به گزارش آوای سیدجمال؛ امروز همزمان با بزرگداشت مقام معلم در مدرسه شهید خزائی جمعی از معلمان این مدرسه برای قدردانی از زحمات مدیر مدرسه با اهداء شاخه گل و هدیه ای از این مدیر قدردانی کردند.
به گزارش آوای سیدجمال یه نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای متن گفتوشنود غلامعلی حداد عادل با رهبر انقلاب در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۶۳ که در پنجمین سالگرد شهادت استاد مرتضی مطهری و دربارهی ابعاد شخصیت ایشان انجام شده است، را منتشر کرد. متن این گفتوگو را در زیر میخوانید:
حداد عادل: بسماللهالرّحمنالرّحیم.
جناب آقای خامنهای در سالروز شهادت استاد بزرگوار آقای مطهری هستیم؛ بیش از پنج سال از پیروی انقلاب اسلامی و دقیقاً پنج سال از شهادت آن استاد بزرگوار میگذرد. در این پنج سال جمهوری اسلامیِ ما شاهد تحولات گوناگونی بوده؛ بسیاری از تجربههای نو پیش آمده، بسیاری از افکار و اندیشهها در عمل به محک خورده، بسیاری از افراد و احزاب جذر و مدهایی داشتهاند و در این پنج ساله شاید به اندازهی پنجاه سال تجربهی عملی و فرهنگی و فکری برای دستاندرکاران این نظام فراهم آمده. پیشنهاد شده در این پنجمین سالگرد شهادت استاد با حضرتعالی گفت و شنودی صورت بگیرد در خصوص استاد مطهری و مخصوصاً در پرتو این تجربهی پنج ساله خصوصاً آنچه برای جنابعالی در مقام ریاست جمهوری و سایر مسؤولیتهایی که داشتید، اشرافی که داشتهاید بر مسائل این پنج سالهی اخیر یک نگاهی دوباره به زندگی استاد و به شخصیت استاد صورت بگیرد. اگر جنابعالی اجازه بفرمائید طرح بعضی سؤالات بشود و استفاده بشود از بیان جنابعالی.
حضرت آیتالله خامنهای:
بسماللهالرّحمنالرّحیم. برای من از دو جهت این مذاکره مطلوب و دلنشین است؛ اوّلاً از این جهت که ذکر آن شهید عزیز و آن استاد بزرگوار - که بخش مهمی از فضای ذهنی من پر از خاطرات گرانقیمت آن بزرگوار هست - برای من لذتبخش است. ثانیاً از این جهت که جنابعالی بیان کردید و کاملاً هم درست است، که ما در پرتو تجربیات چند ساله میتوانیم چهرهی این استاد بزرگوار را خیلی روشنتر و بیابهامتر از همیشه مشاهده کنیم و این فرصت برای بازنگری و تدبّر دربارهی این چهرهی ارزشمند اسلامی هست. به خصوص که این گفتگو با شما انجام میگیرد، که شما جزو افرادی بودید که شهید مطهری را به معنای واقعی کلمه میشناختید. بد نیست من این را هم یادآوری کنم، شاید نمیدانم قبلاً هم به شما گفتم یا نه که من اولبار اسم شما را هم از شهید مطهری شنیدم، به مناسبت مقالهای که در یادنامهی علامهی امینی شما نوشته بودید - که مقالهی بسیار خوبی هم بود - و خب شما جزو کسانی بودید که در شهادت استاد به سیاه کردن جامه اکتفا نکردید، واقعاً قلباً عزادار و مثل بسیاری از علاقمندان و آشنایان آن عزیز قلباً عزادار بودید؛ و چیزهای خیلی زیادی را قاعدتاً از این بزرگوار میدانید به مناسبتی که با ایشان نزدیک بودید. خیلی خوب است که این مذاکره را شروع کنیم و شاید این گفتگو یک مقدمهای باشد برای یک بازنگری مجدد در شخصیت این استاد عزیز که به صورت منطقی و دقیق و با استفاده از خاطراتی که از ایشان هست و کتابهایی که هست واقعاً یک شخصیت شخصیت نگاری واقعی و صحیحی از ایشان به طور کامل انجام بگیرد.
حداد عادل: جنابعالی میدانید که آقای مطهری یک شخصیت جامع بودند و شخصیت ایشان ابعاد گوناگونی داشت. ایشان به عنوان یک روحانی - روحانی مبارز - در درجهی اول شناخته شده بودند، فقیه بودند، فیلسوف بودند، استاد دانشگاه بودند، نویسنده بودند، خطیب و اهل منبر بودند؛ برای بنده بسیار مغتنم است که نظر جنابعالی را در این خصوص بدانم که از نظر شما تأثیر کدام یک از ابعاد شخصیت ایشان در جامعهی ما بیش از بقیهی ابعاد بوده و در درجهی اول شما وقتی نام آقای مطهری به میان میآید )ذهنتان) ذهنتان سراغ کدام یک از جنبههای شخصیت آقای مطهری میرود؟
حضرت آیتالله خامنهای: تصور من این است که مرحوم آیتاللهمطهری رضواناللهعلیه به عنوان یکی از چهرههایی که در احیاء تفکر اسلامی بیشترین نقش را داشتند و جزو یکی از پرچمداران این بینش نوین اسلامی و طرح دوبارهی اسلام در فضای فرهنگ امروزی جهان باید به شمار بیاید. همینطور که میدانیم از صدوبیست سال یا صدوبیست، سی سال، سی، چهل سال پیش به این طرف متفکرینی پیدا شدند که اینها درصدد طرح دوبارهی اسلام و مطرح کردن معارف اسلامی در میان هیاهوی تبلیغاتی فرهنگ غربی - که فرهنگ جدید و مدرن به حساب میآمد - بودند؛ که از این قبیل شخصیتهای معروف مثل سیدجمالالدین شناخته شدند. اینها را نسلهای امروز به عنوان مصلحین اجتماعی و مبارزین بزرگ و چهرههای فکری و سیاسی و انقلابی اسلام میشناسند؛ که همهی این خصوصیات را شما در سیدجمال مشاهده میکنید. هنر بزرگ سیدجمال در مبارزهی سیاسی او نبود، بلکه هنر بزرگ او در این بود که اسلام را به عنوان یک دین زنده و به عنوان یک مایهی زندگی و به عنوان یک مکتبی که یک نظام اجتماعی را در خودش دارد دوباره مطرح میکرد. تمام تلاش سیدجمال و حرکت او در آفاق اسلام از شرق تا غرب برای همین بود که میخواست این دوبارهنگری به اسلام را در جوامع اسلامی زنده کند، و آن حالتی را که در گذشته - سالیان دراز - بر افکار صاحبنظران اسلامی تحمیل شده بود - حالت خمودگی اسلامی - این را از بین ببرد. ما در میان متفکرین ایرانی و غیرایرانی - چه عرب، چه هندی و غیر اینها شاید تُرک - شخصیتهایی داشتیم که این خط را دنبال میکردند؛ چهرههای معروفی که بعضی از مؤلفین، بعضی از شعراء، بعضی از فلاسفه در این عصر جدید از این قبیل هستند. من وقتی که نگاه میکنم به این چهرههای شناخته شدهی این ردیف، این روال، مرحوم شهید مطهری را یکی از برترین اینها به حساب میآورم؛ علت هم همین جامعیتی است که شما به آن اشاره کردید. این مرد یک فقیه بود، یعنی اسلام را وقتی میخواست تبیین کند و مسائل اسلامی را بیان کند از خودش چیزی مایه نمیگذاشت. اسلام را میشناخت، فقه اسلامی را بلد بود و همانطور که میدانید فقه اسلامی به معنای شیوهی استنباط احکام از منابع اولیه اسلام - یعنی کتاب و سنت - است، و فقیه آن کسی است که این شیوهی استنباط را بلد است؛ و درسی هم که برای فقاهت در حوزهها خوانده میشود در حقیقت درس آشنایی با این شیوه است. خب مرحوم مطهری یک مجتهد بود، یعنی این شیوه را به خوبی بلد بود. اینجور نبود که به دام افکار التقاطی شرقی یا غربی بیفتد، همچنانی که بسیاری از متفکرین مصلح و طرفدار تجدید حیات دوبارهی اسلام در آن دام افتادند. یک فیلسوف بود - یعنی با معارف عمیق و استدلالی اسلام آشنا بود - یک سخنور بود - یعنی میتوانست همهی آنچه را که بلد است به زبان بیاورد - یک نویسندهی بسیار خوب بود - یعنی میتوانست همهی آنها را بنویسد - تمام این جنبههایی که جنابعالی اشاره کردید واقعاً ابعاد یک شخصیت زبدهی برجسته بود که میتوان او را یکی از متفکرین و یکی از پرچمداران احیای تفکر اسلامی به شمار آورد.
حداد عادل: یعنی حضرتعالی همهی اینها را دستِ هم در خدمت آن احیاء تفکر اسلامی میدانید، بعد مانند ابعاد یک چندوجهی که کل آن احیاء تفکر اسلامی است این همین؟
حضرت آیتالله خامنهای: یعنی آن شخصیتی که میتواند به عنوان یک مصلح، یک متفکر، یک مجدد به حساب بیاید این شخصیت طبعاً این ابعاد را باید داشته باشد. ما خب شما کاملاً آشنا هستید با چهرههای معروف نوآور جهان اسلام، میدانید دیگر اینها غالباً یک جاهایی اشتباه کردند. معارف اسلامی را نفهمیدند، بعضی به دام تفکرات چپ افتادند، بعضی به دام تفکرات غربی افتادند، بعضی به دام تفسیر به رأیهایی از اسلام را افتادند. خب بعضی از متفکرین هندی - همانطور که میدانید - تفسیرشان به جوری بود که خودِ سیدجمالالدیناسدآبادی را وادار کرد به عکسالعمل و مقابله؛ اینها همهاش بر اثر عدم آشنایی با معارف اسلامی بود.
این بزرگوار تمام این آشنایی را داشت. اشتباه آنها بر اثر عدم آشنایی بود بله، و این آشنایی را ایشان به طور کامل داشت در جنبهی فقه، در جنبهی معارف اسلامی.
حداد عادل: بله. آقای مطهری را گاهی بنده به دیدهبان جبههی اعتقادی اسلام تشبیه میکنم از بعضی جهاتِ خصوصیاتی که ایشان داشت. که یک دیدهبان در جبهه کارش این است که خطرها را شاید زودتر از بقیه تشخیص میدهد و میبیند، و ایشان را بنده معتقدم تخصصی داشتند در خطرشناسی، و از جمله صحبتهایی که
حضرت آیتالله خامنهای: به هشدار
حداد عادل: بله، بله؛
حضرت آیتالله خامنهای: صریحاً هشدار دادن و ملاحظه نکردن.
حداد عادل: بله و خیلی با جرأت. از جمله تک جملههایی که از ایشان شفاهاً شنیدم و در جایی ندیدم که نوشته باشند این جمله است که ایشان میفرمودند که فاصلهی زمانی میان مشروطیت تا شهریور ۱۳۲۰ خطرناکترین دوران برای اسلام در ایران بوده از آغازی که اسلام به ایران آمده تا امروز. ایشان معتقد بودند هیچ دورهای برای اسلام خطرناکتر از این دوره در ایران پدید نیامده. من میخواستم که نظر جنابعالی را دربارهی این اعتقاد ایشان بدانم و اگر شما معتقدید نظر خودتان را بیان کنید، یعنی تحلیل بکنید که چرا مرحوم مطهری چنین عقیدهای داشت؟
حضرت آیتالله خامنهای: بله. البته خب شهید مطهری تاریخ را خوب میدانست و دورههای مختلف تاریخی کشور ما را از بعد از اسلام ایشان یقیناً مطالعه کرده بودند و میدانستند، و آدمی هم نبود ایشان که بیحساب و بیمطالعه حرف بزند؛ میخواهم من این را قرینه بگیرم که ایشان در هنگامی که این جمله را میگفتند به یاد دوران مغول مثلاً بودند. دوران مغول یکی از آن دورانهای فوقالعاده سخت است برای عالم اسلام؛ میدانید آنچه که در دوران مغول عالم اسلام از دست داد چیزی نیست که در ظرف یک قرن و دو قرن و سه قرن ممکن باشد برگردد و من شک دارم که آیا تا الان هم ما از لحاظ به دست آوردن منابع اصیل فکری اسلامی - که در حملهی مغول از دست رفت - آیا توفیق داشتیم که آن را به یک کیفیتی جبران کنیم یا توفیق نداشتیم؟ شاید اگر حملهی مغول پیش نمیآمد و این همه کتابخانه و این همه عالِم و این همه کتاب از بین نمیرفت ما یک چیزهایی امروز داشتیم که در سرنوشت جهان اسلام و تمدن اسلامی اصلاً تأثیر میگذاشت. من تصور میکنم علت این تعبیر شهید مطهری رضواناللهتعالیعلیه با توجه به دورهی مغول با این خسارت این باشد که حمله کنندگان در دوران مغول مردمانی بودند که جز مُلکگشایی آن هم در شکل نیمه وحشیاش هدف دیگری نداشتند؛ یعنی میخواستند بیایند و سرزمینها را بگیرند؛ و قصد انهدام فرهنگ و نابودی فرهنگ قائم در این کشور را نداشتند. دلیلش هم این است که بالأخره خودشان به این فرهنگ گرویدند؛ هم مسلمان شدند و تعدادیشان شیعه شدند و ما میدانیم که آثار فرهنگی اُلجایتو و نمیدانم گوهرشاد و این بقایای خانوادهی مغول و تیمور در ایران الان هست، و (سلطانیه و) گنبد سلطانیه و بقیهی جاهای دیگر. یعنی آمدند اینجا برای اینکه آب و خاک را بگیرند و خب این نتیجتاً در کشتار و خونریزی و اینها نابودی فرهنگ و فرهنگیان هم وجود داشت. در حالی که مهاجمین غربی که از بعد از آغاز مشروطیت در ایران و باید گفت از ناکامی مشروطیت در ایران - که نظر شهید مطهری هم قطعاً از شروع نهضت مشروطیت نیست، بلکه از شروع شکست مشروطیت است، از آن لحظهای که معلوم شد مشروطه یک دام برای این ملت بود نه یک نهضت انقلابی - از آن لحظه تا شهریور بیست دوران اوج سلطهی تفکر و فرهنگ و تمدن غربی است که با چراغ آمده بود و به قصد انهدام فرهنگ آمده بود و گزیدهترین کالاها را هم نابود میکرد و منهدم میکرد و میبُرد. یعنی فرق بین مغول این مهاجمین قرن بیستم فرق بین یک اقوامی بود که با گیجی و مثلاً غفلت وارد میشدند با آن مردمی که با آگاهی و هوشیاری و به قصد انهدام مراکز اصلی وارد میشدند. و البته ایشان تا شهریور بیست فرمودید گفتند؟ ... من خیال میکنم بعد از شهریور بیست را هم بایستی یکی از فصول مهم این دوره دانست؛ یعنی اگر چه که دوران رضاخان در این مملکت مثل یک بولدزر بود رضاخان که تمام زیبائیها و ظرافتها را همانطور بیمهابا خراب میکرد، اما برای خنثی کردن ریشههای اعتقاد - که بعد از آن ویرانی دوران رضاخان هنوز زیر خاک مانده بود - یک حرکت ظریفتری لازم بود که سی و چند ساله، سیوپنج، شش سالهی بعد از ۱۳۲۰ به تدریج آن را شروع کرد و در اینجا واقعاً بذر اعتقاد و فرهنگ و معرفت را - که بعد از آن انهدام رضاخانی هنوز مانده بود - داشت دانه دانه میکشید از خاک بیرون و نابود میکرد و از بین میبرد؛ بنابراین این قسمت هم بایستی جزو آن دوره محسوب بشود.
