به گزارش آوای سیدجمال به نقل از سرویس چندرسانهای شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ فرا رسیدن سالروز شهادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام را به تمامی محبین اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام تسلیت عرض می نماید.
حدیث سلسله از یادمان نخواهد رفت
ولایتت به خدا شرطی از مسلمانیست
از آسمان حرم تا بهشت راهی نیست
برای ما به جز این آستان پناهی نیست


به گزارش آوای سیدجمال به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در عصر هامون، به حرم مطهر رضوی که سفر می کنی با خیره شدن به گنبد طلایی بی اختیار بر روی چشم هر دلداده ای شبنم می نشیند اشکی که نمی دانی ناراحتی و یا خوشحال؛ این حال همان حال غریبی است که نمی دانی چیست.
همان حالی که چشمانت که به گنبد طلا می افتد صدایی به گوش می رسد؛ «آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده»، آری این حال و هوای حرم رضوی است که چون عزم سفر به خراسان کنی با تو همراه می شود و دست کمک خود را از تو بر نخواهد داشت زیرا او خود سفر کرده ای غریب است که به رسم نامیهمان نوازی زهر به او داده و میهمان غریب را به دور از خانواده به شهادت رساندند تا مشهد شود قطعه ای از بهشت برای قدم های عشاق و دلدادگانش که فرسنگ ها راه با پای پیاده به دیدارش بشتابند.
چه دست ها که به سوی سلطان خراسان دراز شد و چه گره ها که به دست او باز شده، این حال را هیچ کس جز آن کودکی ناتوان شفایافته و آن بیمار لاعلاج بهبود یافته از برکات تو نمی داند و این شفایافتگان آنانند که گفته اند «لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده».
همزمان با شهادت امام رضا(ع) پایگاه خبری عصر هامون فراخوانی با عنوان ”ماجـرای من و امـام رضـا علیه الســلام” منتشر کرد تا آن هایی که در صحن حرم قدم گذاشتند و با دل های پر از نیاز و حاجت به درگاه دوست رفته اند، از عنایات، کرامات و الطاف ضامن دل های خسته بگویند همان هایی که در مدار رضا بی قرار کاویدند و در شعاع این خورشید آرامش یافتند.
در ادامه این گزارش گوشه ای از خاطرات عاشقان این امام همام که به این پایگاه خبری ارسال شده را محضـر شما تقدیم میــکنیم:
خاطره م.خ (زن هندی غیر مسلمان):
قریب به 20 ســال پیش بود که یک هندوی غیر مسلمان به بهانه اولاد راهی سفری شد که اکنون پس از گذشت این سال ها هنوز هم قدم های دلش سمت حرم راهی اش می کند.
در دلــش آرزوی زیارت امام رضا غــوغا کرده چرا که 20 سال پیش بادلی شکسته ، راهی حرم شد، می گوید: شنیده بود که ضامن دل های شکسته است با آن که اعتقادی نداشتم به ضریح که رسیدم اشک امانم نداد و گویی دیگر دلم به دنبال آرزیم نبود تنها می خواستم ساعاتی کنار حرم سلطان خوبی ها باشم. همانی که پیشتر در خصوص کراماتش شنیده بودم.
ادامه می دهد: اشک امانم نداد تا از او بخواهم ضامن دلم شود به هندوستان که رسیدم فهمیدم خود ضامن دلم شده و صاحب اولاد دختری شدم که اکنون هر سال به عشق رضا با من راهی حرم می شود.
خاطره از عبدالله:
این اتفاقی را که می خواهم نقل کنم با یک واسطه از یکی از خادمان حرم رضوی شنیده ام. وی قسم جلاله خورد که این داستان واقعیت دارد حال می خواهید باور کنید یا نه:
” روزی پیرمردی به همراه دختری که رویش را با چادر پوشانده بود و وی را روی زمین می کشید وارد صحن روضه منوره حضرت رضا شد.
جلوی او را گرفتم و پرسیدم با این وضع کجا میخواهی بروی.
جواب داد این دخترم هست و برای گرفتن شفا به محضر حضرت می برم.
با درخواست من صورتش را باز کرد و شگفت زده دیدم که وی مُرده است و بی روح می باشد. برای اطمینان بیشتر به چند نفر از خادمان خانم گفتم که او را معاینه کنند و بعد از معاینه یقین حاصل شد که علایم حیاتی ندارد و از دنیا رفته است.با عصبانیت به پیرمرد گفتم که ای مرد تو حرم را با غسال خانه اشتباه گرفته ای.
امام رضا مُرده زنده نمی کند بلکه مریض شفا می دهد و آن هم اگر مصلحت باشد.با التماس و تضرع فراوان پیرمرد به من گفت که اجازه بدهید او را به حرم ببرم،آخه این که برای شما ضرری ندارد و اگر هم شفا نیافت برمیگردانم و دفن می کنیم.دلم به رحم آمد و با خود گفتم حداقل برای زیارت وداع اجازه دهم که او را داخل حرم ببرد.
