گذراند و سال 60 زمانی تنها 16 سال بیشتر نداشت به عضویت بسیج درآمد و همان سال راهی جبهه جنگ رفت.
بنا به گفته همرزمانش شهید حبیبالله کاظمی در 7 عملیات شرکت کرده و همان سال به عضویت سپاه پاسداران درآمده است که به ناگاه در عملیات کربلای 4 در اروندرود درحالیکه بیسیمی بر دوش حمل و میکرد و موقعیتها را گزار میدهد، به درجه رفیع شهادت درآمد.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال، حجتالاسلام سیدموسی حسینی مجد، امام جمعه اسدآباد در خطبه های این هفته شهر اسدآباد در سوم دیماه، با قدردانی از حضور نمازگزاران در نماز جمعه وحدتآفرین، دشمن شکن آنان را به تقوای الهی توصیه و بر موضوع مسلط شدن بر خشم و تسلط بر شهوت پرداخت.
وی بالاترین انسانیت تسلط بر خشم و غضب دانست.
امام جمعه اسدآباد بااشاره به نامگذاری ۹ دی ماه با عنوان روز بصیرت ، گفت: انقلاب اسلامی خار چشم دشمنان داخلی و خارجی است و با شیطنتهای دنبال براندازی آن هستند.
وی بحث فتنه را بالاتر از همه توطئههای دشمن خواند و افزود: با فتنه اذهان مردم را مشغول میکند و نسبت به حقانیت، اعتقادات شبه ایجاد میکند. ق را وارونه جلوه میدهد لذا برخی مواقع با زبان دین و گاهی با زبان منطق حرف می زند. گاهی کسانی را به جلو می اندازند که مردم به آنها معتقدند اما از قطار انقلاب پایین آمدند و همراهی با نظام ندارند.
حجتالاسلام حسینیمجد با بیان اینکه مهمترین نکته که باید مردم با بصیرت بدانند این است که ما انقلاب و دینا و مذهبمان بدون وجود ولایت معنا ندارند و باطل است، افزود: بدون ولایت کارمان لنگ است ، کسی که اسلامیت دارد با ولایت دارد.
وی ولایت عمود اصلی نظام اسلامی خواند و گفت: دشمن به دنبال جدا کردن امت از دامن ولایت است تا به خواسته های خود برسانند.
امام جمعه اسدآباد با بیان اینکه در فتنه ۸۷ و ۸۸ دشمن هدفش ولایت بود، افزود: برخی در جایگاه ریاست جمهوری، رییس مجلس و دیگر جایگاهها که از قطار انقلاب پایین آمده بودند و در فتنه دخیل شدند.
وی با بیان اینکه ۹ دی حماسه بزرگی است که ارزش آن کمتر از ۲۲ بهمن نیست،افزود: ۲۲ بهمن آغاز انقلاب و ۹ دی ۸۸ تثبیت نظام بود و میدانی ایجاد شد که پای پرچم ولایت بایستند و به فتنه ها پشت کنند.
حجتالاسلام حسینیمجد با شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و همراهی نماز گزاران فتنه های دشمن را محکوم کرد.
وی خطاب به مسئولان سه قوا و دیگر مسئولان گفت: قدر این مردم ولایتمدار را بدانید،طوری مدیریت کنید که مردم از مشکلات بیرون آیند، فرصتها کم است و باید دست به دست هم دهید برای رفاه مردم که ۴۳ سال پای انقلاب ایستادند، گامی بردارند.
امام جمعه اسدآباد با بیان اینکه مردم اسدآباد در استقبال از خانواده شهید گل کاشتند، افزود: بعداز ۳۶ سال انتظار شهید حمیدرضا ترابی هویتش شناسایی شد و مردم با حضور شان دل خاندان شهدا را شاد کردند.