حداد عادل: حالا من این تصور میکنم علت اینکه آقای مطهری تا شهریور بیست گفتند به این معنا نیست که بعد از شهریور بیست آن نیّت و قصدی که غرب و شرق و غربزدهها و شرقزدهها و حتی هیأت حاکمه در مقابلهی با اسلام داشت نیّت فرقی کرده بود، بلکه شاید به این اعتبار بود که از بعد از شهریور بیست یک موجی برای مبارزهی با آن غربزدگی و شرقزدگی در بین مسلمانها و متفکرین مسلمان پیدا شد که به دلیل تحولات سیاسی بعد از شهریور بیست امکان نمود پیدا کرد. مثلاً شاید آقای مطهری اگر یک متفکری را که حرفی برای گفتن دارد در ۱۳۱۷ در نظر میگرفتند، (و ۱۳۲۳) در ۱۳۲۳ این متفکر دستش بازتر بود در اینکه دفع حمله بکند تا در ۱۳۱۷؛ به دلیل آن حوادث سیاسی. یعنی این حرف فقط براساس جنبههای فرهنگی و فکری نیست بلکه امکانی که برای مبارزه هم بوده - که قبل از شهریور بیست کمتر بوده و بعد از شهریور بیست بیشتر شده - هم شاید مورد نظر ایشان ...
حضرت آیتالله خامنهای: ممکن است، یعنی یقیناً نظر ایشان به یک بخشهایی از فارقههایی است که قبل از ۱۳۲۰ و بعد از این تاریخ وجود دارد؛ بدون شک خب دوران اختناق هست و شاید هم علت همین باشد که در دوران رضاخان یک به اصطلاح انهدامی به وجود آمد که بدون آن قلدری و آن به اصطلاح قاطعیت در ضلالت امکان نداشت آن اقدام به وجود بیاید. یعنی اگر سیاستهای بعد از ۱۳۲۰ میخواست قبل از این تاریخ اعمال بشود اثر کار رضاخان را در طول پنجاه سال ممکن بود به وجود بیاورد. رضاخان آمد و قلدرانه همهی آن به اصطلاح بناهای فرهنگی و اخلاقی و اعتقادی و اینها را ویران کرد، صاف کرد البته. این تفاوت ممکن است وجود داشته باشد، البته (یادتان) (یادمان) هست که در دوران رضاخان شعلهی مبارزه خاموشتر از بعد از رضاخان نبود، یعنی در دوران رضاخان نهضت عظیم مسجد گوهرشاد را داریم، نهضت مدرس را داریم، مرحوم حاج آقا حسین قمی را داریم، حرکاتی که در قم وجود داشت را داریم، اینها را داریم، یعنی نهضتهای اسلامی و غیر اسلامی هم در زمان رضاخان کمابیش بوده. علی ای حالِ حالا، من میخواهم در توجیه نقطهنظر مرحوم شهید مطهری میتوانم من روی این تکیه بکنم که دوران تهاجم فرهنگی غرب - که همراه با تهاجم سیاسی و اقتصادی و طبعاً فرهنگی و اینها بود - خطرناکتر از دوران مغول بود، به خاطر اینکه مهاجمین هوشیارتر، آگاهتر و مسلحتر بودند به سلاحهای لازم، و بنابراین این فکر، فکر درستی است. خب الحمدلله که در سایهی تلاش خود این شخصیت عزیز و شخصیتهایی از قبیل ایشان و تحرک عظیم این انقلابی که به وجود آمد ره صد ساله در مقابلهی با این تهاجم بحمدالله در دوران کوتاهی پیموده شد.
حداد عادل: الحمدلله. من یک جمله در خصوص این تعبیر آقای مطهری عرض بکنم؛ که آقای مطهری تا جائی که من یادم هست منظورشان مبارزهی سیاسی نبود، بلکه همان جهات فرهنگی بود، و شاید علت اینکه به دوران قبل از شهریور بیست - حالا با یک کمی، چون در تاریخ که نمیشود یک همچنین خط کشید و خیلی دقیق یک روزی را یک مبدأ یک تحولی درست قلمداد کرد، ولی علت اینکه ایشان روی آن دوران تکیه میکردند و بعدش خطر از نظر ایشان کم شده بود - شاید این باشد که در آن فاصله خیلی از متفکران اسلام با مشاهدهی این جریانات شرقی و غربی و سموم فرهنگی که از راههای مختلف وارد این بدن شد، به فکر افتادند که باید یک حرفهای تازهای بزنند، یک - به فرمایش شما - احیائی باید در تفکر اسلامی صورت بگیرد؛ و (این) بازتابِ این تأثیر بعد از شهریور بیست در واقع ثمر داد. علت اینکه افت کرد، یعنی خطر بعد از شهریور بیست کاهش پیدا کرد این بود که آن خطر ابتدا آمد و به فکر افتادند مصلحین و متفکران که یک راههای چارهای بیندیشند.
حضرت آیتالله خامنهای: غالباً حملهها این فایده را دارد که انسان را درصدد علاج قرار میدهد.
حداد عادل: بله. (یکی از) سؤال دیگری که میتوان مطرح کرد در این فرصت نقش شهید مطهری در خنثی کردن این توطئهی خطرناک جدایی روحانی و دانشگاهی است. حضرتعالی میدانید که یکی از آن مبانی قلع و قمع رضاخانی این بود که بین این دو قشر جدایی بیندازد. این همان نکتهای است که امام بزرگوارمان از روز اول بر آن تأکید کردند و همواره هم تأکید میکنند. و اگر کسی تاریخ این پنجاه سال اخیر را بخواند میبیند که یکی از دامهای قوی رضاخان همین بود که این دو قشر را به هم بدبین بکند و تا حدود زیادی هم متأسفانه موفق شده بود. بنده خودم - که دانشجوی دانشگاه بودم - از آن روزی که وارد دانشگاه شدم و حتی قبل از اینکه وارد دانشگاه بشوم هر وقت میخواستم که از آن فضایی که ما را از اسلام دور میکرد به اسلام پناه ببرم و سراغ روحانیت بروم، سراغ اولین کسی که میرفتم مرحوم مطهری بود، و مثل من هزاران غریب در آن دیار بودند که میآمدند سراغ آقای مطهری و ایشان آشناتر بودند برای دانشجویان از بسیاری از روحانیون دیگر، و در واقع راه را باز میکردند، آغوش را باز میکردند. نظر جنابعالی در نقشی که آقای مطهری داشتند در خنثی کردن این توطئه چیه؟ ایشان چه کردند در مقابل این توطئه و ارزیابی چگونه میکنید کار ایشان را؟
حضرت آیتالله خامنهای: بله، این یکی از نقاط برجستهی شخصیت شهید مطهری رضواناللهتعالیعلیه هست. به نظر من مرحوم مطهری (از دو، یعنی) با دو ابزار با دو وسیله میتوانستند تفاهم و نزدیکی بین دو قشر روحانیون و تحصیلکردههای جدید را به وجود بیاورند. یکی تلاش عملی و دیگری غنای شخصیت خودش ایشان. از لحاظ تلاش عملی خب ایشان در دانشگاه درس گرفتند، با دانشجوها انس پیدا کردند، در مجامع تحصیلکردهها، مهندسین، پزشکان شرکت کردند، به عنوان یک قطب و ملجأ و پناهی برای تحصیلکردههای جدید شدند - همانطور که شما در مورد خودتان احساساتتان را بیان کردید - بله، واقعاً همینجور بود آن زمانها، هزاران دانشجو و فارغالتحصیل و کسانی که توی مسائل فرهنگ جدید درس خوانده بودند و تحصیل کرده بودند آقای مطهری را به عنوان یک ملجأ، یک پناه، یک ملاذ، یک آدمی که حرفشان را میفهمد، میتواند دردهایشان را علاج کند، سؤالاتشان را پاسخ بدهد، به او نگاه میکردند و اینها.
و ایشان نوشتههایش، سخنرانیاش در رادیو در آن سالهای اوائل، بعد هم سخنرانیهای گوناگونش در دانشگاههای مختلف، سراسر کشور در این خط بود؛ و شاید بتوانم بگویم ایشان موفقترین چهرهی روحانی در میان محیطهای فرهنگ جدید بود، یعنی در دانشگاهها و حول و حوش دانشگاهها؛ مثل تحصیلکردهها و فارغالتحصیلها. موفقترین چهره بود، یعنی هیچکدام از این چهرههای تقریب بین روحانی و دانشگاه به قدر ایشان در این جهت موفق نبودند و ایمان (چیزها را) آن تحصیلکردههای جدید را جلب نکرده بودند. دومی غنای شخصیت خود ایشان بود؛ میدانید یکی از چیزهایی که بین این دو قشر را جدا کرده بود این بود که این دو قشر را به هم بیاعتقاد کرده بودند. تحصیلکردههای جدید فارغالتحصیل حوزهی علمیه را یک آدم باسواد نمیدانستند، اصلاً آنچه را که او بلد بود آن را سواد نمیدانستند، به حساب نمیآوردند، علم نمیدانستند. روحانی در عرف و فرهنگ غربی تزریق شدهی به یک عدهی از تحصیلکردههای ما یک عنصر بیسواد و پرمدعایی بود و به حساب میآمد که اصلاً تضییع وقت بود که انسان با او بنشیند حرف بزند یا خودش را به او نزدیک کند، یعنی او را اصلاً قابل نمیدانستند که یک چهرهی یک شخصی بداند او را. متقابلاً تحصیلکردهی حوزه علمیه تحصیلکردههای دانشگاهی را با همین چشم نگاه میکرد. علاوه بر اینکه حالا بیدین میدانست آنها را جاهل و عامی هم میدانست. یعنی اهل علم و عوام یک تقسیمی بود در حوزههای علمیه که مردم دنیا دو قسم بودند، یک قسم اهل علم، یک قسم عوام؛ و اهل علم یعنی آنی که تحصیلکردهی حوزه است و عوام یعنی آن کسی که تحصیلکردهی حوزه نیست؛ حالا تحصیلکردهی هر جای دیگر هم میخواهد باشد. دو قشری که هر دو اهل علمند، هر دو اهل تحصیلاتند، هر دو با مغز و با تفکر و تعقل سر و کار دارند و همدیگر را بیسواد میدانند، شما طبیعی است که فرض کنید اینها اصلاً به هم نزدیک نشوند، با هم آشنا نشوند. مرحوم مطهری جزو شخصیتهایی بود، جزو پیشروان کاروان تقریب روحانی و دانشجو بود که با قوّت و صلابت شخصیت علمی خودش مخاطبین خودش را متواضع کرد در مقابل خود. یعنی هنگامی که ایشان وارد دانشگاه شد و افرادی در رشتههای مختلفِ متناسب با شخصیت آقای مطهری وقتی با ایشان برخورد کردند، از ایشان استفهام کردند، با ایشان مسألهای را مطرح کردند، با یک مغز بزرگ، با یک اندیشهی عمیق، با یک ذهن باز مواجه شدند. یک مرد متفکر قوی صاحبنظر که در - رشتهاش فلسفه و فقه بود، ولی بعد جامعهشناسی مطالعه کرده بود، اقتصاد مطالعه کرده بود، فلسفههای اروپایی را مطالعه کرده بود و افرادی از متخصصین و صاحبنظران این رشتهها به خود جذب کرده بود - ایشان در این اواخر یک درس جامعهشناسی اسلامی یا ... فلسفهی تاریخ، بله فلسفهی تاریخ داشت، که خب یک عدهای از افراد صاحبنظر، اساتید فن، اساتید بههرحال درس ایشان شرکت میکردند که خود ایشان برای من نقل کردند که دو تا درس ایشان داشتند میگفتند یکی دانشجوها شرکت میکنند یکی اساتید، این درسی بود که اساتید شرکت میکردند. فلسفهی هِگِل را مثلاً ایشان آنچنان قوی و خوب آگاه بود و فراگرفته بود با آن قوّت علمیای که داشت که خب کسانی که توی این رشتهها، توی این معقولات کار میکردند شخصیت ایشان را و ارزش ایشان را درک میکردند. پس شخصیت علمی و قوی مرحوم شهید مطهری هم بیشترین تأثیر را در نزدیکی این دو قشر داشت. یعنی وقتی که تحصیلکردههای جدید نگاه میکردند میدیدند، یک روحانی عالمِ متفکرِ فاضلی مثل شهید آقای مطهری را در مقابل خودشان دارند. از طرفی وقتی که در حوزههای علمیه - که خب شخصیت آقای مطهری در حوزهها واضح بود برای بیشتر افرادی که در حوزهها بودند - وقتی میدیدند ایشان دل به قشر تحصیلکردهی جدید بسته و با اینها سر و کار دارد آنها هم یک حالت تقارب و تفاهمی برایشان به وجود میآمد. پس بنابراین آقای مطهری نه فقط با ابزارها و طراحیها و به اصطلاح ابتکار و تدبیر خودش توانست این تقارب را به وجود بیاورد، بلکه با شخصیت خودش بیشترین سهم و نفع را در این کار داشت.