بعد از ساعتی دیدم ولوله ای در حرم به پا شد و با چشمان خودم دیدم که آن دختر مرده زنده شده است.
خاطره از بهاره:
6 سال پیش بود که دکترها مادرم را به دلیل بیماری قلبی جواب کردند و گفتند چند ماهی دیگر زنده نمی ماند، مادرم که دیگر کار هر شبش گریه شده بود جهت درمان و معاینه راهی سفر مشهد شد.
مادرم می گفت: مشهد که رسیده بودند قبل از اینکه جهت معاینه به پزشک مراجعه کنند به حرم رفتند و در حرم امام رضا را به مادرش قسم داده و گفته بود چگونه 4 فرزندم را تنها بگذارم بدون هیچ حامی ای .
می گفت: آنقدر گریه کرده بودم که دیگر توانی برای رفتن به پزشک نداشتم لذا به مهمانسرا بازگشتم و خوابم برد در خواب دیدم زنی نزدم آمد و به من 4 مهر داد و گفت این ها را پسرم رضا داده گفته ماله تو باشند که از خواب پریده و وقتی به دکتر مراجعه کرده بودگفته بودندبرخلاف سنت قلب شما از هر انسان سالمی سالم تر است.
خاطره از روح الله:
خودم که خاطره خاصی ندارم ولی از طرف معلم سال اول راهنماییمون (آقای علی ترک نژاد) (اهل رفسنجان) یه خاطره براتون مینــویسم…
آقای ترک نژاد برامون از یکی از سفرهاش به مشهد مقدس تعریف کرده بود؛ که داشتند با همسرشون توی حرم رضوی زیارت میکردن…
و یه روز به یه قسمت از حرم رفتــه بودن که معجزات رضوی اونجا مکتوب شده بود و همینطــور که به تعدادی از مطالب مربوط به معجزات نگاه میکردند به همــسرشون میگن چی میشه یکی از این معجزات برا ما هم رخ میداد تا واقعا یقین پیدا میکردیم.
عصر آن روز وقتی که با همــسرشون به مهمانسرا میروند و مشغول صحبت کردن بوده اند؛ غافل از اینکه در اتاقشون باز مونده؛ نوزاد آنها که تازه چهار دست و پا راه میرفته از اتاق بیرون میره و از بین حفاظ پله ها و از طبقه دوم به پایین پرت میشه.
والدین نوزاد که تقریبا مطمئن بودند نوزادشان زنده نمانده وقتی پایین میروند با تعجب میبینند که نوزادشان حتی یک خراش هم برنداشته.
و این جریان را جوابی از طرف آقا و آن را یکی از معجزات امام رضا(ع) میدانند.
خاطره از مریم :
من درست یادمه که شش سالم بود که مادرم به سرطان سینه مبتلا شد اما خیلی امیدوار بود که باز هم سلامتی شو بدست بیاره ولی…
ولی وقتی آزمایش هاشو به دکتر نشون داد دکتر معالجِ مادرم جواب منفی داد ؛ اون گفته بود چون خیلی دیر فهمیدی ما کاری از دستمون بر نمیاد …
ولی از اونجایی که مامانم خیلی امیدوار بود به دکتر معالج خودش اکتفا نکرد و جواب آزمایش ها شو به دکترهای دیگه هم نشون داد و همه دکتر ها همون حرفو زدن کاملا یادمه که اون روزا تو خونه مون همش صدای گریه می اومد و حتی یادمه یه روز دیدم بابام نتونست خودشو نگه داره و برای اینکه جلوی من و مامانم گریه نکنه با عجله بیرون رفت….
روزای خیلی سختی بود هر روز نا امیدتر میشدیم ولی یه روز بابام تصمیم گرفت ما رو ببره مشهد به من و مامانم گفت بیایین از این شهر لعنتی بزنیم بیرون و همه دکتر ها و آدماشو تنها بذاریم ؛ ما هم قبول کردیم و به مدت دو هفته تو مشهد بودیم وقتی وارد حرم شدیم بابام نتونست خودشو نگه داره و کلی گریه کرد و مامانم هم تو ویلچر بود و نگاه های مردم اذیتش میکرد.
کاملا احساس میکردم که مامانم خیلی از این وضع ناراحته هر روز صبح میرفتیم حرم و ساعت هشت شب هم برمی گشتیم ما فقط تو حرم بودیم جای دیگه نمیرفتیم بعد دو هفته تصمیم گرفتیم برگردیم تهران که یهو حال مامانم بد شد و به خاله ام و مامان بزرگم زنگ زدم و بابام هم خیلی ترسیده بود منم گریه می کردم که دختر خاله ام منو نذاشت تو خونه بمونم و به خونه خودشون برد بعد دو ساعت بابام زنگ زد و با صدای بغض و حالت گریه به خاله ام گفت : دکترا میگن که یه معجزه ای شده و حال همسرتون بعد چند ماه شیمی درمانی کاملا خوب میشه . یادمه که خاله ام گوشی از دستش افتاد و در همون لحظه سجده کرد همه داشتند از خوشحالی گریه میکردن واقعا معجزه بود.
الان هم که هفت ساله از این موضوع میگذره و ما هر سال تو اون روز که دکترا گفتن مادرم حالش خوب میشه به بیمارستان کودکان سر طانی میریم و بابام هم نذری که تو اون روزای پر از رنج و درد کرده بود رو ادا می کنه ما هرسال تو اون دو هفته ای که بخاطر بیماری مامانم رفته بودیم محضر آقا امام رضا ، میریم مشهد و دو هفته رو تو این شهر مقدس سپری می کنیم ….
به قول بابام خدا ببره و نیاره اون روزا رو واقعا سخته
خاطره از سعید:
سید امیر مشتاقیان یکی از خادمان حرم امام رضا(ع) که به گفته خودش 16 سال است که در خدمت زائران پیاده در مسیر مشهد مقدس است خاطره شفا گرفتن یک زائر فلج را اینگونه بازگو می کند:
“در سالهای گذشته یک خانم میانسالی که جثه ی ضعیفی داشت و پسر خود را به پشت خود بسته بود، از مسیر چناران به سمت مشهد مقدس و با پای پیاده حرکت می کرد، پسر این زن از دو دست و دو پا فلج کامل بود. این زن وقتی به استراحتگاه ما رسید، به همراه پسر خود در ایستگاه توقف و استراحت کردند و سپس به حرکت خود ادامه دادند، سال بعد همان خانم با همان لباس و همان هیبت دوباره از این مسیر می گذشت ولی پسری در پشت او نبود،وقتی او را دیدیم از او پرسیدیم که شما سال گذشته یک پسری را به پشت خود بسته بودی و به مشهد می رفتی، اون پسر کی بود؟”
“زن با زبان ساده جواب داد : آره مادر جان ،آن فرزند من بود و فلج بود ،سال گذشته وقتی به مشهد رسیدیم رفتم به پشت پنجره فولاد و پسر را از پشت خودم جدا کردم و به امام رضا (ع) گفتم ، یا امام رضا (ع)، دیگر نمیتونم ادامه بدم، خسته شدم .کمر من شکست،با این پسر فلج هر سال پیاده به مشهد میام.”
این دربان حرم امام رضا (ع) می گوید: زن با همان زبان ساده با امام رضا صحبت می کرد که بعد از مدت کوتاهی پسر بر روی دو پای خود ایستاد و شفا پیدا کرد؛ تمامی عکس های این زن به همراه فرزندش، قبل از شفا و بعد از شفای فرزندش در ایستگاه استراحتگاه وجود دارد.
خاطره ای از محمود:
خودم که خاطره خاصی ندارم اما یک بار که در حرم به عنوان خادم بودم مردی که فرزندش شفا یافته بود تعریف می کرد که کارمند ذوب آهن اصفهان است و بعد از چندسال که بچه دار شده بودند و متوجه شدند که پسرشان مشکل بینایی دارد و به پزشکان متخصص زیادی مراجعه کرده بودند و همه می گفتند که پسر شان نابیناست. حتی یک پزشک به آن ها اینطور گفته که از هر یک میلیون نفر، یک نفر با این مشکل روبروست و در ایران نیز 7 نفر این بیماری را دارند.”
“ظهر یک روز به خانه آمدم و همسرم از من خواست تا به مشهد بیایم، از آنجاییکه برای معالجه فرزندم به شهرهای مختلفی مثل تهران، شیراز و … سفر کرده بودیم، مشکل مالی پیدا کرده بودم و از محل کارم نیز نمی توانستم مرخصی بگیرم، از مدیر قسمتی که در آن مشغول بکار بودم خواستم تا به من مرخصی بدهد و به اوگفتم” یک دکتری در مشهد به ما نشان داده اند، می رویم اگر به ما جواب نداد دیگر پیش هیچ دکتری نمی رویم”، در نهایت 3 روز مرخصی گرفتم و دیروز از اصفهان با اتوبوس حرکت کردیم و امروز به مشهد رسیدیم، وقتی وارد مشهد شدیم رفتیم که یک روز مسافرخانه اجاره کنیم که صاحب مسافرخانه هم به ما گفت”اینهمه راه از اصفهان آمده اید فقط برای یک روز!؟” من به او گفتم “ما فقط یک روز وقت و مهلت داریم اگر در این یک روز امام رضا(ع) به ما جواب داد که تا آخر عمر غلامی او را خواهم کرد، اگر جواب نداد که دیگر هیچ جایی نمی توانیم برویم تا جواب بگیریم.”
“همان روز وارد حرم شدیم و پسرم، همسرم و مادرخانمم را به پشت پنجره فولاد بردم و خودم آمدم کنار سقاخانه ایستادم، به گنبد و پرچم نگاه می کردم و با امام رضا صحبت می کردم و میگفتم؛ یا امام رضا شما یک آقازاده به نام جوادالائمه داری، من هم یک پسر دارم که نابیناست، وقتی که پیرشدم این پسر باید عصای دست من باشد، نه اینکه من دست او را بگیرم.”