حداد عادل: این نکته که فرمودید که استادان دانشگاه جذب آن ذهن قوی ایشان میشدند من را یاد یک خاطرهای انداخت. در همان درس فلسفهای که استادان دانشگاه شرکت میکردند، بنده هم توفیق داشتم که خدمت ایشان میرسیدم. یکبار صحبت فلسفهی هگل بود؛ مترجم فلسفهی هگل - که از استادان خوب دانشگاه بود و به ایشان علاقه داشت - در جلسهی درس حاضر بود. آقای مطهری فرمودند که من گمان میکنم خطایی که برای هگل در مسألهی حرکت و در اصولاً مسألهی اصل امتناع تناقض حاصل شده ناشی از این است که هگل فلسفهی خود را بر اَصالت ماهیت بنا کرده. آن استاد دانشگاه پرسید که شما از کجا این نتیجهگیری را کردید؟ آقای مطهری بلافاصله خیلی صریح فرمودند که از کتاب خودِ شما من این مطلب را در آوردهام. گفتند که کجای کتاب من همچنین مطلبی از آن بر میآید؟ ایشان بلافاصله گفتند اینجا که شما اینجور ترجمه کردید، اینجور ترجمه کردید، این هم نتیجهاش میشود. آن استاد خیلی مرد منصفی بود، تعجب کرد و گفت بله خب شما چیزهایی فهمیدید که خودِ من نفهمیدم؛ ایشان هم به شوخی و خنده گفتند بله «رُب حامل فقهٍ الی من هو افقه منه». بله، بعد داستانی را نقل کردند و به همین جهت بود که این استادان دانشگاه - بعضیها سنشان از آقای مطهری زیادتر بود که در آن مجلس حاضر بودند - شیفتهی عمق فکر ایشان بودند و همچنین سعهی صدر ایشان.
حضرت آیتالله خامنهای: البته آقای مطهری به این استاد علاقهمند بود، دکتر عنایت را میگوئید؟ ... بله، تعریف میکرد ایشان از این دکتر عنایت و میگفت بسیار مرد فاضل و قوی و خوبی است.
حداد عادل: بله مرحوم عنایت این کتابی هم که اخیراً از ایشان ترجمه شده به آقای مطهری تقدیم کردند و گفتند که استاد مطهری - شهید مطهری - مرا برانگیخت بر اینکه این کتاب - تفکر نوین سیاسی در اسلام - را بنویسم، خودش را وامدار آقای مطهری میدانست. بنده در خصوص نقشی که ایشان ایفا کردند نسبت به (روحانی و) تقریب بین روحانی و دانشجو یک نکته را هم میخواستم اضافه بکنم و آن این است که خیلیها خواستند این کار را بکنند ولی بسیاری از آنها موفق نشدند، به دلیل اینکه نتوانستند تشخیص بدهند که اشکال اصلی کجاست؛ و بعضی از اینها وقتی که مثلاً از حوزه آمدند سراغ جوانها عدهای خودشان برای اینکه تقریب ایجاد بکنند بعضی از اصول خودشان را شاید خدشهدار کردند. بودند مثلاً چهرههایی که کار آنها انسان را تا اندازهای یاد این شعر میاندازد که:
شد غلامی که آب جوی آرد
آب جوی آمد و غلام بِبُرد
یعنی بعضی اشکالاتی که تحصیلکردهها با حوزه داشتند، اینها نمیتوانستند تحلیل بکنند ببیند گیرِ کار کجاست و بنده تصور میکنم خیلیها که در این جدایی بین روحانی و دانشجو تفکر میکردند نتوانستند عیب اصلی را از عیب فرعی تشخیص بدهند. مثلاً جوانها به روحانیون انتقادهای زیادی داشتند؛ خب بعضی از این انتقادها هم وارد بود، خیلیها هم وارد نبود؛ ولی مهم این بود که روحانیت را به عنوان اصل سالم دانستن و عیبها را جزئی و فرعی و عَرَضی دانستن و کوشش کردن تا آن اصل را معرفی کردن این در واقع هنر آقای مطهری بود شاید در این قضیه.
حضرت آیتالله خامنهای: بله درست است این، یعنی اعتقاد مرحوم مطهری رضواناللهعلیه به نقش نهاد روحانیت منهای اشتباهاتی که ممکن است این یا آن شخص روحانی داشته باشد یکی از خصوصیات ویژهی این بزرگوار بود. این جملهی اسلام منهای روحانیتی که کوبیده شد به طور کامل و واقعاً در ذهنهای کسانی که مشتبه بودند پاک شد این را ایشان این هنر آقای مطهری بود که روی این مسأله، اوّلاً درک کرد که هدف آن کسانی که دارند یک سری حرفهایی را میزنند همین اسلام منهای روحانیت است، یعنی میخواهند اسلام بدون مفسر و عالم اختصاصی به اسلام وجود داشته باشد تا راه برای تعبیر و توجیه باز باشد. هم این معنا و هم اینکه این را شجاعانه و صریحاً مطرح کردن و رد کردن از خصوصیات مرحوم مطهری بود.
حداد عادل: بله، اینجا شاید جای این باشد که سؤال کنیم که به نظر شما - گرچه شاید پاسخ این سؤال تا حالا هم معلوم شده باشد - ولی به نظر شما علت چی بود که ضد انقلاب در آغاز پیروزی استاد مطهری را به عنوان نخستین چهره از روحانیون بزرگ برای ترور انتخاب کرد؟
حضرت آیتالله خامنهای: البته من نمیتوانم مطمئن باشم که ضد انقلاب با یک معرفت کامل دنبال این مسأله رفته و به طور حساب شده این قضیه را پیگیری کرده. خب آن روز یقیناً به هر یک از چهرههای معروف و مؤثر روحانی دست پیدا میکردند این کار را میکردند؛ اما اگر آگاهانه به سراغ این انتخاب رفته باشند حقاً باید گفت که درست فهمیده بوده. مرحوم شهید مطهری یک عنصر مؤثری بود برای حفظ تداوم خط اسلام و غلبهی او بر این انقلاب. از اولی که این انقلاب داشت پیروز میشد - هنوز حتی قبل از پیروزی - عدهای بودند که مصراً میخواستند صفت اسلامی را از این انقلاب بگیرند، و بعد از آنی هم که انقلاب به پیروزی رسید از اولین لحظات کسانی بودند که در این خط حرکت میکردند، و کسانی هم که این فکر را داشتند همه جزو آن بیاعتقادها و ملحِدهای آشکار و صریح نبودند، بلکه کسانی هم بودند که علیالظاهر مسلمان هم بودند، داعیهی ضد اسلامی هم نداشتند، اما علیالباطن به هیچوجه تحمل نمیتوانستند بکنند تفکر اسلامی را، آن هم تفکر فقاهتی اسلامی را. طبیعی است که آقای مطهری با حساسیتهایش، با آگاهیاش، با بصیرتش، با علم فراوانش، با آن حالت خاصی که به تعبیر شما خط شکنی باید گفت در مقابل توطئهها و مثلاً حرکتهای ضد اسلامی و موذیانه، با حساسیتش روی التقاط و حرکت التقاط - که حرکت التقاط یکی از خطرناکترین حرکات در اینگونه مواقع هست. یعنی هنگامی که نهضت به پیروزی میرسد تازه نوبت تعبیر و توجیههای علیالظاهر اسلامی و علیالباطن غیر اسلامی است که همین التقاط معنا میدهد - با این خصوصیاتی که آقای مطهری داشت یک خطر بزرگی برای (این) همهی این جناحها بود؛ این جبههی متحده، کفر و نفاق و الحاد و استکبار و اینها اگر میخواستند یک انسانی را که از همهی جوانب یک مانع بزرگی در مقابل آنها محسوب میشود و دست هم راحت به آن میرسد پیدا کنند آقای مطهری رضواناللهتعالیعلیه بود. در ابعاد شخصیت این بزرگوار آن جنبهی عرفانی و اخلاقی شهید مطهری هم بایستی مطرح بشود؛ که خب واقعاً فصول بسیار شورانگیزی در زندگی این شهید عزیز دارد که در آن قسمت هم بد نیست که صحبتی بشود حالا یا جنابعالی خاطرهای بگوئید یا من یک چیزی به یادم بیاید بگویم مناسب هست.
حداد عادل: بله جنابعالی بفرمائید، من هم استفاده میکنم.
حضرت آیتالله خامنهای: مرحوم مطهری رضواناللهعلیه یک انسانی بود که علیرغم ظاهری که به او این رقتها و لطافتها خیلی در آن حالت استدلال و مثلاً منطقی برخورد کردن با مسائل نمیآمد و تصور نمیشد باطن بسیار رقیق و لطیفی داشت. یک وقتی ایشان در حدود سالهای شاید نمیدانم ۵۲ - ۵۳ آن وقتها بود به یک مناسبتی ایشان میگفتند که من مایل هستم که یک فرصتی پیدا کنم و کارهای دانشگاهی و درسی و اینها را بگذارم کنار و بروم قم و آنجا حالا تعبیری که ایشان میکردند شاید مثلاً این بود که مثلاً خدا را ببینم یا (حق را) مثلاً به لقاء حق برسم، یک تعبیر اینجور چیزی داشت، که مقصود ایشان این بود که بروند آنجا و کار فرهنگی و فکری اینجوری و توأم با خلوت مناسبِ با عبادت و ریاضت و توجه و اینها داشته باشند؛ یک چنین روحی ایشان داشت. مرد بسیار رقیق و ظریفی بود، به شدت تحت تأثیر هیجانات عرفانی و معنوی قرار داشت؛ با دیوان حافظ و اشعار عرفانی مأنوس بود، با قرآن ایشان زیاد مأنوس بود، تصور میکنم اینجور بود که هر شب ایشان تا یک مقداری قرآن نمیخواندند نمیخوابیدند، این را من دیده بودم البته در تعدادی از سفرهایی که ایشان (به) مشهد داشتند، یا با هم فریمان رفته بودیم، یا در مشهد با ایشان بودیم من دیده بودم که - بیتوته کرده بودیم با هم - دیده بودم که ایشان قبل از اینکه بخوابند حتماً قرآن میخواندند و میخوابیدند. اهل تهجد بود، نماز شب با حالی میخواند. یک شب ایشان منزل ما بودند نصف شب از صدای گریهی ایشان خانوادهی ما از خواب پریده بود و اول ملتفت نشده بود که این چیه، بعد فهمیده بود که صدای آقای مطهری است، که ایشان نصف شب نماز شب میخواندند همراه با گریهی با صدایی که از مثلاً آن اتاق میشد صدای ایشان را شنید. یک چنین حالاتی داشت، و واقعاً یک صفایی (بر خانوادهی ایشان) حاکم است بر محیط خانوادهی ایشان یک صفا و معنویتی حاکم هست که این بر اثر همان حالت معنوی ایشان است، و خانوادهی ایشان، همسر محترمشان، فرندانشان یک حالت معنوی، یک توجهات عرفانی و معنوی را همهشان دارند که اصلاً محیط خانوادهشان اینجوری است، و این ناشی از توجهات این بزرگوار است. من خیال میکنم بسیاری از توفیقات مرحوم مطهری رضواناللهعلیه بر اثر همین حالات بود، که برکات معنوی و آن حال و توجه و عبادت و عرفان و اینها ایشان را موفق کرده بود. از جملهی خصوصیاتی که در این مورد من در ایشان مشاهده کردم - که خیلی برای من جالب بود - احترام عجیبی بود که ایشان برای پدرشان قائل بودند. پدرشان یک روحانی محترمی بود در فریمان، نمیدانم دیده بودید ایشان را یا نه؟ پیرمردی بود، دیده بودید پدر ایشان را؟ ... بله، مرد محترمی بود، آدم خوبی بود، اما ساکت بود، من هیچوقت از ایشان با اینکه مثلاً شاید ساعتهای متمادی در طول این زمانها من با ایشان هممجلس شده بودم منزل مرحوم آیتاللهمطهری رضواناللهعلیه در مشهد مثلاً هر وقت ایشان میآمدند ما هم پدر ایشان را میدیدیم در رفت و آمدها، جلسات و اینها؛ هیچوقت من ندیده بودم صحبت کردن ایشان را که مثلاً از ایشان استفادهای کرده باشم، لکن مرحوم مطهری عجیب برای ایشان احترام قائل بودند، در حالی که قطعاً مرحوم مطهری رضواناللهعلیه رتبهی فکری خب بالاتری داشتند و شخصیت ایشان قابل مقایسه شاید نبود، اما به قدری ایشان در مقابل این پدر خاضع بودند که حد نداشت؛ و علت این بود که میگفتند اول کسی که من را به مسائل معنوی و حال و عبادت و اینها هدایت کرده پدرشان بوده.
حداد عادل: همین را در جایی هم نوشتهاند.