“هنوز تو این حال و هوا بودم که شما را دیدم که بچه منو به سمت دفتر شفایافتگان می بردی”
این خادم حرم مطهر امام رضا(ع) در پایان گفت: اگر با دل شکسته از اهل بیت(ع) چیزی بخواهید، امکان ندارد که اهل بیت(ع) دست شما را خالی رها کنند.
خاطره از مهشید:
علی ماشی از خادمان حرم قدس رضوی (ع) درباره معجزاتی که در حرم مطهر امام (ع) دیده برایمان می گوید: در آذرماه سال ۱۳۸۳ مفتخر به پوشیدن لباس دربانی حضرت شدم و از ایشان خواستم عنایتی کند و یکی از معجزات خودش را به من نشان دهد. مدتی بود که خدمت برایم عادی شده بود و می خواستم برای اطمینان قلبم ایشان عنایتی کنند. ساعت ۱۰صبح بود. ساعت شیفت من رو به پایان بود. باران می آمد و عطر خاصی در حرم پیچیده بود. شنیده بودم اگر معجزه ای شود مردم به دنبال شخص شفا یافته می روند تا قطعه ای از لباس او را برای تبرک ببرند، اما من تا آن روز اتفاقی به این شکل ندیده بودم. تمام اتفاقات در یک لحظه رخ داد. در وسط صحن یکی از همکارانم داد می زد برادر علی کمک نمی کنی؟!
نگاه کردم و دیدم کودکی در بغلش است و به آرامی از پنجره فولاد جدا شد تا کسی او را نبیند و حرکت کرد تا به آن سمت صحن رود. وسط صحن مردم فهمیدند و همگی هجوم آوردند تا قطعه ای از لباس این کودک را برای تبرک با خود ببرند. سمت دوستم رفتم و کودک را از او گرفتم و به جایی بردم. سپس از مادرش پرسیدم موضوع چیست و او بعد از ۱۰ دقیقه گریه کردن گفت: قلب بچه ام از کودکی بزرگ شده و شش ماهش است. دکترها جوابش کرده اند و آورده ایم این جا یا حضرت رضا (ع) خوبش کند، یا جسدش را همین جا دفن کنیم. از مادرش پرسیدم پرونده پزشکی همراهت داری؟! پرونده اش را نگاه کردیم و دیدیم مشکلش اساسی بوده، از پله های اتاق پایین آمدم.
در “ایوان طلا” یکی از خادمان حرم دختر سه ساله کوچکی در بغلش بود و تمام زائران دنبال او می دویدند. کمکش کردم و کودک را در اتاق آگاهی بردیم تا آسیبی به او نرسد. با لحنی خاص از پدرش پرسیدم: چه شده؟! و او پاسخ داد: در حال بازی کردن بود و سماور آب جوش بر رویش ریخت. گوشت یک پارچه ای بر روی صورتش در آمده بود و معالجه نمی شد. برای شفا یافتم به حرم امام رضا (ع) آوردیم و پس از شفا یافتن هیچ علامت و نشانه ای از آن لکه بزرگ در صورت دخترم نیست. پدرش باور نمی کرد. دیده بودم نابینا و فلج شفا پیدا می کند، اما این گونه معجزه خیلی عجیب بود. صورت دختر می درخشید.
“کبوتری حرم اندیش دیده ام در خویش”
خاطره از یک عالم اهل سنت:
ناصر قزل از روحانیون اهل سنت استان گلستان می گفت: ۱۵ سال پیش عارضه چشمی پیدا کردم و چشمانم به شدت التهاب پیدا کرده بود. دیدم بسیار کم شده بود؛ با گریه و زاری حاجت خودم را از امام رضا (ع)خواستم، همان شد و چشمانم شفا پیدا کرد.
“عروج بال و پری را کشیده ام در خویش”، “وپشت پنجره دلنواز فولادت” ، “به استجابت دعایی رسیده ام در خویش”
در این قطعه از بهشت هیچ کس دست خالی باز نمی گردد باز هم از خود می پرسم این چه سلطانی ست که مسلمان و غیر مسلمان، زرتشتی و کلیمی برایش یکی ست.
انتهای پیام
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از تبیان؛ در آثار و اخبار حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) آمده است که ایشان در تابستان روى بوریا و در زمستان روى پلاس مى نشستند و لباس خشن مى پوشیدند مگر موقعى كه میان جمعیت می رفتند و خود را براى آنها مى آراستند.
این بیان نشان می دهد که حضرت رضا(ع) همانند مردم عادی زندگی می کردند و علاقه به خودنمایی نداشتند ولی مدعیان معنویت با خودنمایی و خودمحوری و ادعا خود را نشان می دادند. این شیوه زندگی شان و منزلت اهل بیت علیهم السلام را برای ما آشکار می کند.
صبح که چشمانمان را باز می کنیم، اولین کارمان معمولا این شده است که به موبایلی که کنار ما خوابیده است، سری بزنیم. مطالب شبکه های اجتماعی برایمان از اهمیت زیادی برخوردار است. شب که می خواهیم بخواب برویم تا بازی را به مرحله بعد نرسانیم، خوابمان نمی رود. ذره ذره زندگی خود را از دست می دهیم بدون اینکه بدانیم. مطالعه در زندگی مان کمرنگ شده است و مهم تر از اینکه گاهی فراموش می کنیم، در کتاب آسمانی، تامل کنیم. شاید بهتر است در جای، جای خانه مان بنویسم قرآن بخوانیم و قرآن بخوانیم. صبح که از خواب بیدار می شویم بهترین کار این است که قران را باز کنیم تا نور آن چهره مان را زیباتر کند اما غافلیم. ابراهیم بن عباس نقل می کند: هر چه از حضرت رضا علیه السّلام مى پرسیدند میدانست. به تمامی سؤال ها پاسخ می دادند. تمام سخن و جواب و مثالى كه مى آورد از قرآن استفاده می نمود در هر سه روز یك مرتبه قرآن را ختم می كرد.
حضرت رضا(ع) می فرمودند: اگر بخواهم در كمتر از سه روز ختم كنم، میتوانم ولى به هر آیه اى- كه می رسم در آن دقت می كنم كه در باره چه چیز و چه زمانى نازل شده به همین جهت در هر سه روز یك مرتبه ختم می كنم. از اوضاع زندگی این روزهای ما که بگذریم، می بینیم توجه به کلام الهی در جای جای زندگی معصومین موج می زند و شایسته است برای برنده شدن در زندگی چنین رویه ای داشته باشیم. وقتی این انس شکل گرفت ما قرآنی می اندیشیم، قرآنی عمل می کنیم و در کل خط کش مان قرآن می شود. این شیوه علاوه بر آن که برای ما الگو است،نشان می دهد قرآن ظرایفی دارد که امام معصوم نیز که متصل به علم الهی است با مراجعه به آن بهره مند می گردد.
یکی دیگر از کارهایی که اگر انجام دهیم روزمان شب نمی شود، طعنه زدن به دیگران است. کارمان این است که با نیش و کنایه حرف بزنیم و دلهایی که رنجانده ایم تعدادش از دستمان دررفته است. ابراهیم بن عباس گفت: هرگز ندیدم حضرت رضا علیه السّلام با سخن خود كسى را برنجاند و هرگز ندیدم سخن كسى را قطع كند تا او صحبت خود را تمام می كرد، این نمودی از آزاد اندیشی است. تحمل مخالف و نوع بیان و احترام امام رضا(ع) به اشخاص سبب می شد، مخالفان و افرادی از ادیان دیگر، با این رفتار های سنجیده و صحیح عمیقا جذب ایشان گردند. حال آنکه در دنیای امروز دغدغه این رفتارهای بدون فکر تاوانهای جبران ناپذیری به بار می آورد.
این روزها احترام به سالمندان کمرنگ شده است، هر طوری که دوست داریم مقابل بزرگان می نشینیم و فراموش می کنیم پوشش خود را در محضر دیگران مخصوصا خانمها رعایت کنیم.
امام رضا(ع) هرگز پاهاى خود را مقابل كسى دراز نمی كردند و نه تكیه می دادند هرگز غلامان خود را ناسزا نمی گفتند و ندیدم كه آب دهان به زمین بیاندازدند. هرگز در موقع خنده قهقهه نمی زدند، خنده ایشان تبسم بود. این نشانه ها نشان دهنده آداب احترام نزد اهل بیت است و حداقل توقع می رود این رفتارها در زندگی ما تجلی یابد.
یکی دیگر از ویژگیهای ایشان صدقه دادن بود. وقتی از خواب بیدار می شویم بهترین کار این است که صدقه ای برای خود و سلامتی خانواده مان کنار بگذاریم. گرایش اهل بیت و توجه ایشان به مقوله صدقه علاوه بر بعد فقر زدایی تاثیر دیگری نیز دارد و آن این است که در فرد سخاوت و گشاده دستی نهادینه می شود و سبب رشد اجتماعی می شود و حتی اگر در فرد تحقق یابد آن شخص رضا گونه می گردد. امام رضا(ع) هرگز محتاجى را رد نكردند، بقدرى كه قدرت داشتند. این رویه ی اهل بیت در کمک رسانی و دریافتن حال فقرا اگر در وجود ما ملکه شود و به رفتار تبدیل شود، سبب بهبود و رشد معنوی ما می گردد.
اینها گوشه هایی از زندگانی فردی ایست که لحظه لحظه و شب و روزش با خدا و خلق خداست این ها اشاره هایی بود ولی همین مقدار اندک نیز کافی است تا متوجه شویم امام ما کیست و وظیفه ما نسبت به خداوند و آن بزرگواران به چه ترتیب است.