حضرت آیتالله خامنهای: عجب، یادم نیست حالا، بله. قرآن خواندن را مثلاً، میگفتند پدرشان از دوران کودکی و جوانی ایشان را به قرآن خواندن و اینها وادار میکرده. تربیتهای رجال معنوی که روی ایشان اثر داشته برایشان خیلی جالب بود، مثل مرحوم حاج میرزا علی آقای شیرازی بله، ایشان عکس مرحوم آمیرزا علی آقای شیرازی را توی اتاقشان زده بودند، بله آنجا بود که با یک حالی هم از حاج میرزا علی آقا ایشان یاد میکرد، و شانسی هم واقعاً ایشان داشتند؛ من به غبطه میخورم به حال آقای مطهری واقعاً این لطفی که خدا در حق ایشان کرده یک چیز عجیبی است. خب مثلاً در قم که ایشان میروند در اوائل کار یک استادی مثل امام خمینی را ایشان پیدا میکنند؛ خب دیگر کمتر کسانی بودند که توانسته باشند در آن برههی از زمان از این سرچشمهی موّاج صفا و معنویت و عرفان و حکمت آنجور استفاده بکنند که مرحوم شهید مطهری رضواناللهعلیه کردند که هم شرحش را خود ایشان بیان کردند، هم حضرت آیتاللهمنتظری که خب همدرس و شریک و همحجره
حداد عادل: یک همدرسی هم مثل آقای منتظری
حضرت آیتالله خامنهای: بله این هم یکی دیگر از خصوصیات است. بله، یک همدرسی مثل آیتالله منتظری و بعد آن وقت درس مرحوم طباطبائی و اُنس با مرحوم طباطبائی - اُنس طولانی با ایشان - استفادهی از مرحوم آمیرزا علی آقای شیرازی، استفادهی از مرحوم قوچانی، کی بودند؟ ... آقا نجفی بله مرحوم آقا نجفی، ایشان
من نمیدانستم که آقای مطهری ...(۳)
بله آقای نجفی ایشان از، من راجع به آقانجفی صحبت شد اولبار سیاحت غرب را ایشان به من معرفی کردند؛ چون مرحوم آقای نجفی سیاحت شرق شرح حال زندگیاش است، سیاحت غرب را هم روی همان اصطلاحات عُرَفا؛ مالِ به اصطلاح تصورات عالم بعد از مرگ و برزخ و اینهاست که ذکر کردند. ایشان معتقد بودند که مرحوم آقای نجفی سیاحت غرب را از روی خیالات ننوشته، از رو مکاشفه نوشته. ایشان آقای نجفی را دیده بودند. مرحوم آقای نجفی میرفته قم و با آقای مطهری همحجره میشده، ایشان تازه رفته بودند قم آقای مطهری، ظاهراً سال شانزده یا هجده ایشان قم مثل اینکه میروند. به نظرم سال ۱۳۱۶ یا ۱۸ من این را شک دارم. ایشان میروند قم، در همان سالها بوده که مرحوم آقای نجفی ایشان میگفتند که ماه رمضان که میشد - که معمولاً در ماه رمضان اهل علم توی شهرهای خودشان هستند، منبر میروند، نماز جماعت مفصل میخوانند، مردم به اینها توجه دارند - آقای نجفی با آن وجهه و اعتباری که در قوچان داشت ماه رمضان که میشد پا میشد از قوچان میآمد قم، و ایشان میگفتند میآمد مدرسهی دارالشفاء و توی اتاق ایشان، حالا شاید هم حالا توی اتاق مثلاً نزدیک ایشان به نظرم میآید که توی اتاق آقای مطهری، آن وقت ایشان میگفتند که بزرگان آن روز قم مثل مرحوم خوانساری و مرحوم صدر و اینها دیدنِ ایشان میآمدند و احترام میکردند به ایشان و از ایشان میخواستند که برایشان منبر برود و تقاضا میکردند از آقای نجفی که برود نماز ایشان قبول نمیکردند، میگفت که من (از) قوچان را ول کردم آمدم این جا، اینجا بروم نماز جماعت و نمیروم. آنوقت ایشان میگفتند البته، آقای نجفی هم در بین این عده از آقایان با همهشان رفیق بود به مرحوم خوانساری ارادت داشت، نماز مرحوم آقای خوانساری ایشان میرفت و شرکت میکرد.
حداد عادل: این خیلی جالب بود برای من که این رابطه بین آقای نجفی و آقای مطهری را اولبار است من میشنوم. در ایام عید امسال من فرصت کردم این سیاحت شرق را خواندم، و دقیق خواندم؛ و هی پیش خودم میگفتم که ای کاش من این فرصت را میداشتم و این آقای نجفی را با این شخصیت ظریف و دقیق میدیدم، و گاهی پیش خودم میگفتم که ای کاش از آقای مطهری یک وقت مثلاً پرسیده بودم که این شخص را دیده یا نه، چون فکر میکردم که باید این آدم برای آقای مطهری هم خیلی آدم جالبی باشد.
حضرت آیتالله خامنهای: حالا یک چیزی جالبتری برایتان بگویم، مرحوم آقا نجفی توی این کتاب اسم از رفیق چیز میآورد؛ چند تا رفیق دارد، رفیق نمیدانم اصفهانی، یکی هم رفیق ... نه غیر از یزدی، در همان ... نخیر نزدیکی خودشان مثلاً حالا سرخسی، نمیدانم یک همچنین چیزی، یک چیزی شبیه این است - من الان درست یادم نیست -. آقای مطهری میگفتند که احتمالاً آن رفیق پدر من است، یعنی پدر آقای مطهری، بله. البته یقین نداشتند ایشان، میگفتند که احتمالاً آن رفیق نمیدانم مثلاً نمیدانم حالا سرخسی است، محولاتی است، یک همچنین چیزی؛ میگفتند احتمالاً آن رفیق فلان جایی پدر من باشد که با ایشان دوست بوده و معاشر بوده.
حداد عادل: اینها را همه را دیده بود؟
حضرت آیتالله خامنهای: بله دیده بود. آقای مطهری شخصیتی مثل آمیرزا علی آقا واقعاً شانسی داشت ایشان و خدای متعال به ایشان لطف کرده بود آنجور اساتیدی و آنجور بزرگانی که انسان مثلاً اینطور شخصیتها را خیلی کم اتفاق میافتد کسی یکی، دو تا از اینها را مثلاً ببینید در مدت عمرش، ایشان اینها را همه را دیده بود و الحمدلله توفیقات الهی از همه جهت نصیب این بزرگوار بود.
حداد عادل: این نکته که فرمودید احوال روحی و معنوی ایشان شاید برای خیلی از کسانی که ایشان را یا در کلاس فقط دیده بودند یا از بعضی نوشتهها شناختند خیلی قابل تصور نباشد که آقای مطهری تا چه اندازه ظریف بود و پرجوش و از لحاظ روحی لطیف. بنده گاهی آقای مطهری را برای دوستان اینطور تعریف میکنم، میگویم آقای مطهری از دور به منطق شبیه بود - خیلی آهنین - از میانهی راه به فلسفه و حکمت شبیه میشد، اما از نزدیک عین عرفان بود، بله، و واقعاً انسان برایش قابل توجه است که تصور بکند یک کسی که مثلاً آن ظرافتهای فلسفهی هگل را با پتک منطق میکوبد و آنطور سخت، منبر هم میرود و بعد برای حضرت امام حسین علیهالسّلام روضه میخواند و خودش سرِ منبر در حالی که حالا استادهای دانشگاه، دانشجوها هم شاید پای منبر او هستند او شروع میکند زار زار گریه کردن، روضهی حضرت قاسم میخواند و بعد وسط روضه میخواند که:
بر فَرَس تندرو هر که تو را دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا میبرد؟
بعد شروع میکند زار زار گریه کردن. این بُعد همانطور که میفرمائید شاید آن سرچشمهی اصلی کلید توفیق بوده برای ایشان.
حضرت آیتالله خامنهای: بله بههرحال شخصیت انصافاً جامع و کاملی بود آقای مطهری جزو نادرترین شخصیتهایی است که همهی این ابعاد مختلف در وجود ایشان بحمدالله جمع بود.
حداد عادل: حالا که این را میفرمائید بد نیست من از حضرتعالی بپرسم که اگر تقدیر چنین بود که آقای مطهری به شهادت نمیرسید در آن صورت به نظر شما با تجربهای که شما و شناختی که جنابعالی از جمهوری اسلامی و از انقلاب دارید مناسبترین مسؤولیت برای ایشان چه مسؤولیتی بود در جمهوری اسلامی؟
حضرت آیتالله خامنهای: اولین چیزی که خب طبعاً از مرحوم مطهری رحمتاللهعلیه به ذهن میآید ابعاد فرهنگی شخصیت ایشان است. خب اگر ایشان میبودند یک کلید گنجینههای فرهنگ اسلامی بودند، میتوانستند سیاستگذار و خط بده و مسؤول یک بخشهای عظیمی از فرهنگ اسلامی این جامعه باشند و اینها؛ لکن من اتفاقاً روی این مسأله فکر کردم همیشه، با خودم فکر میکردم که اگر آقای مطهری بود امروز برای کجا خوب بود. به نظرم رسیده بود که اگر ایشان بودند یک رئیس جمهور خوب و مناسب برای این اجتماع بود. حقیقت هم همین است که انقلابی که مثل انقلاب ما با ابعاد فکری و فرهنگی عمیق و قوی و با یک پیام معنوی و با یک رسالت فلسفی دارد میآید و اخلاقی توی جوامع و خودش را ظاهر میکند در رأس این نظام یک شخصیتی مثل آقای مطهری لازم است. البته در رأس که میگوئیم یعنی در محدودهی کار دولتی و الّا در رأس که خب طبعاً امام هست که همیشه رهبر انقلاب یک شخصیت معنوی هست دیگر، به طور طبیعی قانون اینجور است، و خداوند انشاءالله وجود مبارک و شریف امام عزیزمان را - که در همهی این بخشهایی که گفتیم ایشان فوقالمقوله و سرچشمه و مثال عالی هستند - حفظ کند برای این انقلاب و برای اسلام و قرآن ایشان را خداوند محفوظ بدارد انشاءالله. بههرحال مرحوم شهید مطهری اگر امروز میبودند من فکر میکنم مناسبترین جا برای ایشان ریاست جمهوری بود که با آن ابعاد عظیم شخصیت، یک حکیم، یک فیلسوف، یک فقیه، میشد رئیس جمهور یک نظام و این خیلی برای این نظام ارزش داشت، و ما میتوانستیم به وجود او در دنیا افتخار کنیم. واقعاً میتوانست یک نمودار خوبی برای این نظام باشد این بزرگوار اگر زنده میبود.
حداد عادل: دربارهی آقای مطهری اگر شاید ساعتها گفتوگو بشود همانطور که خودِ آقای مطهری میگفتند که در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است، مرتباً تو در تو جلوههای دیگری از شخصیت ایشان مطرح میشود. بنده دوست داشتم یک قدری هم دربارهی نقش سیاسی و اجتماعی و مبارزهی آقای مطهری مخصوصاً در آن سال آخرِ منتهی به پیروزی انقلاب - یعنی سال ۵۷ - گفتوگویی میکردیم، به خصوص که جنابعالی شاید در آن سالها بیش از گذشته هم با ایشان در یک ماههایی در ارتباط بودید در خصوص مسألهی مبارزه. اگر فرصتی باشد در این باب هم حالا بعد از آن بُعد عرفانی یک صحبتی بشود شاید مناسب باشد؟
حضرت آیتالله خامنهای: بله، مرحوم شهید مطهری یکی از ارکان مبارزه در هنگام اوجگیری آن در تهران بودند بدون شک، و ایشان یکی از دو، سه نفر افرادی بودند که امام به ایشان نهایت اطمینان و اعتماد را در ادارهی قضایای ایران و تهران - که خب مرکز همهی مسائل تهران بود - داشتند. من البته هنگامی که از تبعید برگشتم، (رفتم) آمدم تهران بعد رفتم مشهد، بعد از مدت کوتاهی آمدم تهران و همینطور که میگوئید با ایشان در ارتباط بودم غالباً یا غالباً دیگر بله، در ارتباط زیادی بودم تا اینکه در نزدیکیهای آن هفتههای آخر قبل از پیروزی انقلاب بود که شورای انقلاب تشکیل شده بود و ایشان به من اطلاع دادند، من مشهد بودم و خبر هم نداشتم که بنده هم رفته بودم مشهد برای محرم، و یک مقداری طول کشیده بود، چند هفتهای، دو، سه هفتهای طول کشید، میخواستم زودتر برگردم نشد. ایشان پیغام دادند به من که من فوراً بیایم تهران و گفتند که کاری هست با من؛ و چون یکی، دو، سه روز باز تأخیر شد مجدداً ایشان یکی، دو مرتبه پیغام دادند و مؤکداً خواستند من بیایم، به من اطلاع دادند تهران که آمدم که بله امام دستور دادند که بنده هم جزو شورای انقلاب باشم. ایشان یک شخصیت سیاسی بود در این برههی از زمان و فعالیت سیاسی میکرد، فکر میکرد. از جملهی خصوصیاتی که من از ایشان فراموش نمیکنم صلابت و قاطعیت ایشان هست در مقابل حرکت موذیانهای که از طرف لیبرالهای میانه حال در همان روزهای پیروزی انقلاب انجام میگرفت برای خنثی کردن صُوْرَت اسلامی انقلاب. آن وقتی که بختیار (چیز کرده بود که) پیشنهاد کرده بود که برود خدمت امام برسد و اینها، یک شرحی را داده بود به یکی از این آقایان وابستهی به جبههی ملی که بیاورند در آن جمعی که ما - شورای انقلاب - که همیشه دور هم جمع میشدیم و یک اعلامیهای که بختیار مایل است که این اعلامیه را اگر شما موافقید و اگر امام قبول میکنند صادر کند؛ که این اعلامیه میتوانست وجهه برای بختیار درست کند و کار را عقب بیندازد. از جملهی کسانی که، دو نفر توی آن جمع قاطعاً مخالفت کردند یکی مرحوم شهید مطهری بود، یکی مرحوم شهید بهشتی؛ این دو نفر هر کدامی یک نکتهای را به عنوان ایراد در این اعلامیه ذکر کردند که اگر آن نکته اصلاح میشد نظر بختیار برآورده نمیشد. لذا بود که وقتی این دو نفر اصلاحهای خودشان را ذکر کردند آن اعلامیه برگشت بختیار مایل نشد که آن را پخش کند آن اعلامیه را و (چیز نکرد) برایش فایدهای نداشت. یعنی یکی ایشان، یکی مرحوم شهید بهشتی این دو نفر روی دو تا نقطهی اصلی انگشت گذاشتند. بههرحال یک بینش سیاسی عمیقی ایشان داشت. یعنی عمق طبیعی و فکری آقای مطهری در میدان سیاست هم آشکار میشد. و ایشان به همین دلائل هم شاید بود، یا یکی از دلائلش حداقل این بود، همین عمق و امانت ایشان و اینها بود که امام به ایشان به نظرم بیش از همه اطمینان میکردند، در معرفی افراد، در شناسائیها، و شاید یک تعدادی از شخصیتها و اشخاصی که در شورای انقلابی یا بعضی از مسؤولیتهای دیگر گماشته شدند و امام اینها را گماشتند با معرفی آقای مطهری و اطمینانی بود که امام به آقای مطهری داشتند؛ و به حق بود انصافاً، یعنی به نظرم میرسد همانطور که ایشان شاگرد خوبی برای امام بودند و قدر امام را واقعاً ایشان میدانست و امام را میشناخت، امام هم این شاگرد خوب و ممتاز خودش را واقعاً میشناخت. امام ایشان را از همهی ما بهتر و بیشتر میشناخت و بیشتر از همهی ما قدر ایشان را میدانست.