به گزارش آوای سیدجمال، به نقل از تبیان؛ مثل همه ی پیرمردهای روستائی، او هم زندگی ساده ی خودش را داشت؛ امّا با یک تفاوت؛ و آن اینکه از بچگی همیشه یک عصا همراهش بود. با همین عصا و همین پا، زندگی کرده بود. ازدواج کرده بود و پا به سن گذاشته بود.
روزی همسر سالخورده اش گفت: «حسین آقا! تو که دیگه پیر شدی. تا جائی هم که از دستمون بر می اومد؛ دکتر و دوا کردیم ولی فائده ای نکرد! همه جا رفته ایم. بیا این آخر عمری، بریم حرم امام رضا و از خودش بخوایم. شاید شفا بده!»
حاج حسینِ پیرمرد، خودش را به مشهد رساند و پرسان پرسان به هر سختی ای بود حرم را پیدا کرد و با همراه دیرینه اش «عصا» به سمت ورودی صحن رفت.
امّا باز، دلِ ساده اش آرام نمی شد. با خودش گفت: «بگذار از خادم حرم هم بپرسم تا اشتباهی نروم!»
ورودی صحن، خادمی سیاهپوش با شال و کلاه مفصّلی ایستاده بود. پیرمرد گفت: «آقا ببخشید! امام رضا کجاست؟! آخه من با خودِ خودِ امام رضا کار دارم!»
خادم که از حرف پیرمرد خنده اش گرفته بود، به شوخی گفت: «اگه با خودِ خودِ امام رضا کار داری، اینجا نیستند! باید بری اون طرف صحن، نزدیک گنبد. بعد از پلّه ها بری بالا. «خودِ» امام رضا زیرِ گنبد نشسته اند!»
پیرمرد در حالی که از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا» و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت
شادی، تمام وجود پیرمرد ساده دل را گرفت و با پاهای ضعیفش به سمت دیگر صحن رفت. نزدیک گنبد مطهّر، پله ها را پیدا کرد و در حالی که نفس نفس می زد؛ با خودش گفت: «چیز زیادی نمونده حسین! باید از پله ها بالا بروی!»
کمی عصایش را به زمین کوبید تا برفهای رویش به زمین بریزد. که شاید سبکتر شود!
و خیس عرق، دو سه پله را بالا آمد. ناگهان صدای دلنواز قطب عالم، حضرت علی بن موسی الرضا -که هزاران سلام و تحیّت بر او باد- به گوشش رسید.
_ حاج حسین! آرام باش! تو نمی خواهد زحمت بکشی و بالا بیائی. من پیش تو پائین می آیم!
سرش را بالا آورد و حضرت را دید که بالای پله ها ایستاده اند! قبول کرد و ایستاد تا حضرت پایین آمدند و او را در آغوش گرفتند! بعد نگاهی به پایش فرمودند:
_ خوب حاج حسین! مشکلت چه بود که این همه راه پاشدی و آمدی؟!
با خوشحالی و خستگی گفت: «آقاجان! خدا شما رو خیر بده! از بچگی این پای علیل همراه من بوده. می خواستم یه دستی روش بکشین و شفاش بدین!»
حضرت هم به همان سادگی فرمودند: «باشد! تو را شفا می دهم. بگذار دستی به پایت بکشم تا از این عصا برای همیشه راحت بشی!»
پیرمرد، دستان مبارک حضرت شمس الشموس را روی پاهای نحیفش حس کرد و چشمهایش را بست. بعد، احساس کرد که می تواند بدون عصا راه بیافتد. چشمهایش را گشود و برای آخرین بار، چهره پر عظمت امام بی پناهان را دید و تشکر کرد.
_ آقا! دستت درد نکنه! دستت درد نکنه! الهی بلا نبینی!
و عصایش را برای همیشه انداخت و خوشحال به سمت خروجی صحن رفت. خادم که از حالت پیرمرد، متعجب شده بود؛ فوراً پرسید: «پیرمرد! عصات کو؟!»
پیرمرد در حالی که از صحن خارج می شد؛ با صدای لرزانی که بوی خوشحالی اش تا عرش می رسید، جواب داد: «ممنونم! آدرسی که دادی درست بود! خودِ امام رضا منو شفا داد! خودِ خودِ امام رضا»
و خادم را در بُهت و حسرت، تنها گذاشت.
و این داستان، دهان به دهان، بین خادمان حضرت گشت، تا امروز. هنوز هم اگر از خادمان قدیمی حضرت بپرسید، شاید به یاد داشته باشند.
به قربان قدمهایت ای مولای همه همه خوبی ها. ای خودِ خودِ امام رضا!
انتهای پیام/ن
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان،بهروز نعمتی نماینده اسدآباد در گفتگو با خبرنگار ما در تشریح علت مشاجره لفظی امروز میان خود و زاهدی رئیس کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری در صحن علنی مجلس اظهار کرد: مجلس شورای اسلامی محلی برای تضارب آراست لذا اینگونه بحثها نیز انجام میشود.
انتهای پیام/

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاری فارس پرویز افشار امروز در گفتوگو با خبرنگار ما در شرق استان تهران در خصوص لابراتوارهای ساخت مواد مخدر روانگردان در کشور اظهار کرد: همه مردم و مسئولان یکسری مسئولیتهای اجتماعی نسبت به محله، خیابان، شهر و کشورشان دارند؛ امروز چیزی که رخ میدهد، این است که ممکن بوده در همسایگی هر یک از ما، یک لابراتوار تولید مواد روانگردان وجود داشته باشد.
وی تصریح کرد: آنقدر ساخت و تولید مواد مخدر بهویژه مواد مخدر صنعتی هوشمندانه اتفاق میافتد که امکان دارد کسی از این امر مطلع نشود؛ این امر بدان معنا نیست که یک مأمور نیروی انتظامی یا مسئول ستاد مبارزه با مواد مخدر باید حتماً زودتر از ماجرا مطلع شود.
معاون کاهش تقاضا و توسعه مشارکتهای مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر افزود: مبارزه نسبت به سالهای گذشته بسیار سختتر و فنیتر شده است؛ در خصوص مواد مخدر صنعتی جدید مانند مواد سنتی نیست که در افغانستان کشت و از مرزها وارد شود و بتوان به راحتی با آن مقابله کرد.
افشار ادامه داد: حتی در ابعاد بسیار کوچک، ممکن است در یک لابراتواری با حرارت دادن به چند ماده پیشساز و مخلوط کردن آنها، آمفتامین یا همان شیشه تولید شود.
این مسئول تصریح کرد: امروز همه باید مراقب باشیم و بدانیم که مواد صنعتی جدید دیگر فراسوی مرزها نیست؛ حتی داخل مرزهای ما ممکن است در مقادیر بسیار کم تولید شود و سلامت جوانان ما را به چالش بکشد.
معاون کاهش تقاضا و توسعه مشارکتهای مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر گفت: در برهه کنونی، اگر غفلت کنیم و پیشسازها و موادی که منجر به تولید شیشه میشود، را کنترل نکنیم، عاقبت این خواهد شد که تولید داخلی اتفاق خواهد افتاد و در حال حاضر این تولید یا وجود ندارد یا حداقلی و با مواردی بسیار محدود است.
وی افزود: کشفیات حکایت از این دارد که ماده مخدر شیشه از خارج از کشور وارد میشود؛ اما اگر غفلت کنیم، این اتفاق داخل ایران نیز رخ خواهد داد.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در سایت رهیاب نیوز، سردار عزیز جعفری در جمع خانوادههای شهدای خوزستانی مدافع حرم در اهواز اظهار داشت: امروز خانواده شهدای مدافع حرم باید برایمان سخنرانی کنند و بگویند چگونه دل از این دنیا کندند و از نحوه تربیت و جایگاه شهدای خود بگویند.

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاری فارس، مجلس نمایندگان آمریکا روز سهشنبه به بهانه مقابله با تهدید تروریسم، طرحی را تصویب کرد که در صورت تبدیل به قانون، سفر افرادی را که اخیرا در یکی از چهار کشور ایران، عراق، سوریه و سودان حضور داشتهاند به آمریکا، محدود میکند.
به نوشته خبرگزاری آسوشیتدپرس، این طرح با 407 رأی مثبت در برابر تنها 19 رأی منفی به تصویب رسید.
پیش از این روزنامه «لس آنجلس تایمز» گزارش داده بود که طرح مجلس نمایندگان بعد از گفتوگوهای مخفیانه میان مقامات کاخ سفید و رهبران کنگره تهیه شده است.
بر اساس این طرح، شهروندان 38 کشور «دوست آمریکا» که مطابق قوانین این کشور در حال حاضر بدون اخذ روادید تا سقف 90 روز میتوانستند وارد خاک آمریکا میشوند، در صورتی که در 5 سال گذشته به ایران، سوریه، عراق یا سودان سفر کرده باشند، بایستی مورد بررسی قرار گیرند.
قوانین جدید آمریکا در زمینه ویزا، همچنین از تمامی این 38 کشور میخواهد اطلاعات مربوط به مسافران به خاک آمریکا را در اختیار کاخ سفید قرار دهد. کشورهایی که در همکاری در این زمینه قصور به خرج دهند، از برنامه سفر بدون روادید به آمریکا اخراج خواهند شد.
«باراک اوباما»، رئیس جمهوری آمریکا در سخنرانی روز یکشنبه خود خواستار بررسی دقیقتر کسانی شده بود که از طریق برنامه مذکور به این کشور سفر میکنند.
واشنگتن تغییرات جدید در برنامه معافیت از روادید را به بهانه حملات تروریستی پاریس و همچنین تیراندازیهای «سنبرناردینو» در ایالت کالیفرنیا اعمال کرده است.
هرچند این طرح در سنا مخالفانی دارد، اما با توجه به گزارشهای منتشر شده در مورد حمایت کاخ سفید از این مصوبه، انتظار میرود این طرح نهایتا به قانون تبدیل شود.