حداد عادل: همانطور که عرض کردم انسان دلش میخواهد که دربارهی آقای مطهری مفصل صحبت بکند ولی مجال اندک است. خب ما باید امروز شکر بکنیم که بحمدالله سایهی امام بر سرِ ما هست و آن درخت برومند سرفرازی که میوههایی امثال استاد مطهری ثمر آن درخت بوده سایه افکن هست بر ایران و انشاءالله که با این جمهوری اسلامی آن آرزوهایی که آقای مطهری پنجاه سال و چهل سال در دل داشتند به تمام و کمال تحقق پیدا بکند و رسیدن به اهداف ایشان تسلای دل همهی داغداران شهادت ایشان باشد، انشاءالله.
حضرت آیتالله خامنهای: انشاءالله.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاری فارس از همدان، یعقوب فشخورانی صبح امروز در جمع خبرنگاران اظهار کرد: مرکز آموزش فنی و حرفهای برادران شهرستان اسدآباد در طی یک سال گذشته بیش از 3 هزار و 400 نفر آموزشهای مهارتی به افراد جویای کار و متقاضیان آموزش مهارتی ارائه کرده است.
وی گفت: این آموزشها معادل 569 هزار و 244 نفرساعت در قالب 314 دوره آموزشی بوده که در 30 کارگاه شامل مرکز ثابت، آموزشگاه آزاد، پادگان، سیار شهری و روستایی، جوار دانشگاهی، صنایع و ندامتگاه اجرا شده است.
رئیس مرکز آموزش فنی و حرفهای شهرستان اسدآباد با اشاره به برگزاری 62 هزار نفرساعت آموزش روستایی در اسدآباد گفت: این اقدام با هدف رعایت عدالت آموزشی صورت گرفته است.
این مسئول ادامه داد: در این مدت 21 دوره آموزشی در قالب 21 کارگاه و نزدیک به 316 نفر معادل 56 هزار و 280 نفرساعت برگزار شده است.
فشخورانی در بخش دیگری از سخنانش تعداد آموزشگاههای آزاد فنی را 6 آموزشگاه دانست که به 688 نفر معادل 103 هزار و 737 نفرساعت از این طریق ارائه خدمات آموزشی صورت میگیرد.
وی تصریح کرد: مرکز آموزش فنی و حرفهای خواهران شهرستان اسدآباد در یک سال گذشته حدود یکهزار و 464 نفر آموزش مهارتی به بانوان این شهرستان ارائه شده است.
رئیس مرکز آموزش فنی و حرفهای شهرستان اسدآباد افزود: این آموزشها معادل 263 هزار و 147 نفرساعت در قالب 97 دوره آموزشی بوده که در بخش طراحی دوخت، صنایع دستی، صنایع چرم، طراحی و نقشه کشی، قالی بافی و نقشه کشی و طراحی اجرا شده است.
وی با تأکید بر لزوم تحقق شعار سال، عملیاتی شدن اقتصاد مقاومتی را با مهارتآموزی و کارآفرینی دانست و گفت: امسال برنامههای فنی و حرفهای در راستای اجرایی شدن اقتصاد مقاومتی تدوین شده است.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاری فارس از همدان، سرزمین سرخفام ایران، دیری است در تکاپوی یافتن تکههایی از نور است تا دل مردمانش را با تشعشع آن جلا دهد.
اقدامی مملو از عشق و عرفان که کمیته جستوجوی مفقودین، در آن نقشآفرین شده، تلألو «عاشقی» چنان در شناسنامه این مجموعه رنگ باخته که «سودای گمنامی» شانه به شانه شیدایی، تا رنگ سرخ شهادت خیره مانده است.
مجموعهای که با یافتن تکههای نور، نبض شهر را به دست «عشق» سپرده و «عاطفه» را همدوش «احساس» روانه روزهای دفاع مقدس کرده است.
چند روزی است کلید کار عاشقانه در کمیته جستوجوی مفقودین همدان از محمدجواد زمردیان به بهرام دوستپرست تحویل داده شده است.
زمانی نام زمردیان در بین شهدا بود؛ سالها گذشت، او از اسارت برگشت، زنده بود؛ پس آن کیست که در این سالها به نام محمدجواد زمردیان در مزار شهدا آرمیده بود؟ نام واقعیاش چیست؟ تکاپویی آغاز شد!!
با ورود برنامه «ماه عسل» و به برکت ماه رمضان، شهید خفته در قبر پیدا شد، «شهید ایرج خرمجاه».
یاد خاطرات پرشور این روزها کردم و ناخودآگاه دست به سوی تلفن بردم! جواب داد، سلام و احوالپرسی کردم و مسئولیت جدیدش در امور حرمهای شهدای گمنام کشور را تبریک گفتم، با خونگرمی و مهربانی همیشگیاش، پاسخگو بود، پرسیدم نمیخواهد از فعالیتهای کمیته مفقودین در مدت مسئولیتش بگوید که شنیدم «کار ما در قبال شهدا هیچ نبوده و نیست».
بعد از اصرار فراوانم پذیرفت گوشهای از فعالیتهای کمیته جستوجوی مفقودین را بازگو کند، قبل از شروع بحث از اعضای مجموعه برای کار عاشقانه و خالصانهشان قدردانی کرد و گفت «اگر توفیقی در این مجموعه حاصل شد از نگاه خاص شهدا بود و بس، ارائه گزارش امروز فقط به خاطر آگاهی مردم از تعداد شهدا و رشادت آنها برای دفاع از این مرز و بوم است»
ضمن تشکر از قبول مصاحبه، از او خواستم مقدمهای در مورد فعالیتهای مجموعه بگوید:
فارس: یکی از اقدامات مهمی که انجام شده، جمعآوری دقیق اطلاعات و آمار شهدای گمنام و مفقود در استان بود، در این مورد بیشتر توضیح دهید.
زمردیان: استان همدان دارای 454 شهید مفقود و 149 شهید گمنام است که بحمدالله با شناسایی شهیدان «ایرج خرمجاه» و «علی فرج پور» این تعداد به 147 شهید تقلیل پیدا کرد.
شهدای گمنام به دو گروه «شهدای رجعتی» یعنی شهیدانی که در جریان کاوش در مناطق عملیاتی و پس از سالهای دفاع مقدس به میهن بازگشتهاند و «شهدای گمنام زمان جنگ» که در جریان بمبارانها به ویژه بمباران شهری به شهادت رسیده و پیکرهای مطهرشان قابل شناسایی نبوده است، تقسیم میشوند.
از میان 147 شهید گمنام 114 شهید رجعتی هستند که به جز دو مورد مابقی این شهدا در بوستانها، ارتفاعات، دانشگاهها، حوزههای علمیه و مراکز نظامی زینتبخش این نقاط هستند که به ترتیب از سال 1377 تا پایان 94 وارد استان شدهاند.
اما 33 شهید گمنام دیگر شهدا موسوم به بمبارانی هستند که شهرستان همدان با 26 شهید مربوط به بمباران نماز جمعه روز قدس و انبار نفت همدان بیشترین شهید در استان را به خود اختصاص داده است.
در این میان نکته قابل توجه وجود چهار شهید گمنام از خیل این 33 شهید بزرگوار است که به جای برادران آزاده اسدی، زارعی، صفری و عباسی در گلزار شهدای زادگاهشان آرمیدهاند.
فارس: دلیل این اتفاق چه بود؟
زمردیان: عمدتاً به دلیل پیدا شدن پلاک شناسایی آزادگان در کنار شهدا این رخ داده که کار شناسایی این عزیزان در دستور کار قرار دارد.
هر چند متأسفانه به دلیل وضعیت پیکرهای مطهر در زمان شهادت، کار چهرهنگاری امکانپذیر نبود و تنها اطلاعات موجود، نقطه پیدا شدن پیکرهای مطهر در مناطق است که انشاءالله با مشارکت سازمانهای ذیربط احتمال شناسایی این شهدا میسر خواهد شد.
فارس: اگر اطلاعات بیشتری از شهدای رجعتی دارید، بفرمایید:
زمردیان: این شهدا به ترتیب از سال 1364 تا 1394 به استان رجعت کردند، بیشترین شهدای رجعتی ما در سالهای 91 و 94 وارد استان شدند.
در سال 91 تعداد شهدای رجعتی به استان 32 نفر و در سال 94 نیز 28 نفر بودند.
اغلب شهدای رجعتی به استان در سال 64 به شهادت رسیدهاند که مکان شهادت آنها بیشتر در منطقه عملیاتی فاو بوده است.
فارس: شهدای استان بیشتر در چه مناطقی دفن شدهاند؟
زمردیان: میانگین سن شهدای گمنام ما بین 19 تا 20 سال است که در سه مجموعه شامل «مراکز نظامی، آموزشی و حوزوی»، «بوستانها و ارتفاعات در شهرها» و «گلزار شهدا» به خاک سپرده شدند.
شهدا در 51 نقطه استان به خاک سپرده شدهاند که شامل 75 شهید در 17 نقطه همدان، 22 شهید و در 10 نقطه ملایر، 10 شهید در چهار نقطه نهاوند، 12 شهید در پنج نقطه تویسرکان، 9 شهید در چهار نقطه بهار، 9 شهید در پنج نقطه کبودراهنگ، چهار شهید در دو نقطه اسدآباد، سه شهید در یک نقطه فامنین، پنج شهید در سه نقطه از شهرستان رزن است.
فارس: در خصوص اقدامات صورت گرفته برای تهیه بانک اطلاعات شهدای مفقودالجسد بفرمایید:
زمردیان: کار بعدی در کمیته، بررسی دقیق آمار و اطلاعات شهدا مفقودالجسد بود که بحمدالله با مشارکت خوب بنیاد شهید، سپاه، ارتش، نیروی انتظامی و جهاد به خوبی صورت پذیرفت.
طی یک سال بانک اطلاعات شهدای مفقودالجسد استان تهیه شد که این بهترین کمک به تیمهای عملیاتی حاضر در مناطق عملیاتی سالهای دفاع مقدس به منظور کاوش برای پیدا کردن بقایای پیکرهای شهدا به شمار میرود.
فارس: در مورد اخذ نمونه خونی از والدین شهدا نیز توضیح دهید:
زمردیان: سومین اقدام کمیته، اخذ نمونه خونی از والدین و یا بستگان درجه یک شهدا بود؛ این موضوع سختترین بخش از فعالیتهای ما بود که انجام شد.
از آن جا که امیدبخشی به امری که فرآیند بازدهی آن طولانی است برای خانوادههای چشمانتظار واقعاً سخت بود، اینجای کار را برای ما نیز طاقتفرسا میکرد.
نکته بعدی جمعآوری نمونههای خونی با توجه به پراکندگی جامعه هدف و انتقال آن در اولین زمان ممکن به مرکز DNA ایران در تهران به دشواری کار میافزود که جا دارد صمیمانه از همکاری فرماندهان سپاه و مسئولان بنیاد شهید و دوستان داوطلب گمنام و ارزشمندی که بدون هیچ چشمداشتی این زحمت را متقبل شدند، تشکر کنم.
خدا را شاکریم موفق به اخذ نمونه خونی از خانوادههای معظم شهدای مفقودالجسد شدیم و چه خانوادههای چشم انتظاری که با این کار از بلاتکلیفی درآمدند.
فارس: در حال حاضر درخواستی برای خاکسپاری شهدا داریم؟
زمردیان: پنجمین وظیفه خادمان شهدا در نمایندگی کمیته در همدان رسیدگی به درخواستهای رسیده برای خاکسپاری شهدا در نقاط جدید است که در حال حاضر 33 درخواست در نوبت بررسی برای انتخاب نقطه است که در حال حاضر اردوگاه تربیتی ابوذر، حوزههای علمیه برادران سامن و خواهران نهاوند شهرک فرهنگیان همدان، حصار امام(ره) همدان و شهرهای سامن گیان و رزن در اولویت سال جاری است.
در تقسیم وظیفهای که توسط ریاست ستاد کل نیروهای مسلح ابلاغ شده است، وظیفه کاوش انتقال تعیین نقطه و خاکسپاری شهدا با همکاری مسئولان به کمیته جستجوی مفقودین داده شده است؛
پیگیری و نظارت بر تشکیل هیئت امنای ساخت یادمان و حرم شهدا برگزاری مراسمات در کنار قبور شهدا نیز با بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس است.
نباید از نقش و حمایت مسئولان به ویژه ائمه جمعه فرمانداران و اعضای کارگروه ساماندهی گلزارشهدا و شورای ترویج ایثار و شهادت غافل شد که فکر کنم این حداقل کاری است که انتظار میرود با جدیت توسط مسئولان در استان صورت پذیرد تا آیندگان بدانند استقلال، عزت شرف و آسایش خود را مرهون این گوهرهای تابناک هستند
فارس: با تشکر از توضیحات شما، لطفا در مورد ترویج فرهنگ جهاد و شهادت بفرمایید:
زمردیان: پراکندن عطر شهدا در جای جای استان با رعایت اصل گمنامی جزو اولویتهای اعضای کمیته جستوجوی مفقودین بود، در این راه تمام تلاش خود را به کار بستیم به طوری که نه تنها شهرهای استان به عطر شهدا معطر شدهاند که کمتر روستایی داریم از وجود شهدا متبرک نشده باشد.
در جریان خاکسپاری شهدا در گلزارها، اتفاقات بینظیری رقم میخورد که برای اولین بار میدیدم، از قربانی گاو و گوسفند زیر قدوم شهدا تا اهدای حلقه ازدواج و طلا و جواهر برای ترویج فرهنگ شهادت؛
تصویب تعریف مراکز دفن شهدا به عنوان نقاط گلزاری از موضوعاتی است که باید به طور ویژه مد نظر باشد، کمیته جستوجوی مفقودین نسبت به کاوش، انتقال و خاکسپاری شهدا اقدام خواهد کرد و بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس نیز باید چگونگی ساخت یادمان و برگزاری برنامههای فرهنگی برای ترویج فرهنگ شهادت را در دستور کار خود قرار دهد.
بهرهمندی معنوی از حضور پیکرهای مطهر شهدا به هنگام حضور در استان بود که به فضل الهی با درایت و اخلاص وصفناپذیر خادمان مردمی شهدا و همراهی مسئولان و فرماندهان نظامی و انتظامی سپاه و بسیج اکثر شهرها و روستاهای استان انجام شد.
نباید از نقش بیبدیل خبرنگاران نیز در عطرآگین کردن فضای استان به بوی شهیدان غافل شد؛ این دوران یکی دیگر از صحنههای دلدادگی و ایستادگی مردم شریف استان با وجود هر سلیقه سیاسی در ابراز ارادت به شهدا و انزجار از وابستگی به آمریکا و همدستانش را نشان میداد.
از سوی دیگر نقش شورای فرهنگ عمومی در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بسیار تعیینکننده است که از مسئولان تقاضا داریم به این موضوع بیش از پیش توجه کنند.
فارس: سخن پایانی...
زمردیان: از مردم عزیز سرزمینام قدردانی میکنم که معرفت و محبت آنها به ما روحیه کار در شرایط سخت را میداد، مردمی که اقتدار و شرف خود را در گرو وجود شهدا میدانند و نمیگذارند ذرهای به عزت شهدای عزیز خللی وارد شود.
معتقدم حوزه شهدا، تنها حوزهای است که جناح و حزب نمیشناسد؛ و ماندگاری شهید و شهادت نیز به همین دلیل است.
انتهای پیام/ن

زلیخا غلامی در گفتوگو با خبرنگار آوای سیدجمال؛ از ثبتنام دانشجویان برای یک اروی یک روزه به تهران خبر داد و اظهار کرد: این اردوی برای حضور دانشجویان در نمایشگاه کتاب تهران است.
وی با بیان اینکه زمان برگزاری این اردو روز یکشنبه 19 اردیبهشت است، افزود: این اردو ویژه دانشجویان دختر است که مهلت ثبت نام تا چهارشنبه 15 اردیبهشت ماه است.
وی با اشاره به اینکه هزینه ثبت نام از دانشجویان مبلغ 15 هزار تومان است که میتوانند برای ثبت نام به امور فرهنگی دانشگاه مراجعه کنند.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ این روزها در دوران پسا برجام شاهد رشد برندهای کالاهای لوکس در پاساژها و مراکز مدرن خرید در ایران هستیم؛ موج اول ورود این برندهای لوکس خارجی در ایران که تقریبا از سال 1386 با کندی شروع شده بود، اما اکنون با موج دوم ظهور این برندها که به دلیل توافق هستهای راه افتاده، سرعت بیشتری به خود گرفته و در حال درنوردیدن مراکز خرید ایران است.
این در حالی است که پس از یک دهه محاصره اقتصادی و با اعلام رفع تحریمها انتظار میرفت که کشورهای صنعتی پیشرفته با وارد کردن تکنولوژیهای ساخت کالاهای مختلف، اقدام به سرمایهگذاری در ایران کرده تا حداقل به افزایش شغل کمک کنند و حداکثر بابت صادرات آن کالا به درآمدزایی ارزی منجر شود؛ اما اکنون اتفاق دیگری افتاده و با سرازیر شدن برندهای لوکس کالاهای مصرفی به بازار ایران، علاوه بر خارج شدن ارز از کشور، تبعات فرهنگی منفی نیز در پی حضور این برندها جامعه ایران را در بر میگیرد.

نکته حائز اهمیت این موضوع، گزارشهای متعدد رسانههای غربی از حضور کنونی یا احتمالی این برندهای لوکس در بازار ایران است و به نوعی این برندها را برای ورود به ایران ترغیب میکنند؛ روزنامه آمریکایی «نیویورکتایمز» چندی پیش به بهانه گشایش بوتیک دو طبقه یکی از برندهای لوکس در شمال شهر تهران که کالاهای مختلفی مانند پوشاک و کیف تولید میکند، در گزارشی با عنوان «فروش کالاهای لوکس در ایران» نوشت: «ایران که دهههاست از صنعت کالاهای تجملی کنار بوده، پتانسیل انفجاری رشد بازار آن طی ۱۲ ماه گذشته نظر شرکتهای جهانی تولید کننده کالاهای تجملی را به خود جلب کرده است».
در این گزارش آمده است: «پس از سی سال انزوا و ریاضت، این کشور پس از لغو تحریمهای اقتصادی در ماه ژانویه، بار دیگر به اقتصاد جهانی بازگشته است، موضوعی که مورگان استنلی آن را بزرگترین اتفاق در اقتصاد جهان از زمان سقوط دیوار برلین میداند. اکنون که این کشور دارای جمعیت تحصیلکرده ۸۰ میلیونی است و بیشتر آنها درآمد متوسط روبه افزایش دارند – و بخش زیادی از این جمعیت به کالاهای مصرفی تجملی و گوشیهای مدل بالا گرایش دارند – برندهای غربی این فرصت را غنیمت شمرده و در ایران فروشگاه باز کردهاند».

مدیر ارشد این برند لوکس به خبرنگار «نیویورکتایمز» در رابطه با حضور در بازار ایران گفت: «ما میدانستیم که باید سریع اقدام کنیم تا در ذهن مصرفکنندگان ایرانی، کالاهای تجملی به عنوان پیشگام این کار تلقی شویم، نه فقط به خاطر اینکه این کشور دومین کشور ثروتمند در منطقه بعد از عربستان است، بلکه رقبای زیادی هستند که بعد از ما به اینجا میآیند».
یکی دیگر از کالاهایی که به عنوان دروازه ورود به خرید کالاهای تجملی در نظر گرفته میشوند، لوازم آرایشی مطرح دنیا است و در همین رابطه خبرگزاری «رویترز» دو گزارش از ورود برندهای لوکس لوازم آرایش در ایران منتشر کرده است؛ در یکی از این گزارشها تحت عنوان «تصمیم سفورا فرانسه برای افتتاح شعبه در ایران در سال آینده» به معرفی گروه "الویاماچ" میپردازد که به گفته این خبرگزاری، بزرگترین و قویترین هلدینگ برندهای لوکس جهان به شمار میرود و برندهای مشهوری چون"لوییویتون"، "کریستیندیور"، "فندی"، "بولگاری"، "گیونچی"، "کنزو"، "مارکجاکوبز"، "دیکیانوای"و دهها برند دیگر را در تملک خود دارد. این گروه از طریق شبکه فروشگاههای خردهفروشی کالای لوکس و آرایشی خود "سفورا" (sephora) قصد ورود به بازار ایران را دارد.

این گزارش با استناد به آمار موسسه تحقیقات بازار "یورومونیتورز"، حجم بازار لوازم آرایشی ایران را نزدیک به 4 میلیارد دلار برآورد کرده که دومین بازار غرب آسیا (خاورمیانه) محسوب میشود و در رابطه با کالاهای لوکس در ایران مینویسد: «در چند سال اخیر مراکز فروش لوکس به تدریج جای بازار سنتی و فروشگاههای پراکنده در سطح شهرها را گرفتهاند. ایران کشوری با اقتصاد متکی به نفت و گاز، سه میلیون مصرفکننده ثروتمند دارد که مشتری عمده و دائمی کالاهای لوکس اروپایی هستند. بعضی تحلیلگران بر این اعتقاد هستند که برندهای لوکس از بازار موفقی در ایران برخوردار خواهند بود».
مجله آمریکایی فورچون (fortune) که یک مجله اقتصادی و تحلیلی است نیز در گزارشی تحت عنوان «برندهای زیبایی چشم به ایران دارند» به رفع تحریمهای ایران و اینکه چشم برندهای جهانی لوازم آرایشی به دنبال بازارهای ایران است، اشاره کرد و نوشت: «با رفع تحریمها، بهترین و لوکسترین برندها از لوازم آرایشی صورت، و آرایشی مو و همچنین لوازم مرتبط با ناخن به سمت ایران سرازیر شدهاند و بسیاری از برندهای لوکس بعد از رفع تحریمها به راحتی وارد ایران میشوند».

گزارش چند روز پیش سایت ایتالیایی «ایل سوله ٢٤ اوره» (ilsole24ore) نیز در راستای دیگر گزارشات رسانههای غربی به این موضوع تحت عنوان «تجمل و مد ساخت ایتالیا با قدرت وارد تهران میشود: هدف "مشتریان جوان سطح بالا" در پسا تحریم است» پرداخت و نوشت: «کشوری که از ماه ژانویه، از زمانی که فرایند کاهش تحریمهایی که ده سال پیش اعمال شده بود، آغاز گردید، میرود که درهایش را به روی جهانی که بیش از پیش با علاقه به آن مینگرد، باز کند. این امر به لطف ویژگیهای بسیار امیدبخش آن نیز هست: جمعیتی ١/٧٨ میلیون نفری که ٢٨% آن زیر ١٨ سال سن دارند و طبق رتبهبندی بانک جهانی «کشوری با درآمد سرانۀ متوسط رو به بالا» یعنی بین ٣،٧٠٠ و ١١،٤٠٠ دلار مانند برزیل و چین به شمار میآید و زمانی که جغرافیای تجمل در حال بازبینی مرزهایش است، ایران در فهرست "کشور بزرگ بعدی" احتمالی وارد شده است».
در این گزارش از قول آلساندرو ترتزولّی، اقتصاددان ارشد شرکت ساچه که اقدام به انتشار کتاب راهنمایی برای شرکتهای ایتالیایی که ایران را مورد توجه قرار دادند، کرده، چنین آورده است: «چه بسا که در میان مدت یعنی تا پنج سال آینده کسانی که در این کشور سرمایهگذاری میکنند، قادر خواهند بود اولین ثمرات را برچینند. یکی از نقاط قوت ایران به طور قطع جمعیت جوان و به طور متوسط مرفه آن است؛ لیکن تا سال ٢٠٢٠ تنها دو میلیون نفر به افراد بسیار ثروتمند اضافه خواهد شد در مقابل ٧٠ میلیون نفر در چین و ٣٠ میلیون نفر در هند. لازم به ذکر است که ما آن را یک بازار "مرزی"یعنی پرمخاطره قلمداد نمیکنیم. برعکس، با توجه به اینکه از برخی جهات رشد یافته همواره برای کیفیت محصولات توجه بیشتری وجود دارد. به همین دلیل نیز ایرانیها به میزان فراوانی مد و طراحی را مورد توجه و ملاحظه قرار میدهند.»

در حالی که شرکتهای کالاهای لوکس و مد با مجوز دولت برای گشایش دفتر در ایران هرچند با تعرفههای بسیار بالا بر یکدیگر سبقت میگیرند تا با فروش کالاهای بهطور عمده مصرفی اقدام به جذب پول طبقه ثروتمند ایران کنند، اما هنوز در دوران پسابرجام هیچ شرکت غربی به دلایل مختلف مانند کارشکنی آمریکاییها اقدام به سرمایهگذاری در صنایع مختلف ایران نکرده و تقریبا برخلاف انتظار از فواید برجام، جریان سرمایهگذاری معکوس از ایران به دیگر کشورهای اروپایی اتفاق افتاده است.
ورود این کالاهای لوکس و غیرضروری جدا از بحث اقتصادی، پیامدهای فرهنگی غیر قابل اغماضی مانند تغییر سبک زندگی قشر عظیمی از مردم ایران را نیز بههمراه خواهد داشت؛ از لباس، جواهرات، وسایل خانه، ساعت و گوشیهای تلفن همراه لوکس در بین جوانان، زنان و مردان گرفته تا مارکهای مشهور و گرانقیمت لوازمالتحریر و کیف و کفش برای دانشآموزان و کودکان که موجب افزایش فاصله طبقاتی میان طبقههای مختلف جامعه میشود که این امر تبعات منفی مختلفی مانند از بین رفتن امنیت روانی جامعه و کسب مال نامشروع میگردد.

با این وصف به نظر میرسد که اگر دولت قانون ممنوعیت ورود کالاهای لوکس و غیرضروری را دوباره احیا کند، میتوان علاوه بر جلوگیری از جذب پول مردم و انتقال آن به خارج از کشور، به افزایش امنیت روانی جامعه با مدیرت فاصله طبقاتی کمک کرد.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از اراک امروز؛ در مراجعات پزشکی عده ای بهبودی خود را به دست می آورند و عده ای نیز متاسفانه دار فانی را وداع می گویند. اینکه خبر که عده ای در بیمارستان و روی تخت بیمارستان جان خود را از دست می دهند اگرچه ناگوار و ناراحت کننده است ولی امری بدیهی است. اما مسئله آنجا بغرنج می شود که بیماران در بازه های زمانی کوتاه و به دلیل قصور پزشکی جان خود را از دست می دهند. بیماری که به امید درمان قدم در راهروهای بیمارستان می گذارد اما به دلیل اشتباهات پزشکی، جان شیرین خود را از دست می دهد.