پیش از این بسیاری از کارشناسان اروپایی با این طرح مخالفت کرده بودند، چراکه عملا اتباع اروپایی از جمله کشورهایی چون فرانسه، آلمان و انگلستان که برای کار یا گردشگری به این کشورها سفر کرده باشند، برای ورود به آمریکا با مانع مواجه شده و باید درگیر فرآیند صدور روادید شوند.
تصویب این طرح میتواند برای ایران نیز که با رفع احتمالی تحریمها انتظار افزایش مناسبات تجاری و گردشگری با اروپا را دارد، تبعات منفی داشته باشد.
از این رو، تصویب این طرح را میتوان تحریمی غیرمسقیم برای ایران به شمار آورد.
در این طرح در حالی نام ایران به عنوان یکی از 4 کشور تهدیدآمیز مطرح شده که بر اساس آمارهای موسسات غربی، اتباع این کشور نه در میان اعضای داعش و نه در میان هواداران آن در فضای مجازی، جایگاهی ندارند. بر اساس بررسیهای صورت گرفته، تونس، عربستان، کویت، امارات، قطر، لیبی و حتی چند کشور اروپایی بیشترین اتباع را در میان اعضا و طرفداران داعش دارند.
انتهای پیام/ن

به گزارش آوای سیدجمال به نقل از خبرگزاری فارس، محمدرضا رضایی کوچی نماینده مردم جهرم در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار ما با اشاره به جلسه اعضای کمیسیون عمران مجلس با رئیس قوه قضاییه گفت: رئیس دستگاه قضا در این جلسه ارزیابی مثبتی از عملکرد مجلس داشت و عنوان کرد که عملکرد مجلس نهم هم در حوزه تقنین و هم در حوزه نظارت مثبت میدانم.
وی افزود: رئیس قوه قضاییه در این دیدار بر همدلی و نزدیک شدن دو قوه به یکدیگر تاکید کرد و گفت، دو قوه مقننه و قضاییه اگرچه استقلال دارند اما نباید جزیرهای عمل کنند و باید در کنار هم و با هم کار کنند.
نایب رئیس کمیسیون عمران مجلس اظهار داشت: آیتالله آملی لاریجانی خاطرنشان کرد برخی از جریانات به دنبال این هستند که به شورای نگهبان برای تائید کاندیداهایشان فشار بیاورند و میگویند ما آنقدر کاندیدا به شورای نگهبان معرفی میکنیم که شورای نگهبان ناچار به تائید تعدادی از این افراد شود که این رویه، رویه صحیحی نیست.
رضایی خاطرنشان کرد: رئیس قوه قضاییه گفت که اعضای شورای نگهبان افرادی مسلط به مسائل شرعی و حقوقی هستند و اگر کسی شرایط احراز را داشته باشد وی را تائید میکنند و ما نباید شورای نگهبان را از نظر سیاسی تحت فشار قرار دهیم و اجازه دهیم کار خود را انجام دهد، مجلس از جایگاه ویژهای برخوردار است و کسانی که میخواهند به مجلس راه پیدا کنند باید افرادی باشند که از شاخصههای سلامت فردی و فکری برخوردار باشند.
وی گفت: در این دیدار قوه قضاییه درخواست داشت تا در اعتبارات پروژههای عمرانی قوه قضاییه در بودجه سال 95 و برنامه ششم مساعدتهایی را با این قوه داشته باشند.
نایب رئیس کمیسیون عمران مجلس اظهارداشت: در این جلسه این تقاضا از سوی نمایندگان مطرح شد که سازمان ثبت اسناد که پیش از این تنها برای زمینهای کشاورزی بالای 5 هکتار سند صادر میکرد برای زمینهای کشاورزی با متراژ کمتر نیز سند صادر کند تا مشکل مردم مرتفع شود.
رضایی در پایان گفت: همچنین تقاضایی از سوی نمایندگان مطرح شد که همکاری مناسبی میان دو قوه در راستای پروژههای نظارتی در بحث طرحهای عمرانی در مجلس وجود داشته باشد.
انتهای پیام/
به گزارش آوای سیدجمال به نقل از نافع در بهارانه؛ مهدی حمزه در گفتگو با خبرنگاران گفت: حوالی ساعت 14:15 دقیقه در تماسی از گرفتار شدن دو کشاورز در روستای شیخی جان به ما گزارش رسید و بلافاصله تیمی جهت نجات به این منطقه اعزام شدند.
وی ادامه داد: در نیمه های راه به علت بارش سنگین برف در جاده تیم متوقف شد و پس از پیوستن نیروی انتظامی و شهرداری مهاجران و اعزام یک دستگاه لودر تیم هلال احمر به راه خود ادامه داد.
حمزه ادامه داد: این عملیات 7 ساعت به طول انجامید و سرانجام ساعت 21 شب دو پیرمرد 59 و 70 ساله که احتمال یخ زدگی و گرگ دریدگی در آنها وجود داشت نجات یافتند.
پایان پیام/ن