از این قبیل اتفاقات در کلانشهر اراک به کرات اتفاق می افتد. همین دو سال گذشته بود که در چند ماه پی در پی دو مادر حین عمل سزارین جان خود را از دست دادند.
جدای از اینکه بسیاری از اخبار منتشر شده در فضای مجازی فقط در حد شایعه باقی می ماند اما تجربه شده که بسیاری از آنها نیز اخبار درز پیدا کرده هستند که حتی مسئولان رده بالاتر هم از آن اطلاعی ندارند.
در روزهای اخیر دو خبر در فضای مجازی در خصوص خطای پزشکی در اراک که منجر به فوت دو هموطن شده بود منتشر شد.
خبر اول در خصوص سهل انگاری پزشکی در یکی از بیمارستان های خصوصی برای عمل آپاندیسیت یک بیمار عنوان شد که توسط مسئولین دانشگاه علوم پزشکی اراک و رئیس سازمان نظام پزشکی اراک تکذیب شد.
سهل انگاری پزشک بیمارستان قدس اراک شایعه بود
رئیس دانشگاه علوم پزشکی اراک در این باره گفت: در خصوص مطلبی که در خصوص انسداد روده یکی از بیماران بیمارستان قدس ناشی از سهل انگاری پزشکان که در فضای مجازی منتشر شده بود بررسی انجام شد مشخص شد این مطلب شایعه ای بیش نبود.
وی ادامه داد: این بیمار برای عمل آپاندیسیت به بیمارستان قدس اراک مراجعه کرده بود که روز گذشته نیز این عمل با موفقیت انجام شده است.
طاهر احمدی خاطر نشان کرد: در تماسی که با مادر بیمار داشتیم اعلام کردند که این قضیه شایعه بوده و حال فرزندش خوب است.
اما خبر دیگر مربوط به فوت مرد ۷۴ ساله اراکی است که به دلیل قصور پزشکی در یکی از بیمارستان های دولتی فوت کرد که در غفلت مسئولان و سکوت رسانه ها، این بار روزنامه کشوری قانون این موضوع را رسانه ای کرد در حالی که مردم و مسئولین استانی از این موضوع بی خبر هستند.
این حادثه را از زبان روزنامه قانون شرح می دهیم.
مردی ۷۴ ساله، پای شکسته خود را به تیغ جراحی سپرد اما پزشکان به اشتباه، به جای پای چپ ، پای راست او را شکافتند که در نهایت، این امر جان او را گرفت. بیمارستان دولتی اراک یکی از مراکز قدیمی درمانی این شهر بوده که به لحاظ امکانات و خدمات پزشکی وضعیت مطلوبی ندارد. بسیاری از خطاها و اشتباهات پزشکی گزارش نمیشوند و همین موضوع ارائه آمار دقیقی از میزان خطا و اشتباهات در حوزه پزشکی و درمانی را دشوارتر میکند.
بازهم اشتباه پزشکی دیگر، حادثهای غم انگیز آفرید. پس از آنکه در سال گذشته اشتباهات پزشکی و کشیدن بخیه از صورت کودکی در اصفهان، خبرساز شد، این بار در اتفاقی عجیب، اشتباه پزشکی جان بیماری را در یکی از بیمارستانهای اراک گرفت.
در این حادثه، مردی ۷۴ ساله، پای شکسته خود را به تیغ پزشکان سپرد، اما پزشکان، به اشتباه، به جای پای چپ شکسته بیمار، پای راست او را شکافته و جراحی کردند که در نهایت پس از چند روز، مرگ این مرد را به دنبال داشت. این اتفاق، در عین ناباوری بازهم در بیمارستانی دولتی رخ داد تا نقص نظارت و امکانات در بیمارستانهای دولتی بیش از پیش احساس شود.
پنجشنبه دو هفته قبل مقارن با بیست و ششم فروردین ماه، مرد ۷۴ سالهای به نام «ن ش» به یکی از بیمارستانهای دولتی شهر اراک – نام بیمارستان نزد روزنامه محفوظ است – مراجعه و اعلام میکند پای چپ او به شدت آسیب دیده و شکسته است. پزشکان بیمارستان بعد از طی مراحل اولیه، شکستگی فمور سمت چپ بیمار را تشخیص میدهند و تصمیم به جراحی پای آسیب دیده مرد میگیرند. اما در اتاق عمل، در حالی که پزشک متخصص حضور نداشت، رزیدنت ارشد ارتوپدی بیمارستان دست به تیغ شده و کار جراحی پای بیمار را به عهده میگیرد. ولی در عین ناباوری و در اشتباهی شاید تکرار نشدنی، رزیدنت بیمارستان به جای پای چپ، پای راست بیمار را شکافته و جراحی میکند. این اشتباه سبب شد بیمار به آی. سی. یو منتقل شده و به کما رود. این بیمار که در مراقبتهای ویژه بیمارستان بستری بود، متاسفانه بعد از قریب به ۹ روز، جان خود را از دست داد!
خبرنگار «قانون» به دنبال پیگیری اتفاق عجیب در بیمارستان دولتی اراک، از منابع بیمارستان دریافت که در روز جراحی، با آنکه قرار بوده پزشک متخصص در اتاق عمل باشد، رزیدنت ارشد بیمارستان آقای «الف» در اتاق عمل حضور داشته که اشتباهی منحصر به فرد را مرتکب میشود. بعد از این حادثه، مسئولان بیمارستان از خانواده بیمار که پسرشان، به عنوان نگهبان در بیمارستان فعالیت میکند، میخواهند شکایتی را علیه بیمارستان مطرح نکنند تا این اتفاق به گوش مسئولان بالاتر در اداره بهداشت استان یا وزارتخانه در تهران نرسد. خانواده بیمار از دست رفته نیز به هر ترتیبی که بود، با قولهایی که مسئولان بیمارستان به آنها میدهند، از شکایت صرف نظر می کنند تا اشتباه عجیب پزشکی، جایی درز نکند.
در پرونده فوت این بیمار، از «آمبولی» به عنوان عامل مرگ یاد شده تا به این ترتیب سرپوشی بر یک اشتباه پزشکی دیگر گذاشته شود.
وضع وخیم بیمارستان دولتی اراک
پیگیریهای خبرنگار «قانون» از وضعیت این بیمارستان و خدماتی که به بیماران داده میشود، حاکی است آن یکی از مراکز قدیمی درمانی در اراک بوده که به لحاظ امکانات سخت افزاری و خدمات پزشکی وضعیت چندان مطلوبی ندارد. عمده افراد مراجعه کننده به این بیمارستان از شهروندان قشر متوسط و ضعیف محسوب میشوند که به دلیل نبود نظارت کافی بر خدمات پزشکی آن، آنها رضایت چندانی از عملکرد بیمارستان ندارند.
یکی از پرسنل این بیمارستان که در گفتوگو با «قانون» ضمن اعلام جزییات اشتباه عجیب پزشکی ای که در بالا روایت شد، تاکید کرد: متاسفانه نظارت چندانی از سوی مسئولان بر عملکرد و فعالیت بیمارستان نیست و مشکلات زیادی را برای بیماران به دنبال دارد.
وی تاکید کرد: وسایل پزشکی و نوع خدمات این بیمارستان هرگز مطلوب نیست و به دفعات، اشتباهات پزشکی آن با جان بیماران بازی کرده است.
سریال اشتباهات پزشکی در شهرها و بیمارستانهای مختلف کشور، سریالی تمام نشدنی است که بخشی از آن طبیعی و بخش دیگر غیر قابل جبران و نابخشودنی است. اشتباه پزشکی بیمارستان اراک که جان بیمار ۷۴ ساله را گرفت و خانوادهای را بیسرپرست کرد، از آن دست اشتباهات است که هزینههای بسیاری را برای خانوادهها به همراه دارد.
رئیس دانشگاه علوم پزشکی اراک: بی اطلاعم
*بعد از انتشار این خبر در روزنامه قانون، خبرنگار اراک امروز ۹ اردیبهشت ماه طی تماس تلفنی با حسن طاهر احمدی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی اراک جویای ماجر شد.
رئیس دانشگاه علوم پزشکی در این تماس با بیان اینکه برای اولین بار است که این خبر را می شنوم، گفت: این موضوع شیطنت هایی است که برخی افراد انجام می دهند.
طاهر احمدی اظهار کرد: در روزهای قبل هم شایعه ای مربوط به یکی از بیمارستان های خصوصی مطرح شد که در بررسی های انجام شده مشخص شد که شایعه است.
وی خاطر نشان کرد: در خصوص مرگ این مرد در یکی از بیمارستان های دولتی خبر ندارم و تا کنون هم گزارشی از این موضوع به من داده نشده است.
بعد از بی اطلاعی رئیس دانشگاه علوم پزشکی اراک از این موضوع، سید محمد جمالیان، رییس مرکز آموزشی درمانی حضرت ولی عصر (عج) اراک جمعه دهم اردیبهشت ماه طی مصاحبه ای خبر فوت پیرمرد ۷۴ را تایید کرد و گفت: علیرغم اینکه شکایتی از سوی خانواده متوفی علیه کادر درمانی صورت نگرفته است، به جهت رعایت حقوق مراجعین و شهروندان، پرونده پزشک خاطی برای بررسی و اعلام نظر در خصوص قصور صورت گرفته و برخورد قانونی به مراجع قانونی ارجاع شده است.
جمالیان ضمن تسلیت به خانواده متوفی و عذرخواهی از اشتباه پزشکی رخ داده، اظهار کرد: علیرغم گذشت خانواده متوفی از شکایت در خصوص این پرونده، این قصور از سوی مسئولین دانشگاه علوم پزشکی اراک و تیم مدیریتی این مرکز پیگیری خواهد شد و به محض بررسی در مراجع ذیصلاح و اعلام نظر قطعی، مراتب به اطلاع خانواده متوفی و عموم هموطنان خواهد رسید.
پزشک خاطی تا اطلاع ثانوی از فعالیت پزشکی منع شده است
رییس مرکز آموزشی درمانی حضرت ولی عصر (عج) اراک بیان کرد: اگر بیمار و همراهان به هر دلیل از شکایت خودداری کنند، تیم مدیریتی تمامی مراکز و بیمارستان ها، در کمیته های متفاوت نظیر کمیته مرگ و میر و کمیته حاکمیت بالینی، پرونده های پزشکی را بررسی و در صورت محرز شدن یا احتمال قصور پزشکی به عنوان مدعی العموم به مراجع ذیصلاح اعلام می نماید.
گفتنی است متوفی فردی ۷۴ ساله با سابقه آلزایمر، تشنج و سکته مغزی است که به دنبال سقوط در منزل و شکستگی استخوان ران سمت چپ به مرکز آموزشی درمانی حضرت ولی عصر (عج) مراجعه و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود که در بررسی های اولیه علیرغم بروز تخلف پزشکی علت اولیه مرگ وی مشکلات قلبی و عروقی بوده است.
پس از اعلام این خبر، ظهر امروز، حسن طاهر احمدی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی اراک این خبر را تایید و از خانواده این متوفی عذر خواهی کرد.
وی اعلام کرد که پزشک خاطی تا اطلاع ثانوی از فعالیت پزشکی منع شده است.
اما نکته قابل توجه در این جریان عدم نظارت درست بر روند درمان بیماران است چه اینکه اگر این بیمار به درستی پذیرش می شد و پزشکی با مهارت های لازم وی را معاینه می کرد شاید الان هنوز زنده بود و تنها درد شکستگی پای چپش را می کشید.
مطمئنا از این دست اتفاقات نادر در بیمارستان های اراک اولین و آخرین بار نیست اما باید دید چند بیمار باید جان خود را از دست بدهند تا بیمارستان به حداقل های استاندارد خود نزدیک شود؟! آیا این بیمارستان برنامه ای برای جذب پزشک حاذق را دارد؟
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از منهاج تی وی؛ حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانهی روز کارگر در دیدار هزاران نفر از کارگران، با تجلیل از وفاداری و ثبات قدم جامعهی کارگری در قبال انقلاب و نظام، بر «حل مشکلات جامعهی کارگری»، «تقویت تولید داخلی»، «ضرورت مقابلهی جدی با قاچاق کالا» و «ممنوعیت واردات کالاهای دارای مشابه ایرانی» تأکید کردند و با اشاره به ادامهی خصومتهای آمریکا افزودند: آمریکاییهای غیر قابل اعتماد، با اصرار بر تحریمهای مختلف ایران تلاش میکنند با ایجاد «ایرانهراسی»، عملاً در راه تعاملات اقتصادی کشور با خارج، مانعتراشی کنند.

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از رودآور، یازدهم اردیبهشت ماه مصادف با اول ماه مه میلادی، روز جهانی کار و کارگر است که هر ساله برای این قشر زحمت کش جامعه در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می شود.
جشنی می گیرند! برای قشری که با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند و دستانشان از کار زیاد، بیل زدن، شخم زدن، آجر پرتاب کردن، سیمان کاری، کاشیکاری، کچ کاری و ... تاول زده است، برخی هایشان کمرشان خمیده است، اما گونی های پر از سیمان را از پله های نیمه کاره ساختمان بی هیچ حفاظی بالا می برند، گاهی در گرمای تابستان، گاهی در هوای خشک و یا مرطوب. کارگرند، کار می کنند تا لقمه نانی برای زن و فزندان خود ببرند که چشم به راهشان هستند.

دستان ترک خورده شان، صورت هایی که از نور آفتاب سوخته شده و قرار بود با نور برجام! سفید شود! اما چه حیف، دولت ها می آیند و می روند و شعاری سر می دهند، اما هنوز گاه گاهی این کارگران هستند که عرقشان، شاید ماه ها خشک شود، اما دستمزدی دریافت نمی کنند.
برخی کارگران از بیمه هایشان گله مند هستند، بماند که بعضی از کارفرمایان کارگران خود را هم بیمه نمی کنند.
احمد؛ کارگر ساختمان، متأهل و دارای چهار فرزند است، ماه ها از خانه و کاشانه خود دور بوده و چند روزی به تویسرکان بازگشته تا از سه روز مرخصی خود استفاده کند، او از عدم امنیت شغلی خود و عدم پرداخت به موقع دستمزدش می گوید، از اینکه مجبور است روزها دور از زن و فرزندان خود در غربت زندگی کند.
این کارگر ساختمانی می گوید: انصاف نیست که ما ماه ها منتظر دستمزد خود باشیم، دستمزدی که نمی توان خرج و مخارج سخت این روزهای زندگی را با آن سپری کرد.

فاطمه دختری 30 ساله است که پدرش سال ها کارگری می کند، او به خبرنگار رودآور گفت: پدرم کارگر است، ابتدایی که بودم معلم کلاس چهارمان از دانش آموزان خواست تا آرزوهای خود را به صورت انشاء بنویسند و من بر روی کاغذ نوشتم؛ ای کاش پدرم هر شب به خانه می آمد، مجبور نبود برای پول درآوردن و تأمین خرج و مخارج زندگی من و دیگران اعضاء خانواده، هفته ها از خانه دور باشد.
او ادامه می دهد: بزرگتر که شدم سعی می کردم، عیدها لااقل هم شده وسیله ای اضافه نخرم و یا مهرماه که می شد، آغاز سال تحصیلی، زمانی که دیگر دوستانم با کفش ها و کیف های نو به مدرسه می آمدند زیاد به وسایل آنان نگاه نکنم تا مبدا دلم بخواهد و از پدر تقاضا کنم که کیف برایم بخرد و او از من خجالت زده شود.
فاطمه ادامه می دهد: دبیرستانی که شدم، کفش بردارم را که دیگر به آن احتیاجی نداشت، رنگ کردم، کفش برادرم قهوه ای رنگ و پسرانه بود، به همین دلیل با واکس آنقدر بر روی کفش پارچه ای کشیدم تا سیاه رنگ شود و سعی می کردم هر روز آن را واکس بزنم تا رنگ قهوه زیاد خود را نشان ندهد.
او می افزاید: زمانی که از کنار ساختمانی که پدرم در آن مشغول کارکردن بود، عبور می کردم و او را خسته زیر نور آفتاب می دیدم که با فرقانی پر از آجر، پله های نیمه کاره ساختمان را طی می کند، تا روزها آن لحظات را فراموش نمی کردم، عرق ریخته شده پدر، دستان تاول زده اش، پایی که روزی بر اثر ریختن قیر داغ بر روی آن سوخته بود و او لنگ، لنگان برای تأمین معشیت ما همچنان کار می کرد.
فاطمه می گوید: قرار بود آفتاب برجام بر همه بتابد، چه شد؟! صورت سوخته پدرم از نور آفتاب هر روز سیاه تر می شود، صورتی که نور برجام هم آن را سفید نکرد!

قدرت، کارگری دیگر و نقاش ساختمان است، او نیز در گفت و گو با خبرنگار رودآور، می گوید: گرچه پس از ساله ها بیمه شدم، اما در آن روزها که بیمه نبودم، از پله به زمین پرتاب شدم، پایم شکست و تا یک ماه خانه نشین بودم، آن یک ماه خانه نشینی برای از سخت ترین روزها بود، نگاه کودکان معصوم را که به سفره بی نان خیره می شدند.
وی می افزاید: گرچه قشر ما در زمستان با نبود کار و چگونگی کسب درآمد هم روزگار خوشی نداریم، اما اگر آن بدنم سالم باشد، می توان گاه گاهی هم با دست فروشی لقمه نانی حلال برای فرزندانم به خانه ببرم.
این کارگر تویسرکانی می گوید: پسرم هم در کنار من هم درس می خواند و هم کارگری می کند، و هم اکنون نیز در مقطع فوق لیسانس مشغول تحصیل است و بازم هم روزهایی همراه با من به کارگری می پردازد.
به گزارش رودآور، گرچه برخی از کارگران از اینکه کارفرمایان آنان هنوز به موقع دست مزدشان را نمی دهند، بسیار گله دارند، اما هستند کارفرمایانی که به فکر بیمه و پرداخت به موقع دستمزد کارگران خود هستند و در این میان یکی از کارخانه های تویسرکان که توسط مرحوم چراغی در سال 55 افتتاح شد، از همان روزهای نخست، با کارگران خود به خوبی و مهربانی رفتار می کرد و کارفرمای جدید نیز رفتار و منش مدیریت قبلی را ادامه می دهد او نیز به موقع دستمزد کارگران خود را پرداخت می کند.

خانم لعیا عبدالمالکی، یکی از کارگران این کارخانه است، درست 18 سال پیش شوهرش را از دست می دهد، دو فرزند پسر دارد، گرچه خانواده و بستگانش به او اصرار می کنند تا در تأمین مخارج زندگی کمک کارش باشند، اما او دوست ندارد، چرا که معتقد است باید بعد از فوت شوهرش بر روی پاهای خود بایستد.
در آن روزهای سخت که به دنبال کار به هر دری می زند به یک باره، به واسطه یکی از آشنایان به این کارخانه می آید، صاحب کار خانه با کار کردنش موافقت می کند و او امروز پس از 18 سال گرچه از هشت صبح تا ساعت 16 بعدازظهر کار می کند اما از اینکه بیمه است و دستمزدش را به موقع پرداخت می کنند، رضایت دارد.
لعیا خانم هم اکنون صاحب یک نوه نیز است و 18 سال کارگری را برای درآوردن لقمه نانی حلال تحمل کرده و از کارفرمای خود راضی.
به گزارش خبرنگار رودآور، کم نیستند لعیاها و کارگرانی در اطراف زندگی ما، که برخی از آن ها به قول خودشان از کارفرما شانس می آوردند و بیمه یشان کرده و دستمزدشان را پرداخت می کنند و برخی دیگر کارفرمایانی دارند که گویا قرار نیست روز به روز و یا هفته به هفته و یا شاید ماه به ماه حق و حقوق کارگران خود را پرداخت کنند.
و البته می طلب که کارفرمایان با بانوان کارگر بیشتر مدارا کنند.

رهبر معظم انقلاب در باره سه مشکل اساسی کارگران در هفته گذشته مطالبی فرمودند و بر حل آنان از سوی مسئولان تأکید فروان داشتند:«میخواهیم از کار تجلیل بشود، از کارگر تجلیل بشود، مسئولان توجه داده بشوند به مسائل مربوط به کارگران، رفع مشکلات محیطهای کارگری و جامعه کارگری، مشکلاتی وجود دارد؛ مسئله تعویقها، اخراجها، مسئله معیشت و امثال اینها؛ چیزهایی است که در سطح کشور و در میان جامعه کارگری وجود دارد و مشکلات کارگران است. مسئولین همتشان را بیش از پیش به این مسائل متوجه کنند.»
امید آنکه مسئولان کشور در راستای حل مشکلات کارگران به منویات رهبری گوش جان دهند و اقدام و عملی در خور توجه داشته باشند.
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال؛ هنوز آقای معلم به کلاس نیامده بود، بچهها تا وقت گیر می آوردند، میرفتند سراغ تصمیمی که گرفته بودیم و به نتیجه نرسیده بود. صدایشان کلاس را چه عرض کنم مدرسه را هم برداشته بود؛ هر کس هر چیزی را که از ذهنش میگذشت و میدانست که در خور کادو دادن است، را به زبان می آورد.
عقیده و نظرها متفاوت بود ؛ دو روز بیشتر هم تا روز موعود باقی نمانده بود؛ علی نماینده کلاس از جایش بلند شد و با حرفی که زد همهمه ی بچه ها پایان گرفت.
- این طوری نمیشه کت و شلوار، تسبیح شاه مقصودی، عطر رو ادکلن اینها سلیقه ای اند؛ ما که نمیدانیم آقای فتاحی چه مدل کت و شلوار را بیشتر میپسندند؟ از چه رنگی خوشش می آید؟ در ضمن آقای فتاحی اهل عطر و ادکلن نیست.
پولی که داشتم در حد خرید یک دسته گل ساده هم نبود؛ تصمیم گرفته بودیم همگی پولهایمان را یکی کنیم و یک کادو خوب تهیه کنیم حالا با ساکت شدن بچه ها معلوم بود که همگی حرف علی را تایید کردن که هر کسی خودش کادو بخرد .
آقای فتاحی یک مرد قد بلند حدود پنجاه سال سن داشت، پشتش کمی خمیده و یک عینک دور قاب مشکی به چشم داشت معلم آخرین سال ابتداییمان بود، البته دو سا ل قبل از آن هم معلممان بود
سال آینده به مدرسه راهنمایی می رفتم و می خواستم آن سال روز معلم برایش سنگ تمام بگذاریم چرا که او جز درس علم و دانش درس با تنبلی و سستی جنگیدن را هم یادمان داد.
با حرف علی حرف های شب قبل بابا به یادم آمد خیلی اتفاقی حرف هایش را شنیدم از خواب بیدار شدم که برم آب بخور م که به مادر میگفت:
-اوضاع کارو کاسبی کساد شده مدتیه کسی سفارش کار نداده.
کارگاه نجاری بابا نزدیک مدرسهمان بود، مثل همیشه بعد از تعطیلی مدرسه رفتم، کارگاه که با هم به خانه برگردیم.
بابا روی صندلی نشسته بود، از تمیزی کارگاه فهمیدم امروز هم چیزی کاسب نشده . وقتی به این فکر کردم که نمیتوانم برای آقای فتاحی کادو بخرم دلم گرفت.
بابا با دیدنم قفل و کلید را برداشت، همین که خواست کرکره را پایین بکشد، با صدای عباس آقا که روبروی کارگاه یک مغازه بزرگ میوه فروشی داشت، به طرفش برگشتیم.
عباس آقا رو به بابا گفت : پایههای میزی که میوه رویش می چینم شکست، اوستا می خواهم همین حالا دست به کار شوی بعد هم دست به جیب شد و چند اسکناس تا نشده گذاشت روی میز، همین که چشمم به اسکناس افتاد تصمیم گرفتم تا آخر کار بمانم هر چند کم کم داشت از وقت ناهار می گذشت شکمم به قارو قور افتاده بود اما خواستم با بابا برگردم تا توی راه کادو بخرم.
هنوز نگاهم به اسکناس ها بود که عباس آقا گفت: امیر جان می خواهی توبرو خانه احتمال دارد کار پدرت طول بکشد شانه ای بالا انداختم و گفتم نه می مانم.
عباس آقا ادامه داد: اکثر روزها میبینم موقع برگشتن از مدرسه میایی کارگاه چند دقیقه ای هم منتظر می شوی که کار پدرت تمام شود، احتمالا" توی همین چند دقیقهها که نگاه به دست پدرت می کنی چیزی هم یادگرفته ای.
حرف آقای فتاحی توی ذهنم گل کرد که همیشه میگفت از خلاقیت و هنر خوشش میآید، آره چیزهایی یاد گرفته بودم، ساده ترین چیزی که بلد بودم بعدها به درد آقای فتاحی می خورد. معطل نکردم و از بابا یک تکه چوب بلند گرفتم به بابا گفتم که می خواهم یک هدیه بسازم، کمکم می کنید بی نقص باشد:
بابا که بله کش داری تحویلم داد. دست به کار شدم. بابا همان طور که قول داده بود، بعضی جاها که گیر داشتم دست از کار میکشید و کمکم میکرد، آخر سر هم یک رنگ قهوه ای براق بهش زد و زیبا ترش کرد.
آن روز صبح زود تر از بچه ها به کلاس رفتم، کادو را که پیچیده بودم داخل کاغذ رنگی، گذاشتم داخل میز نیمکتم. قلبم مثل قلب یک گنجشک میزد دلهره داشتم که اگر خوشش نیاید چی؟ همیشه دلم می خواست گرانترین و به یاد ماندنیترین کادو را به او بدهم اما حالا...
سرو کله بچهها پیدا شد همه با گل و شیرینی سر کلاس حاضر شدند. بچه ها کادوهایشان را به هم نشان می دادند و میگفتند که بابتش چقدر پول خرج کرده اند.
علی گفت: امیر تو نمیخواهی کادوات را نشان بدهی ؟
خودم را تو نیمکت جمع کردم و حرفی نزدم. همه کنجکاو بودند که بدانند کادو من چیست.
به خصوص بچههای زرنگی که با من که شاگرد اول کلاس بودم رقابت می کردند.
با آمدن آقای معلم به کلاس همگی سلام کردیم و روزش را تبریک گفتیم.
بچه ها یکی یکی کادوشان را تقدیم می کردند . اما من هنوز دو دل بودم یک لحظه با خودم فکر کردم که کادو را ندهم شاید ناراحت شود اما با صدای همکلاسی ها که می گفتند امیر نوبت توست از جایم بلند شدم.
کادو را از داخل میز برداشتم آقای معلم با لبخندی کادو را ازم گرفت ، به خواسته بچه ها بازش کرد قلبم همچنان می زد. اما با برقی که توی چشم های آقای فتاحی هنگام دیدن کادو درخشید دلم آرام گرفت ، حسابی براندازش کرد و گفت :
آفرین کار خودت است؟
-گفتم بله آقا . آقای فتاحی ادامه داد:
همین که خلاقیت به خرج دادی خودش جای تقدیر دارد.
آقای فتاحی عصا را دستش گرفت توی کلاس با آن عصای ساخته دست من راه رفت و گفت دیگر کم کم به همین چیزی احتیاج داشتم چه عصای خوش دستی.
می دانی امیر فرحی این کادو ات همیشه و همه جا همراه من است.
با عصا توی کلاس شروع کرد به قدم زدن و چند نفس بلند کشید، گفت: چقدر خوب یک کادو همراه.
کادویی که بعدها به دردم می خورد کادویی که قرار است با هم رفیق شویم.
داستانی کوتاه از فاطمه بگزاده
انتهای پیام/ن